بهمن نامه

سابقاً رکن پنجم دموکراسی

روزی سقراط با شاگردان خود در باغ آکادمی راه می­رفت و درس می­گفت. یکی از شاگردان از او پرسیدک«از این درس چه عاید من می­شود؟» سقراط به دیگر شاگردان گفت هر کدام سکه­ای به او بدهند تا از این درس عایدی نیز داشته باشد.


برچسب‌ها: انتخابات شورایاری
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ساعت 8:47 توسط بهمن کبیری پرویزی|

موضوع برای نوشتن زیاد داشتم. با این وجود حس و حالی برای نوشتن نداشتم. در تعطیلات نوروز دایی خود را از دست دادم. در تعطیلات نوروز با او تماس گرفتم. قرار بر این بود که وقتی همسر و فرزندم از سفر برگشتند برای دیدار نوروزی به دیدار وی برویم. برایشان سلام رساند. روز بعد شنیدم در بیمارستان بستری شده است. احوالش را پرسیدم. به او تلفن زدم. روحیه­اش مثل همیشه خوب بود. می­گفت یکی دو روز دیگر خوب خواهد شد و از بیمارستان مرخص خواهد شد. جویای احوالش بودم. سال­ها بود که با بیماری دستو پنجه نرم می­کرد ولی روحیه­اش مثال زدنی و یا به تعبیری مثال نزدنی بود. همیشه خدا را به خاطر عمری که گرفته بود شاکر بود.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۴ساعت 14:49 توسط بهمن کبیری پرویزی|

موضوع برای نوشتن زیاد داشتم. با این وجود حس و حالی برای نوشتن نداشتم. در تعطیلات نوروز دایی خود را از دست دادم. در تعطیلات نوروز با او تماس گرفتم. قرار بر این بود که وقتی همسر و فرزندم از سفر برگشتند برای دیدار نوروزی به دیدار وی برویم. برایشان سلام رساند. روز بعد شنیدم در بیمارستان بستری شده است. احوالش را پرسیدم. به او تلفن زدم. روحیه­اش مثل همیشه خوب بود. می­گفت یکی دو روز دیگر خوب خواهد شد و از بیمارستان مرخص خواهد شد. جویای احوالش بودم. سال­ها بود که با بیماری دستو پنجه نرم می­کرد ولی روحیه­اش مثال زدنی و یا به تعبیری مثال نزدنی بود. همیشه خدا را به خاطر عمری که گرفته بود شاکر بود.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۱۹ساعت 7:50 توسط بهمن کبیری پرویزی|

فرا رسیدن عید سعید نوروز سال یکهزار و سیصد و نود و چهار هجری شمسی مبارک باد. سال یکهزار و سیصد و نود و سۀ هجری شمسی به اتمام رسید. علیرغم همۀ سختی­ها و نامرادی­های سال گذشته یکی از نعمات بزرگ زندگیم که فرزندی سالم بود در این سال نصیبم شد. خداوند علیم حکیم خطابخش پوزش­پذیر بعد از نعمت پدر و مادر و همسری وفادار، فرزندی سالم به من عطا کرد که از بابت این نعمات شکر او را به جای می­آورم.

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ساعت 6:54 توسط بهمن کبیری پرویزی|

امروز نتایج انتخابات شورایاری محلات اعلام شد و مطلع شدم که موفق به حضور در شورایاری محل خود نشدم. پیروزی داوطلبان پیروز را به ایشان تبریک می­گویم و برایشان آرزوی موفقیت دارم. شرکت در انتخابات شورایاری فرصتی بود تا در رقابتی شرکت کنم که حاصل آن خدمت به اهل محل بود. میزان رأی اهل محل بود و اهل محل دیگران را برای خدمت به خود انتخاب کردند و من به رأی اهل محل احترام می­گذارم. اگر فرصتی باقی باشد در رقابت­ آتی شرکت خواهم کرد و از هم اکنون برنامه­ریزی برای رقابت بعدی را آغاز خواهم کرد. پرسیدند چرا در انتخابات داوطلب شدم، پاسخ دادم زیرا برای آبادی محلۀ خود برنامه داشتم و دارم. از روی اعتقادم در انتخابات شرکت کردم، از روی اعتقادم داوطلب شدم، از روی اعتقادم رأی دادم و از روی اعتقادم نتیجۀ انتخابات را پذیرفتم و از روی اعتقادم برای رقابتی دیگر آماده می­شوم. روزی که پیروز شوم، شکست امروز را به خاطر خواهم داشت و شکست امروز را نردبان ترقی پیروزی فردا خواهم کرد.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۴ساعت 20:26 توسط بهمن کبیری پرویزی|

شاید در وبلاگ رکن پنجم دموکراسی نوشتن در مورد دموکراسی راحت باشد، اما اگر در مورد تخم مرغ هم بنویسی سیاسی تلقی می­شود. با این حال امروز آخرین فرصتی است که در مورد موضوعی اجتماعی می­نوبسم. معنای آخرین فرصت این است که اگر فردا در مورد شورایاری بنویسم ممکن است تبلیغات تلقی شود و ممکن است رقبا شاکی شوند. با اینحال در مورد مسائل اجتماعی تا آخرین روز حیاتم خواهم نوشت و در مورد برنامه­هایم نیز همچنین خواهم نوشت.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ساعت 6:50 توسط بهمن کبیری پرویزی|

باری دیگر موسم انتخابات شورایاری فرا رسید. آخرین باری که در انتخابات شورایاری شرکت کردم در حوزۀ انتخابیۀ شهرک اکباتان بود. اما اکنون از حوزۀ انتخابیۀ کوی بیمه برای عضویت در شورایاری داوطلب شده­ام. مرتبۀ قبل به عنوان کاندیدای مستقل داوطلب شدم و این بار به اتفاق دکتر نادر نیک­نام و دکتر وحید ماهرویان در این رقابت شرکت می­کنیم. مرتبۀ قبل موفق به جلب حمایت هیچ تشکلی نشدم ولی این بار خانۀ کارگر از گروه ما حمایت می­کند. در پناه خداوند متعال رقابت انتخاباتی را آغاز می­کنم و برنامه­های خود را به اطلاع عموم می­رسانم.

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۱۸ساعت 8:21 توسط بهمن کبیری پرویزی|

امروز روزی است که مایلم به همه اعلام کنم پس از آخرین باری که زمین خوردم به پا خواستم. خاک زانویم را تکاندم. زخم زانویم را چسب زخم زدم و بانداژ کردم. زانویم هنوز درد دارد و دلم زخم­های فراوانی که هنوز چرک و خون از آن می آید. زخم­هایی که بوی آشنایی می­دهند. آن هم در پاسخ به امور خیری که انجام داده بودم و حاصل اعتمادی که کرده بودم.

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۹ساعت 6:25 توسط بهمن کبیری پرویزی|

دو سالی است که با مشکلاتی درگیر شده­ام. مشکلاتم از روزی شروع شد که م.ر.گ. با من وارد کار جدید خود شد. هفده سال بود که همدیگر را می­شناختیم. با هم مراودات کاری داشتیم. خیلی بیش از دو همکار که پشت دو میز مجاور می­نشستند با هم کار کرده بودیم. با داییش م.س. همکار بودم. باز هم نه از آن دست همکارانی که فقط پشت میز مجاور با هم همکار هستند. او برای من آدم کوچه و خیابان نبود. او یک همکار بود. او یک دوست بود. او یک برادر کوچکتر بود. از هر کس دیگر باور می­کردم ولی از او باور نمی­کردم. دو موقعیت کاری برای من پیش آورده بود. به من منفعت رسانده بود. اردیبهشت ماه امسال من روی مجوز مجلۀ خود برای پدرش در حال رد کردن حق بیمه بودم تا بتواند هزینۀ جراحی مادربزرگش را پرداخت کند.

نوشته شده در جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۰۸ساعت 19:53 توسط بهمن کبیری پرویزی|

استفاده از دوچرخه یکی از راه­های مبارزه با آلودگی هوا است. این روش در شهر­هایی که دارای سطح مسطح هستند بیشتر می­تواند کاربرد داشته باشد، اما در شهرهایی مثل تهران بیشتر در مسیرهای افقی می­توان از دوچرخه استفاده کرد. تجربۀ شخصی من در استفاده از دوچرخه برای تردد به سال­های یکهزار و سیصد و هفتاد و پنج تا یکهزار و سیصد و هفتاد و هشت برمی­گردد. در طی این سال­ها من با استفاده از دوچرخه مسافت بین شهرک اکباتان و مؤسسۀ آموزش عالی بیمۀ اکو واقع در تقاطع خیابان طالقانی و خیابان ملک­الشعرای بهار را به دوچرخه طی می­کردم. تمام همدانشکده­های من در طی آن سال­ها شاهدی بر این مدعا هستند. دوستان من به طنز من را «بایسیکل­ران» می­نامیدند. عده­ای دیگر من را «بهمن بایسیکل» می­نامیدند. همچنین مسافت بین شهرک اکباتان و ساختمان مرکزی دانشگاه هنر واقع در خیابان فاطمی، خیابان پروین اعتصامی، کوچۀ دوم را با دوچرخه طی می­کردم.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۷ساعت 8:21 توسط بهمن کبیری پرویزی|

خدایم رحمت کند. جوان خوبی بودم. آزارم به یک مورچه هم نرسیده بود. دست خیرم برای همه بود. خودم مجرد بودم و با مادر دوستم یک ساعت و نیم بحث می­کردم که اجازه دهد دوستم با دختر مورد علاقه­اش ازدواج کند. هر کدام از دوستان که به دنبال پرسنل می­گشت به سراغ من می­آمد و هر کس که به دنبال کار می­گشت نیز به سراغ من می­آمد. من هم فی سبیل­الله هر دو طرف را به هم وصل می­کردم. صندوق قرض­الحسنۀ خانوادگی درست کردم. برای بیمار کلیوی کلیه و هزینۀ درمان تامین کردم. برای بیمار قلبی دارو پیدا کردم. برای دانشجو موضوع پایان نامه پیدا کردم. از خطای دوستان گذشتم و با دشمنان مدارا کردم.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۶ساعت 8:42 توسط بهمن کبیری پرویزی|

بیستم دی ماه سالروز شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر است. این روز را در تقویم درج کرده­ایم و آن را گرامی می­داریم. اما به راستی اگر امیر کبیر در زمان ما زندگی می­کرد با او چه رفتاری می­کردیم. یکصد و شصت و دو سال از شهادت مرحوم امیر­کبیر می­گذرد. پس از گذشت یکصد و شصت و دو سال از میراث امیرکبیر چه بر جای مانده است؟


برچسب‌ها: امیرکبیر
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۱۰/۲۰ساعت 15:55 توسط بهمن کبیری پرویزی|

روز گذشته پس از مدتها به پژوهشکدۀ بیمه وابسته به بیمۀ مرکزی جمهوری اسلامی ایران رفته بودم. دو سالی بود که به قهر و کدورت به پژوهشکده نرفته بودم. چند نسخه از دو ماهنامۀ بیمه گر را برده بودم. راستش رفتم ببینم پس از تحولات اخیر جو چطور است. امام به راستی در پژوهشکدۀ بیمه هیچ چیز عوض نشده بود. تعداد سالهای کار ترجمۀ من در پژوهشکدۀ بیمه از سالهای تجربۀ کاری اکثریت کارکنان پژوهشکده بیشتر است و جالب است که آنان نشریۀ من را تازه کار نامیدند. انگار نه انگار که اولین ترجمۀ من در همین پژوهشکده هفده سال پیش به چاپ رسید.


برچسب‌ها: پژوهشکدۀ بیمه
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۲ساعت 6:18 توسط بهمن کبیری پرویزی|

تجدید نظر کردم. در برداشتم تجدید نظر کردم. در برداشتم در مورد دیگران تجدید نظر کردم. به عبارت دیگر در مورد خودم تجدید نظر کردم. چه آدمهایی را که دوست حسابشان نمیکردم، ولی دوستان خوبی بودند. چه آدمهایی را که دوست حساب میکردم ولی دریغ و یکصد دریغ.


برچسب‌ها: اندر احوالات مردم
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۱۰ساعت 4:21 توسط بهمن کبیری پرویزی|

قلب بیمارستان تخصصی زنان و زایمان صارم در حسابداری این بیمارستان می­تپد. ترکیب بانک تجارت و بیمارستان تخصصی زنان و زایمان صارم تجارتخانۀ دکتر صارم را درست کرده است. وقتی وارد بیمارستان دکتر صارم میشوی، آنچه باید پرداخت کنی پول است، ولی آنچه دریافت نمی­کنی خدمات درست است. بیمارستان تخصصی زنان و زایمان دکتر صارم را به هیچکدام از مادران این مرز و بوم پیشنهاد نمی­کنم. شخصیت و کرامت بیماران در این بیمارستان رعایت نمیشود.


برچسب‌ها: بیمارستان صارم
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۸/۱۰ساعت 3:45 توسط بهمن کبیری پرویزی|

مناظرۀ هدفمندی یارانه ها در پیشگاه ملت ایران تبدیل به دوئل اقتصادی شد. هر دو جناح مخالف در ایالات متحدۀ آمریکا درس خوانده بودند. هر دو جناح مخالف همدیگر را متهم کردند که با اصول اقتصاد آشنا نیستند. هر دو جناح مدارکی برای اثبات نظریۀ خود داشتند که قرار شد برای درج در وب سایت مناظره در اختیار مرتضی حیدری قرار دهند. یکی گفت ثروتمندان قابل شناسائی هستند ولی فقرا نه. دیگری گفت ثروتمندان قابل شناسایی نیستند ولی فقرا قابل شناسایی هستند. هر دو در پی اجرای الگوهای آمریکایی در ایران بودند. هیچکدام بر این باور نبودند که الگوهای اقتصاد ایران را باید از دل همین سرزمین بیرون کشید. هر کدام به دنبال الگوهای کشورهای دیگر بودند که در ایران پیاده کنند. هر دو جناح در پی کم کردن روی همدیگر بودند. در این بین مرتضی حیدری هم توهینهای هر دو طرف به یکدیگر را با سکوت برگزار میکرد. طرفین فاصلۀ زیادی با درگیری فیزیکی نداشتند و نزدیک به دست به یقه شدن بودند. شاید اگر جلوی دوربین نبودند دست به یقه هم شده بودند. تمام مناظره تبدیل شده بود به نگاه کردن عاقل اندر سفیه طرفین به یکدیگر.


برچسب‌ها: مناظره
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۴ساعت 19:54 توسط بهمن کبیری پرویزی|

مناظرۀ سود بانکی برگزار شد. موضوع بحث برانگیز مناظرۀ سود بانکی دفاع تمام قد از افزایش سود بانکی بود. در یک نگاه کلی نیز میتوان روند انتشار اخبار مؤسسۀ مالی و اعتباری مهر و یا بانک مهر اقتصاد را به انتشار اخبار قبل از مناظره و انتشار اخبار بعد از مناظره تقسیم کرد. جهت گیری روابط عمومی مؤسسۀ مالی و اعتباری مهر تا قبل از روز مناظره به گونه ای بود که گزارش ملاقات پرسنل این مؤسسه را در حالی با مقامات منتشر می کرد که همیشه صحبت و بحث از بانکداری بدون ربا بود و این ذهنیت در ذهن مخاطب شکل میگرفت که مؤسسۀ مالی و اعتباری مهر اقتصاد تمام قد به جنگ سود، بهره و ربا رفته است. اما در روز مناظره مدیر عامل این مؤسسه دفاعی تمام قد از افزایش سود بانگی کرد و بعد اخبار این ملاقاتها دیگر در وب سایت این مؤسسه درج نشد و درست همانند وب سایت دیگر بانکها صرفاً به انتشار اخبار محصولات جدید خود پرداخت به گونه ای که انگار نه انگار تا همین دیروز شمشیر تیز و دو لبۀ خود را به سمت ربا و سود نشانه رفته است. 


برچسب‌ها: مناظره
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۴ساعت 19:12 توسط بهمن کبیری پرویزی|

بالاخره تصویب شد. انتقال پایتخت از تهران تصویب شد. کلیات انتقال پایتخت از تهران به تصویب نمایندگان خانۀ ملت رسید. بر این خبر فرخنده پی گر جان فشانم روا است. دیگر هیچ کس به عشق این که به او بچه تهران بگویند به تهران مهاجرت نخواهد کرد. دیگر هر کسی که از بغل تهران رد شده باشد خود را بچه تهران نخواهد نامید. تهران برای تهرانی ها باقی خواهد ماند. نمی­دانم آن روز فرخنده پی را خواهم دید که شهرم را پس بگیرم. آرزو دارم روزی را ببینم که در شهر خودم آزادانه قدم میزنم و دیگران از امکانات شهر من استفاده نمیکنند.


برچسب‌ها: انتقال پایتخت از تهران
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۳۰ساعت 8:9 توسط بهمن کبیری پرویزی|

مدتی است تصمیم دارم تمام همکلاسیهای خود را پیدا کنم و به همین دلیل تصمیم گرفتم ابتکاری بزنم. شاید این ابتکار کمی عجیب باشد ولی به امتحان کردنش میارزد. لا اقل اگر جواب نگرفتم میگویم آزمودم و نشد. برای مشاهدۀ مدارسی که در آن درس خواندم ادامۀ مطلب را ببینید.


برچسب‌ها: همکلاسی
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۲۸ساعت 20:24 توسط بهمن کبیری پرویزی|

به عنوان یک دانش آموختۀ مسؤول در برابر دانشکدۀ خود این نامۀ سرگشاده را برای سرپرست دانشگاه علامه طباطبائی ارسال کردم.
برچسب‌ها: مؤسسۀ آموزش عالی بیمۀ اکو
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۷ساعت 8:24 توسط بهمن کبیری پرویزی|


آخرين مطالب
» بیانیۀ بهمن کبیری پرویزی در پاسخ به منتقدین شرکت وی در انتخابات شورایاری
» آخرین خاطرۀ من از آقای داود بهی
» به مناسبت درگذشت مرحوم آقای داود بهی
» پیام نوروزی بهمن کبیری پرویزی
» بیانیه بهمن کبیری پرویزی به مناسبت انتخابات شورایاری
» یادداشتی پیرامون ذموکراسی الکترونیک و در آستانۀ انتخابات شورایاری ها
» بیانیۀ بهمن کبیری پرویزی به مناسبت شرکتدر انتخابات شورایاری در حوزۀ انتخابیه کوی بیمه
» دستم را به زانو گرفتم و به پا خواستم
» بیانیه بهمن کبیری پرویزی در مورد م.ر.گ.
» آئین نامه دوچرخه سواری، یادگایری فراموش شده

Design By : Pichak