بهمن نامه

سابقاً رکن پنجم دموکراسی

دخترم! اکنون نزدیک به دو ماه است که پا به عرصۀ گیتی نهاده­ای و زندگی ما را با قدوم خود مزین کرده­ای.

دخترم! خداوند تو را به عنوان نعمت به من و مادرت عطا کرد و ما این نعمت را شکرگزاریم.

دخترم! آروز دارم همانند نامت و همچون ماه در تاریکی شب خودنمائی کنی و طالعت همچون خورشید در روز بدرخشد.

دخترم! مادرت برایت زحمت­های زیادی کشید. توصیه می­کنم در روزگار پیری قدرش را بدان و با او مهربان باش.

دخترم! تو را به اندازۀ همۀ دنیا دوست دارم و تو را با یک دنیا عوض نمی­کنم. در روزگار پیری با من مهربان باش.

دخترم! هر روز شاهد بزرگ شدنت هستم. تو بعد از من در این جهان باقی خواهی بود. دنیا را حتی پس از خود به کامت خواهم خواست.

دخترم! فقط خواستم بدانی دوستت دارم. سلام من را به آینده برسان.

 


برچسب‌ها: آیلین کبیری پرویزی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1393/04/28ساعت 13:48  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

چهار سفر به خرمشهر در یک ماه و آن هم در خرداد ماه بسیار سنگین و نفس­گیر بود. وسیلۀ سفر اتوبوس اسکانیا متعلق بود. بدین ترتیب زمان سفر هجده ساعت به طول می­انجامید. به عبارت دیگر هجده ساعت رفت و هجده ساعت برگشت خود برای سختی سفر کفایت می­کرد. در مسیر رفت و در بخشی از مسیر که در نزدیکی خرمشهر بود، دو اپراتور عراقی ورود من را به خاک عراق تبریک گفتند. یکی روی گوشی ایرانسل من تبریک گفت و یکی روی گوشی اعتباری همراه اول من تبریک گفت. معنا و مفهوم آن این است که بدانید و آگاه باشید که در بخش­هائی از خاک ایران زمین بی.تی.اس. های چند قدم آن طرف­تر در کشور همسایه شما را مشاهده می­کنند و برایتان هزینۀ رومینگ محاسبه می­کنند. این شما هستید که باید با مراجعه به تنظیمات گوشی خود به صورت دستی اپراتور خود را انتخاب کنید.


برچسب‌ها: آبادان, خرمشهر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1393/04/14ساعت 5:42  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

امروز یاد و خاطرۀ مرحوم پدرم، افسر درگذشته منصور کبیری پرویزی را گرامی می­­دارم و جایش را خالی می­کنم. ای کاش امروز بود و نوه­اش را می­دید. ای کاش کماکان سایه­اش بر سر من بود. حضور مادرم را گرامی می­دارم و خوشحالم که امروز نوه­اش را دید. برادرم عمو شد و همسرم مادر شد. از همه مهمتر دخترم، هدیۀ خداوند به من، عزیز بابا، آدم کوچولو و تجلی آرزوی من. در همین دو روز به اندازۀ تمام دنیا دوستش دارم و مقدمش را گرامی می­دارم.

دخترم! تو را با دنیاها عوض نمی­کنم. تو دنیای منی. تو نعمت پدری را به من عطا کردی و به زندگی من نوری تاباندی. سختی­های زندگیم را فراموش کردم. دلم می­خواهد دنیا بداند که دوستت دارم.

از مادرم، مادر همسرم و سرکار خانم بیتا بهی نیز سپاسگزارم که همگی در روز میلاد دخترم با همراه بودند. سپاس ویژۀ من نصیب خانم بیتا بهی که در این روز با ما همراهی کامل کرد و در معیت وی به بیمارستان رفتیم. برای او، خانواده­اش و دو دخترش آرزوی سربلندی، سرافرازی، سرمدی بهروزی دارم.

از دائی­های خود که در طی سه سال گذشته، پشتیبان من، یار من و همراه من بودند سپاسگزارم و برایشان آرزوی موفقیت دارم. آقایان مصطفی، داود، مسعود و سعید بهی که در لحظات سخت زندگی من همراهم بودند. مادرم، برادرم و همسرم و اکنون یگانه دخترم را دوست دارم.

از همۀ کسانی که با پیام­های خود در این روز فرخنده با من یار بودند سپاسگزارم.. متن پیام­ها را در زیر می­بینید.

 


برچسب‌ها: آیلین کبیری پرویزی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/03/02ساعت 15:10  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دیروز تشک تخت خواب فرزند در راهم را تحویل دادند. به همراه تشک برگه­ای تحویل دادند. مندرجات برگه را جهت مطالعه، بررسی و اظهار نظر اعلام می­گردد. پیشنهاد می­کنم بخش «مواردی که خارج از ضمانت می­باشد» را مطالعه فرمائید.


برچسب‌ها: ضمانت پس از فروش
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/26ساعت 11:22  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

تقظه ضعف آثار من کدام است؟

ضعف اطلاع رسانی، ترجمه یا توزیع پرویزی

آقای علی اعظم محمد بیگی قبل از عید اعلام آمادگی کرده بودند در صورت سرمایه­گذاری خودم کتابهایم را به نام خودم منتشر کنند. پیشنهاد ایشان بدون اظهار نظر و تفسیر شخصی و به منظور نظرسنجی عمومی اعلام می­گردد.


برچسب‌ها: نظرسنجی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/26ساعت 11:21  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پاسخ­ها را جمع­بندی کردم. پاسخ­ها را بادقت مطالعه کردم. پاسخ­ها را با دقت ثبت و ضبط کردم. پاسخ­ها را مد نظر خواهم داشت. به پاسخ­ها احترام می­گذارم. از پاسخ­دهندگان سپاسگزارم. باید با واقعیات روبرو شد. باید شهامت پذیرفتن واقعیات را داشت. باید نظرات موافق و مخالف را شنید. حتی باید سکوت را شنید. بله. باید سکوت را هم شنید. به قول دکتر مهدی محسنیان راد در مقدمۀ کتاب مخاطب شناسی یازده نوع سکوت داریم. تشخیص این که سکوتی که با آن روبرو می­شویم از کدام نوع است بسیار مهم است. 

نکتۀ جالب توجه که جلب نظر من را کرد، روش مصاحبۀ پیامکی بود. یک پرسش ارسال کردم و پاسخ­های متعدد گرفتم. قرار گرفتن کسانی که به من پاسخ دادند در فهرست گیرندگان پیامک نشانۀ احترام من به نظرات پاسخ­دهندگان است. پاسخ پاسخ­دهندگان به من نشانۀ احترام آنان به من است.

بعضی از پاسخ­دهندگان اعلام داشتند نظرات آنان صرفاً برای مطالعۀ من است و من اجازۀ انتشار آن را ندارم. به همین منظور نظرات این عزیزان را از فهرست پاسخ­ها حذف کردم و در فهرستی جداگانه قرار دادم.

بعضی از پاسخ­دهندگان درخواست حذف شدن از فهرست را داشتند که بلافاصله اقدام به حذف آنان از فهرست گیرندگان پیامک کردم.

همراه با هم آخرین ویراست پاسخ­ها را ببینیم.


برچسب‌ها: نظرسنجی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/26ساعت 11:20  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

در سال یکهزار و سیصد و نود هجری شمسی با ارسال پیامکی نظر دیگران را در مورد خود در یک کلمه استفسار کردم. بازبینی نظرات و تطبیق آن با نظرات امروز بسیار جالب توجه بود. از این بین از خانم خندان دیگر خبر ندارم و نمی­دانم کجا هستند. روابطم با آقای مسعود ماهری قطع شده است. به نوعی کتاب اعترافات ژان ژاک روسو انگیزه و الگوی من برای این نظرسنجی بوده است. من با این نظرسنجی کاری را کردم که شاید کمتر مردی شهامت انجام آن را دارد. من می­دانم دیگران راجع به من چه فکر می­کنند. من شهامت روبرو شدن با واقعیت و نظر دیگران را دارم. من شهامت آن را دارم که برای نظر دیگران احترام قائل باشم و نظرات را چه مثبت و چه منفی بدانم.  همانطور که می­بینید در برابر هر نظر منفی، نظری مثت نیز وجود دارد. بنابراین من هم مثل هر انسان دیگری هم جاذبه دارم و هم دافعه دارم. پس من هم مثل دیگران یک انسان عادی هستم. نتایج را به سادگی در زیر مشاهده می­کنید.


برچسب‌ها: نظرسنجی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/19ساعت 13:57  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پرسش اول_ به نظر شما مهمترین مهارت حرفه ای من کدام است؟

پرسش دوم_ در صورت تمایل موضوع پیشنهادی خود را برای ترجمه بفرمائید.


برچسب‌ها: مترجمی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/05ساعت 21:15  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

روزهای سال از پی هم می­گذرند و مناسبت­های مختلف در تقویم بهانه­ای هستند تا ما به یاد یکدیگر باشیم. به راستی چه تفاوتی دارد که بر اساس کدام تقویم، کدام روز را به چه کسی شادباش بگوئیم. مهم این است که در یک روز تقویم به عزیزانی که دوستشان داریم تبریک بگوئیم.

امروز را بهانه می­کنم و تبریکی را به بلندای تاریخ به تمام زنان جهان و در تمام اعصار و قرون به خصوص تمام زنان ایرانزمین تقدیم می­کنم. شمایانی که بار مسؤولیت مادر شدن را از ازل پذیرفتید، بدانید و آگاه باشید که می­دانیم و آگاهیم که این بار بار بزرگی است.

بدانید و آگاه باشید که یکهزار و سیصد سال پیش در این سرزمین دیهیم پادشاهی بر سر شما نهادند و امروز سهم شما در دنیا همتای مردان است.


برچسب‌ها: روز مادر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/31ساعت 8:10  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

شب خوبی بود. جایتان را خالی کردیم و جایتان گلباران بود. من، همسر و همراهم زهرا رفیعی، آقای پوریا فرهنگ، خانم زهرا تقی­پور و خانم سپیدۀ صفری دور هم جمع شدیم. به سرکار خانم سپیدۀ صفری بابت پیوندشان تبریک گفتیم. سروناز داوری و محسن جوادی هم آمدند ولی زود رفتند. خانم نگار تهرانی یزدی پیامک دادند: «انشاءالله دفعات بعد حاضر خواهم شد.» خانم آزاده محمد­زادۀ سرستی پیامک دادند: «متأسفانه تهران نیستم.» خانم زهرا شمس اسفند­آبادی پیامک دادند: «از لطفتان سپاسگزارم. سلام من را به همۀ دوستان برسانید. متأسفانه گرفتار شدم در این جلسه.» خانم فاطمۀ نیکباش تلفن زدند و به دلیل سرما خوردگی از حضور عذرخواهی کردند. آقای ابوالحسن صدریه پیامک دادند: «آقای کبیری، با سلام و تشکر بسیار. من متأسفانه فراموش کردم. به همۀ دوستان از قول من سلام برسانید.» آقای احد بیرامی از شاهین­دژ پیامک دادند: «خوش بگذرد.» آقای عبدالله (فرهاد) رضائی از اصفهان پیامک دادند: «سلام ما را به همه برسانید.» آقای بهروز اسد­نژاد پیامک دادند: «کسی هم آمده؟» پاسخ دادم: «بله.» پاسخ دادند: «به همه سلام برسون. خوش بگذره.» آقای سید محمد بدر طالح پیامک دادند: «با سلام. من شیراز هستم. خوش بگذرد.» سرکار خانم پروین فاروقی نوشتند: «متأسفانه نتوانستم در جمعتان باشم. ممنون برای دعوت. خوب و خوش باشید.» آقای علی اکبر فرجادیان نوشتند: «متأسفانه من اسباب­کشی داشتم.» آقای سید مهران صادقی بازاردهی نوشتند: «دوستان به جای ما. خوش بگذره.» آقای غضنفر رفیعی بولداجی که نمایندۀ بیمۀ ایران در اصفهان هستند نوشتند: «سلام. بنده در خوزستان هستم.» آقای جواد عرفانیان عالی­منش نوشتند: «خوش بگذره. به همه سلام برسان. عرفانیان» آقای داریوش نظری از بندر عباس نوشتند: «مخلصیم. دوستان به جای ما.» خانم فهیمه فضلعلی نوشتند: «سلام. با یک بچۀ یک ماهه نتونستم بیام. خوش بگذره.» به ایشان بابت رسیدن قدم نورسیده تبریک گفتیم. علی ابراهیمی بهنام از تبریز نوشت: «ممنون به همۀ دوستان سلام برسانید.» دکتر غدیر مهدوی کلیشمی نوشتند: «شما؟» نوشتم: «بهمن کبیری پرویزی» سرکار خانم الهام احسانی نوشتند: «سلام. متشکر. خیلی تمایل به حضور داشتم که معده درد اجازه نداد. مراتب سلام من را به حضار برسونید.» سرکار خانم الهام وثوقی کیا نوشتند: «سلام. خیلی ممنون. دوستان به جای ما. اوقات خوبی داشته باشید.» آقای سامان قره­نی نوشتند: «خوش بگذره.» آقای هادی وثوقی از تبریز نوشتند: «دوستان گل به جای ما.» خانم سروناز داوری نوشتند: «سلام. لطف شما است. کم سعادتی من بود.» آقای مسعود رکنی نوشتند: «ما هم طبق معمول در فرودگاه شیراز با پرواز تأخیردار. سلام به همه برسانید.» آقای محسن جوادی نوشتند: «سلام جناب پرویزی. امروز ساعت شش اومدم اما شما یا آشنای دیگری را ندیدم. گشتی زدم و رفتم. اگر از همدوره­های من کسی هست، سلام من را برسان. با تشکر.» خانم فاطمه ­نیکباش نوشتند: «خیلی ممنون. دوستان به جای ما به همه سلام برسونید.» خانم فاطمه کاظم­زاده نوشتند: «از طرف من به همه سلام برسانید.»


برچسب‌ها: گرد هم آئی دوستانه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/01/29ساعت 1:20  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

طولانی بود. سخت گذشت. گوئی تمامی نداشت. به قول یکی از دوستان آمد و بدون این که علتش مشخص شود رفت. به قول دیگری الانتظار اشد من الموت. یعنی انتظار از مرگ بدتر است. بیمار باشی، ندانی بیماریت چیست و نفهمند بیماریت چیست و بعد با روشی ساده برود. هنوز وقتی به شش ماهۀ دوم سال یکهزار و سیصد و نود و دو نگاه می­کنم، ناخودآگاه ابروهایم در هم می­رود.


برچسب‌ها: بیماری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/26ساعت 8:12  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

بازاریابی تلفنی به روشی نخ­نما تبدیل شده است. این روش که روزگاری روشی نو محسوب می­شد، این روزها مردم را کلافه کرده است. گاهی بازاریابان تلفنی روی اعصاب مردم راه می­روند. تقریباً بازاریابی تلفنی تبدیل به یک ضد تبلیغ شده است و در یک کورس رقابت با بازاریابی پیامکی قرار گرفته است.


برچسب‌ها: بازاریابی تلفنی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/24ساعت 7:24  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

من نه در مرحلۀ نخست برای دریافت یارانه ثبت نام کردم و نه در مرحلۀ دوم برای دریافت یارانه ثبت نام می­کنم. نه تنها خودم برای یارانه ثبت نام نمی­کنم به دیگران هم پیشنهاد می­کنم ثبت نام نکنند. من نمی­خواهم و نیازی ندارم که دکتر حسن روحانی و یا هر کس دیگر از من تشکر کند زیرا علت من با علت کسانی که به قول معروف یارانۀ خود را اهداء کرده­اند تفاوت دارد.


برچسب‌ها: یارانه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/01/22ساعت 13:45  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

از پدر و مادرم سپاسگزارم. بله! از پدر و مادرم سپاسگزارم. بابت خیلی چیزها از پدر و مادرم سپاسگزارم، اولین آن بابت نامی که بر من نهادند. شاید روزی که این نام را بر من نهادند، مانند امروز من فکر نمی­کردند. شاید خودشان به اندازۀ من برای انتخاب این نام دلیل نداشتند.  اما من نامم را دوست دارم. بر عکس بسیاری از فیلم­ها که هر چه آدم بد است نام بهمن بر او می­گذارند، بهمن نام بسیار زیبائیست. در یک فیلم نام قصاب محل بهمن بود. در تهران نام یک محله جوانمرد قصاب است. مگر جوانمرد قصاب می­شود و یا قصاب جوانمرد میشود؟


برچسب‌ها: بهمن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/20ساعت 21:6  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

به نظر می­رسد قرائت جدیدی از دین مسیح و مذهب کاتولیک به جهان ارائه شده است. این قرائت جدید توسط بالاترین مقام کلیسای کاتولیک یعنی پاپ فرانسیس، پاپ آلمانی­الاصل ارائه شده است. یک بار مارتین لوتر آلمانی انقلابی در دین مسیح به پا کرد که منتهی به مذهبی جدید شد. با این وجود مارتین لوتر نه در مقام پاپی بلکه در برابر پاپ نظریاتی جدید داد. اما به نظر می­رسد پاپ فرانسیس آلمانی قدم را از سلف خود پیش­تر نهاده است و نظراتی را در مقام بالاترین مقام کلیسای کاتولیک یعنی به عنوان پاپ اعلام کرده است.


برچسب‌ها: پاپ فرانسیس, کلیسای کاتولیک, جهنم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/20ساعت 20:48  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خدا را شکر می­کنم که آقای اسماعیل کوثری فرماندۀ مرزبانان ایرانی نیست. آقای اسماعیل کوثری اگر راست می­گوید تکلیف نمایندگان مجلس را که به صورت علنی و جلوی دوربین در جلسۀ علنی مجلس خواب هستند معلوم کند. پیشنهاد می­کنم اگر آقای اسماعیل کوثری برای هر انتخاباتی کاندید شد، همه در آن انتخابات شرکت کنیم و به رقبای او رأی دهیم تا دیگر در هیچ انتخاباتی برای هیچ جا انتخاب نشود. او با این اظهار نظر خود، خود را در پیشگاه تاریخ محکوم کرد. من سنی نیستم ولی به مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی احترام می­گذارم، زیرا به یاری مرزبانان ایران آمد. درود بر تمام کسانی که به آزادی مرزبانان ایرانی کمک کردند. آزادگی حق آنان است، چه آقای اسماعیل کوثری قبول داشته باشند، چه قبول نداشته باشند.


برچسب‌ها: پنج مرزبان ایرانی, اسماعیل کوثری, مجلس شورای اسلامی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/20ساعت 19:28  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

یادداشت امروز من به تبعیت از همه یادداشت روز است. همه امروز از مکنونات ذهنی خود در مورد سیزدهمین روز سال می­نویسند و می­گویند. من نیز انسانی مثل شما هستم، پس من هم همانند شما از امروز می­نویسم. امروز روزی است که در پیش رو داریم پس امروز را به چشم فرصتی برای زندگی کردن می­بینم.


برچسب‌ها: روز طبیعت, سیزده به در, گره زدن سبزه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/13ساعت 9:15  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

فرض کنیم و فقط فرض کنیم امور حسابداری یک سازمان را به فیزیکدان بسپارند. هر چند در خارج این موضوع غیر ممکن است، در ایران بسیار محتمل و ممکن است. با این وجود فرض محال محال نیست. گاهی اوقات در ریاضیات هم از برهان خلف استفاده می­شود. مردم هم در امور جاری زندگی خود اقتصاد را به ماشین تشبیه می­کنند و اقتصاد ایران را به ماشینی تشبیه می­کنند که در سرازیری ترمز بریده باشد.


برچسب‌ها: حسابداری, فیزیک, هزینه, درآمد, سرعت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/12ساعت 10:24  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دیروز به دفتر پیشخوان دولت رفتم. شنیده بودم که باید کارت ملی تعویض و به کارت هوشمند تبدیل شود. از در که وارد شدم طبق عادت خبرنگاری هزار پرسش  به ذهنم خطور کرد. دفتر پیشخوان دولت که من به آن مراجعه کردم در ابتدای خیابان نفیسی شهرک اکباتان قرار دارد. در طبقۀ پائین این دفتر یک دفتر پلیس به علاوۀ ده قرار دارد. گذرنامه و کارت پایان خدمت را در دفتر پلیس به علاوۀ ده تعویض می­کنند. شناسنامه و کارت ملی را در دفتر پیشخوان دولت الکترونیک تعویض می­کنند. آنچه در پیش رو دارید ماحصل گفتگوی من با کارمند پشت باجه است.


برچسب‌ها: نام خانوادگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/11ساعت 16:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

روزی در عنفوان جوانی خود را برای اعزام به خدمت نظام وظیفه به ادارۀ وظیفه معرفی کردم. جوانان هم نسل من به خوبی به یاد دارند که در آن زمان مشمولین حوزۀ تهران باید به میدان سپاه یا همان میدان عشرت­آباد مراجعه می­کردند. در آن زمان هر مشمول بر اساس سال تولد به اتاقی مخصوص مراجعه می­کرد. من هم طبق روال به اتاق متولدین سال یکهزار و سیصد و چهل و نه مراجعه کردم. درجه­داری که پشت میز نشسته بود، شناسنامۀ هر مشمول را می­گرفت و با دفتری که نزد خود داشت تطبیق می­کرد و با تطبیق مدارک مشمول را با اتاق بعدی ارجاع می­کرد. این کار دو سه دقیقه بیشتر طول نمی­کشید. نوبت به من که رسید خیلی معطل شدم. کار به ده دقیق رسید. دست آخر درجه­دار پشت میز به زبان آمد. گفت:«نامت در شناسنامه با نامت در دفتر من تفاوت دارد.» پرسیدم:«یعنی چه؟» گفت:«در شناسنامه نامت کبیری پرویزی است و در اینجا نامت کبیری وزیری است.» گفتم: «خوب حالا که چی؟» گفت: «اینطوری نمی­شود.» گفتم: «اگر می­خواهی سربازی نمی­روم.» گفت: «اینطوری که نمی­شود.» خلاصه استعلامی به من داد و به ادارۀ ثبت احوال در خیابان امام­خمینی بردم. وقتی پاسخ استعلام را آوردم نسبت به طی بقیۀ مراحل اقدام کرد.


برچسب‌ها: نام خانوادگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/10ساعت 10:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

مطالب قدیمی‌تر