X
تبلیغات
بهمن نامه

بهمن نامه

سابقاً رکن پنجم دموکراسی

روزهای سال از پی هم می­گذرند و مناسبت­های مختلف در تقویم بهانه­ای هستند تا ما به یاد یکدیگر باشیم. به راستی چه تفاوتی دارد که بر اساس کدام تقویم، کدام روز را به چه کسی شادباش بگوئیم. مهم این است که در یک روز تقویم به عزیزانی که دوستشان داریم تبریک بگوئیم.

امروز را بهانه می­کنم و تبریکی را به بلندای تاریخ به تمام زنان جهان و در تمام اعصار و قرون به خصوص تمام زنان ایرانزمین تقدیم می­کنم. شمایانی که بار مسؤولیت مادر شدن را از ازل پذیرفتید، بدانید و آگاه باشید که می­دانیم و آگاهیم که این بار بار بزرگی است.

بدانید و آگاه باشید که یکهزار و سیصد سال پیش در این سرزمین دیهیم پادشاهی بر سر شما نهادند و امروز سهم شما در دنیا همتای مردان است.


برچسب‌ها: روز مادر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/31ساعت 8:10  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

شب خوبی بود. جایتان را خالی کردیم و جایتان گلباران بود. من، همسر و همراهم زهرا رفیعی، آقای پوریا فرهنگ، خانم زهرا تقی­پور و خانم سپیدۀ صفری دور هم جمع شدیم. به سرکار خانم سپیدۀ صفری بابت پیوندشان تبریک گفتیم. سروناز داوری و محسن جوادی هم آمدند ولی زود رفتند. خانم نگار تهرانی یزدی پیامک دادند: «انشاءالله دفعات بعد حاضر خواهم شد.» خانم آزاده محمد­زادۀ سرستی پیامک دادند: «متأسفانه تهران نیستم.» خانم زهرا شمس اسفند­آبادی پیامک دادند: «از لطفتان سپاسگزارم. سلام من را به همۀ دوستان برسانید. متأسفانه گرفتار شدم در این جلسه.» خانم فاطمۀ نیکباش تلفن زدند و به دلیل سرما خوردگی از حضور عذرخواهی کردند. آقای ابوالحسن صدریه پیامک دادند: «آقای کبیری، با سلام و تشکر بسیار. من متأسفانه فراموش کردم. به همۀ دوستان از قول من سلام برسانید.» آقای احد بیرامی از شاهین­دژ پیامک دادند: «خوش بگذرد.» آقای عبدالله (فرهاد) رضائی از اصفهان پیامک دادند: «سلام ما را به همه برسانید.» آقای بهروز اسد­نژاد پیامک دادند: «کسی هم آمده؟» پاسخ دادم: «بله.» پاسخ دادند: «به همه سلام برسون. خوش بگذره.» آقای سید محمد بدر طالح پیامک دادند: «با سلام. من شیراز هستم. خوش بگذرد.» سرکار خانم پروین فاروقی نوشتند: «متأسفانه نتوانستم در جمعتان باشم. ممنون برای دعوت. خوب و خوش باشید.» آقای علی اکبر فرجادیان نوشتند: «متأسفانه من اسباب­کشی داشتم.» آقای سید مهران صادقی بازاردهی نوشتند: «دوستان به جای ما. خوش بگذره.» آقای غضنفر رفیعی بولداجی که نمایندۀ بیمۀ ایران در اصفهان هستند نوشتند: «سلام. بنده در خوزستان هستم.» آقای جواد عرفانیان عالی­منش نوشتند: «خوش بگذره. به همه سلام برسان. عرفانیان» آقای داریوش نظری از بندر عباس نوشتند: «مخلصیم. دوستان به جای ما.» خانم فهیمه فضلعلی نوشتند: «سلام. با یک بچۀ یک ماهه نتونستم بیام. خوش بگذره.» به ایشان بابت رسیدن قدم نورسیده تبریک گفتیم. علی ابراهیمی بهنام از تبریز نوشت: «ممنون به همۀ دوستان سلام برسانید.» دکتر غدیر مهدوی کلیشمی نوشتند: «شما؟» نوشتم: «بهمن کبیری پرویزی» سرکار خانم الهام احسانی نوشتند: «سلام. متشکر. خیلی تمایل به حضور داشتم که معده درد اجازه نداد. مراتب سلام من را به حضار برسونید.» سرکار خانم الهام وثوقی کیا نوشتند: «سلام. خیلی ممنون. دوستان به جای ما. اوقات خوبی داشته باشید.» آقای سامان قره­نی نوشتند: «خوش بگذره.» آقای هادی وثوقی از تبریز نوشتند: «دوستان گل به جای ما.» خانم سروناز داوری نوشتند: «سلام. لطف شما است. کم سعادتی من بود.» آقای مسعود رکنی نوشتند: «ما هم طبق معمول در فرودگاه شیراز با پرواز تأخیردار. سلام به همه برسانید.» آقای محسن جوادی نوشتند: «سلام جناب پرویزی. امروز ساعت شش اومدم اما شما یا آشنای دیگری را ندیدم. گشتی زدم و رفتم. اگر از همدوره­های من کسی هست، سلام من را برسان. با تشکر.» خانم فاطمه ­نیکباش نوشتند: «خیلی ممنون. دوستان به جای ما به همه سلام برسونید.» خانم فاطمه کاظم­زاده نوشتند: «از طرف من به همه سلام برسانید.»


برچسب‌ها: گرد هم آئی دوستانه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/01/29ساعت 1:20  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

طولانی بود. سخت گذشت. گوئی تمامی نداشت. به قول یکی از دوستان آمد و بدون این که علتش مشخص شود رفت. به قول دیگری الانتظار اشد من الموت. یعنی انتظار از مرگ بدتر است. بیمار باشی، ندانی بیماریت چیست و نفهمند بیماریت چیست و بعد با روشی ساده برود. هنوز وقتی به شش ماهۀ دوم سال یکهزار و سیصد و نود و دو نگاه می­کنم، ناخودآگاه ابروهایم در هم می­رود.


برچسب‌ها: بیماری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/26ساعت 8:12  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

بازاریابی تلفنی به روشی نخ­نما تبدیل شده است. این روش که روزگاری روشی نو محسوب می­شد، این روزها مردم را کلافه کرده است. گاهی بازاریابان تلفنی روی اعصاب مردم راه می­روند. تقریباً بازاریابی تلفنی تبدیل به یک ضد تبلیغ شده است و در یک کورس رقابت با بازاریابی پیامکی قرار گرفته است.


برچسب‌ها: بازاریابی تلفنی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/24ساعت 7:24  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

من نه در مرحلۀ نخست برای دریافت یارانه ثبت نام کردم و نه در مرحلۀ دوم برای دریافت یارانه ثبت نام می­کنم. نه تنها خودم برای یارانه ثبت نام نمی­کنم به دیگران هم پیشنهاد می­کنم ثبت نام نکنند. من نمی­خواهم و نیازی ندارم که دکتر حسن روحانی و یا هر کس دیگر از من تشکر کند زیرا علت من با علت کسانی که به قول معروف یارانۀ خود را اهداء کرده­اند تفاوت دارد.


برچسب‌ها: یارانه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/01/22ساعت 13:45  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

از پدر و مادرم سپاسگزارم. بله! از پدر و مادرم سپاسگزارم. بابت خیلی چیزها از پدر و مادرم سپاسگزارم، اولین آن بابت نامی که بر من نهادند. شاید روزی که این نام را بر من نهادند، مانند امروز من فکر نمی­کردند. شاید خودشان به اندازۀ من برای انتخاب این نام دلیل نداشتند.  اما من نامم را دوست دارم. بر عکس بسیاری از فیلم­ها که هر چه آدم بد است نام بهمن بر او می­گذارند، بهمن نام بسیار زیبائیست. در یک فیلم نام قصاب محل بهمن بود. در تهران نام یک محله جوانمرد قصاب است. مگر جوانمرد قصاب می­شود و یا قصاب جوانمرد میشود؟


برچسب‌ها: بهمن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/20ساعت 21:6  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

به نظر می­رسد قرائت جدیدی از دین مسیح و مذهب کاتولیک به جهان ارائه شده است. این قرائت جدید توسط بالاترین مقام کلیسای کاتولیک یعنی پاپ فرانسیس، پاپ آلمانی­الاصل ارائه شده است. یک بار مارتین لوتر آلمانی انقلابی در دین مسیح به پا کرد که منتهی به مذهبی جدید شد. با این وجود مارتین لوتر نه در مقام پاپی بلکه در برابر پاپ نظریاتی جدید داد. اما به نظر می­رسد پاپ فرانسیس آلمانی قدم را از سلف خود پیش­تر نهاده است و نظراتی را در مقام بالاترین مقام کلیسای کاتولیک یعنی به عنوان پاپ اعلام کرده است.


برچسب‌ها: پاپ فرانسیس, کلیسای کاتولیک, جهنم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/20ساعت 20:48  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خدا را شکر می­کنم که آقای اسماعیل کوثری فرماندۀ مرزبانان ایرانی نیست. آقای اسماعیل کوثری اگر راست می­گوید تکلیف نمایندگان مجلس را که به صورت علنی و جلوی دوربین در جلسۀ علنی مجلس خواب هستند معلوم کند. پیشنهاد می­کنم اگر آقای اسماعیل کوثری برای هر انتخاباتی کاندید شد، همه در آن انتخابات شرکت کنیم و به رقبای او رأی دهیم تا دیگر در هیچ انتخاباتی برای هیچ جا انتخاب نشود. او با این اظهار نظر خود، خود را در پیشگاه تاریخ محکوم کرد. من سنی نیستم ولی به مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی احترام می­گذارم، زیرا به یاری مرزبانان ایران آمد. درود بر تمام کسانی که به آزادی مرزبانان ایرانی کمک کردند. آزادگی حق آنان است، چه آقای اسماعیل کوثری قبول داشته باشند، چه قبول نداشته باشند.


برچسب‌ها: پنج مرزبان ایرانی, اسماعیل کوثری, مجلس شورای اسلامی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/20ساعت 19:28  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

یادداشت امروز من به تبعیت از همه یادداشت روز است. همه امروز از مکنونات ذهنی خود در مورد سیزدهمین روز سال می­نویسند و می­گویند. من نیز انسانی مثل شما هستم، پس من هم همانند شما از امروز می­نویسم. امروز روزی است که در پیش رو داریم پس امروز را به چشم فرصتی برای زندگی کردن می­بینم.


برچسب‌ها: روز طبیعت, سیزده به در, گره زدن سبزه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/01/13ساعت 9:15  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

فرض کنیم و فقط فرض کنیم امور حسابداری یک سازمان را به فیزیکدان بسپارند. هر چند در خارج این موضوع غیر ممکن است، در ایران بسیار محتمل و ممکن است. با این وجود فرض محال محال نیست. گاهی اوقات در ریاضیات هم از برهان خلف استفاده می­شود. مردم هم در امور جاری زندگی خود اقتصاد را به ماشین تشبیه می­کنند و اقتصاد ایران را به ماشینی تشبیه می­کنند که در سرازیری ترمز بریده باشد.


برچسب‌ها: حسابداری, فیزیک, هزینه, درآمد, سرعت
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/01/12ساعت 10:24  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دیروز به دفتر پیشخوان دولت رفتم. شنیده بودم که باید کارت ملی تعویض و به کارت هوشمند تبدیل شود. از در که وارد شدم طبق عادت خبرنگاری هزار پرسش  به ذهنم خطور کرد. دفتر پیشخوان دولت که من به آن مراجعه کردم در ابتدای خیابان نفیسی شهرک اکباتان قرار دارد. در طبقۀ پائین این دفتر یک دفتر پلیس به علاوۀ ده قرار دارد. گذرنامه و کارت پایان خدمت را در دفتر پلیس به علاوۀ ده تعویض می­کنند. شناسنامه و کارت ملی را در دفتر پیشخوان دولت الکترونیک تعویض می­کنند. آنچه در پیش رو دارید ماحصل گفتگوی من با کارمند پشت باجه است.


برچسب‌ها: نام خانوادگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/11ساعت 16:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

روزی در عنفوان جوانی خود را برای اعزام به خدمت نظام وظیفه به ادارۀ وظیفه معرفی کردم. جوانان هم نسل من به خوبی به یاد دارند که در آن زمان مشمولین حوزۀ تهران باید به میدان سپاه یا همان میدان عشرت­آباد مراجعه می­کردند. در آن زمان هر مشمول بر اساس سال تولد به اتاقی مخصوص مراجعه می­کرد. من هم طبق روال به اتاق متولدین سال یکهزار و سیصد و چهل و نه مراجعه کردم. درجه­داری که پشت میز نشسته بود، شناسنامۀ هر مشمول را می­گرفت و با دفتری که نزد خود داشت تطبیق می­کرد و با تطبیق مدارک مشمول را با اتاق بعدی ارجاع می­کرد. این کار دو سه دقیقه بیشتر طول نمی­کشید. نوبت به من که رسید خیلی معطل شدم. کار به ده دقیق رسید. دست آخر درجه­دار پشت میز به زبان آمد. گفت:«نامت در شناسنامه با نامت در دفتر من تفاوت دارد.» پرسیدم:«یعنی چه؟» گفت:«در شناسنامه نامت کبیری پرویزی است و در اینجا نامت کبیری وزیری است.» گفتم: «خوب حالا که چی؟» گفت: «اینطوری نمی­شود.» گفتم: «اگر می­خواهی سربازی نمی­روم.» گفت: «اینطوری که نمی­شود.» خلاصه استعلامی به من داد و به ادارۀ ثبت احوال در خیابان امام­خمینی بردم. وقتی پاسخ استعلام را آوردم نسبت به طی بقیۀ مراحل اقدام کرد.


برچسب‌ها: نام خانوادگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/10ساعت 10:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

در یک روز بهاری بارانی برای انجام یک کار اداری به شهرداری منطقۀ دوازده واقع در خیابان قزوین رفته بودم. آن روز کت، شلوار، جلیقه و بارانی به تن داشتم و چتری در دست داشتم. برای گرفتن پروندۀ خود به بایگانی شهرداری رفتم. صبح اول وقت بود و چند نفری جلوتر از من بودند. پیرمردی سفید موی روی صندلی پشت پیشخوان بایگانی نشسته بود. مرد سپید موی با لهجۀ قدیم تهرانی به من گفت: «آقا! برو ته صف وایسا!»


برچسب‌ها: روحیۀ شاد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1393/01/09ساعت 14:6  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دکتر هاراطون دائیدیان و دکتر داود شاه­محمدی کتابی تحت عنوان سنجش و نشانه­های اختلالات روانی نوشته­اند و در این کتاب فهرستی از علائم و نشانه­های اختلالات روانی برای استفاده در امور آموزشی، بالینی، پژوهشی، روانپزشکی، روانشناسی و رشته­های وابسته را تهیه کرده­اند. این کتاب توسط انتشارات رشد منتشر شده است و بهای آن دوازده هزار ریال است. با مطالعۀ کتاب یا بهتر بنویسم با مطالعۀ نشانه­های اختلالات روانی به نتایج بسیار جالب توجهی رسیدم.


برچسب‌ها: سلامت روح و روان
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1393/01/08ساعت 8:41  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

از شنیدن خبر شهادت گروهبان­ یکم جمشید دانائی­فرد بسیار متأثر و متأسف شدم. گروهک منحلۀ به اصطلاح جیش­العدل از تنها چیزی که بوئی نبرده است عدالت است. این گروهک با اقدام خود اقتدار ایران را به چالش کشیده است و این اقدام آزمونی بزرگ برای دولت ایران است. اسارت و شهادت این درجه­دار دلاور و فرزند رشید ایران­زمین را به خانوادۀ این شهید تسلیت عرض می­نمایم. از شنیدن خبر احضار سفیر پاکستان در ایران به وزارت امور خارجۀ جمهوری اسلامی ایران و تسلیم اعتراض شدید­اللحن و دیر هنگام وزارت امور خارجۀ جمهوری اسلامی ایران بسیار خوشحال و مشعوف شدم. از پیشنهاد کمپین تظاهرات در برابر سفارت پاکستان در تهران به خاطر آزادی مرزبانان ایرانی استقبال می­کنم. از مکالمۀ دیرهنگام دکتر حسن روحانی برای آزادی مرزبانان ایرانی استقابل می­کنم و در همین راستا پیشنهاداتی دارم.


برچسب‌ها: گروهبان یکم شهید جمشید دانائی فرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/01/07ساعت 16:28  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

در این یادداشت به پرسش­های متواتر در مورد تلفن همراه و پیامک پاسخ می­دهم.


برچسب‌ها: تلفن همراه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/01/04ساعت 11:37  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

من پرسش­های پرتواتری را که دیگران از من در طی سالیان پرسیده­اند دسته­بندی کرده­ام و تحت عنوان پاسخ به تاریخ در طی یک سلسله یادداشت برای اطلاع دیگران منتشر خواهم کرد.


برچسب‌ها: گیاهخواری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/03ساعت 23:27  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

جوانان هم نسل من به خوبی به یاد دارند اگر پسر جوانی سیگار می­کشید یا دندان زرد داشت، در روز خواستگاری خانوادۀ دختر به او جواب رد می­دادند. اگر مرد متأهلی سیگاری می­شد همسرش بعد از کلی دعوا و مرافعه با او شرط می­کرد که سیگار را ترک کند. اگر پسری سیگاری می­شد، مایۀ سرافکندگی خانوادۀ خود شده بود. والدین توی جیب پسران خود را می­­گشتند تا مدرک جرم پیدا کنند و وای به حال پسری که این مدرک جرم توی جیبش پیدا می­شد. سیگاری شدن را سرآغاز معتاد شدن می­دانستند.


برچسب‌ها: سیگار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1392/12/28ساعت 10:57  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

بیستم دی ماه سالروز شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر است. این روز را در تقویم درج کرده­ایم و آن را گرامی می­داریم. اما به راستی اگر امیر کبیر در زمان ما زندگی می­کرد با او چه رفتاری می­کردیم. یکصد و شصت و دو سال از شهادت مرحوم امیر­کبیر می­گذرد. پس از گذشت یکصد و شصت و دو سال از میراث امیرکبیر چه بر جای مانده است؟


برچسب‌ها: امیرکبیر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1392/10/20ساعت 15:55  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

روز گذشته پس از مدتها به پژوهشکدۀ بیمه وابسته به بیمۀ مرکزی جمهوری اسلامی ایران رفته بودم. دو سالی بود که به قهر و کدورت به پژوهشکده نرفته بودم. چند نسخه از دو ماهنامۀ بیمه گر را برده بودم. راستش رفتم ببینم پس از تحولات اخیر جو چطور است. امام به راستی در پژوهشکدۀ بیمه هیچ چیز عوض نشده بود. تعداد سالهای کار ترجمۀ من در پژوهشکدۀ بیمه از سالهای تجربۀ کاری اکثریت کارکنان پژوهشکده بیشتر است و جالب است که آنان نشریۀ من را تازه کار نامیدند. انگار نه انگار که اولین ترجمۀ من در همین پژوهشکده هفده سال پیش به چاپ رسید.


برچسب‌ها: پژوهشکدۀ بیمه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1392/08/12ساعت 6:18  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

مطالب قدیمی‌تر