|
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.
|
من در روز خواستگاری «جوانی محجوب و سر به زیر» هستم وقتی به عنوان تضمین یک عمر زندگی سکههائی به تعداد سال تولد عروس خانم را علاوه بر نصف منزل آینده به گردن میگیرم. من «پسر خوشبختی» هستم وقتی میگویند مهریه را کی داده و کی گرفته و هیچکس نمیپرسد اگر مهریه را کی داده و کی گرفته پس چرا بزرگترها وقت گرانقدر خود را صرف میکنند و مهریه تعیین میکنند. مادرم در روز خواستگاری من را «غلام شما» معرفی میکند و از همان ابتدای زندگی مشترک طوغ بندگی را بر گردن من مینهد. من «شاهداماد» هستم وقتی زنها شادمانه روی سرم قند میسایند و صد البته به طور همزمان در دل من هم قند آب میکنند.
من «سرپرست خانوار» هستم وقتی پسرم سوار بر دوچرخه پسر همسایه را نمیبیند و او را راهی بیمارستان میکند. من «زنذلیل» هستم وقتی در کنار دوستانم نشستهام و همسرم پای تلفن سفارش خرید منزل را میدهد. من «زوج» هستم وقتی «زوجه» به حکم قاضی مهریۀ خود را به اجرا میگذارد و من راهی زندان میکند. من «پاپا» هستم وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغپردازی میکند. من «بابائی» هستم وقتی بچههایم برای گرفتن پول تو جیبی بیشتر سعی در فریب من دارند. من «یک مرد کامل» هستم وقتی برای همسرم طلا و زیورآلات میخرم و «عشق به یاد ماندنی» هستم وقتی برای همسرم اتوموبیل میخرم که البته جهت اجتناب از حرف مردم تا مراسم چهلم من بیشتر دوام نخواهد داشت. من «آقای محترم» هستم وقتی زن همسایه میخواهد به من ناسزا بگوید. عروسم من را «پیرمرد» مینامد. همسرم من را «پدر بچهها» مینامد و گاهی من «پدر» هستم وقتی همسرم من را شماتت میکند. من «مرتیکه» هستم وقتی زن همسایه تذکرم را در خصوص درست پارک کردن ماشین خود در پارکینگ میشنود. در ادبیات کهن این مرز و بوم مرا «دیکتاتور، مستبد، خودخواه، از خودراضی، خودمحور، سربههوا، . . .» مینامند. من در جیغ و دادهای شبانۀ همسرم «بیقید و بند» نام دارم و به فکر خانه و زندگی نیستم. وقتی از نوع چیدمان وسایل منزل صحبت میکنم، مادرم میگوید اگر همسرت اجازه داد وسایل منزل را اینگونه بچین. به هنگام خرید من «مرد خانه» هستم.
من «همسری مهربان و شوهری فداکار» هستم، وقتی همسرم برای اثبات وفاداری خود و البته تا چهلم من آگهی وفات مرا در صفحۀ اول پر تیراژترین روزنامۀ شهر به چاپ میرساند و گاهی هم همسر آیندهاش در مراسم عزاداری من با او آشنا میشود و یا عشق دوران کودکیاش دوباره سوار بر اسب سفید باز میگردد و این بار مانند قهرمانی افسانهای خود را به او مینمایاند. من «ابوی گرامی» هستم وقتی اعضاء هیأت مدیرۀ شرکت پسرم برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامۀ کثیرالانتشار و معتبر چاپ میکنند.
وقتي من یك كاری را دیر تمام مي كنم، من كند ھستم.
وقتي رئیسم كار را طول دھد، او دقیق و كامل است.
وقتي من كاری را انجام ندھم، من تنبل ھستم.
وقتي رئیسم كاری را انجام ندھد، او مشغول است.
وقتي كاری را بدون اینكه از من خواسته شود انجام دھم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دھم.
وقتي رئیسم این كار را بكند، او ابتكار عمل بخرج داده است.
وقتي من سعي در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتي رئیسم، رئیسش را راضي نگاه دارد، او ھمكاري مي كند.
وقتي من اشتباھي كنم، من نادان ھستم.
وقتي رئیسم اشتباه كند، او مانند دیگران یك انسان است.
وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت زدن ھستم.
وقتي رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.
وقتي یك روز مرخصی استعلاجي داشته باشم، من ھمیشه مریض ھستم.
وقتي رئیسم در مرخصی استعلاجي باشد، او حتماً خیلي بیمار است.
وقتي من مرخصی بخواھم، باید یك جلسه دلیل و توجیه بیاورم.
وقتي رئیسم به مرخصي برود، باید مي رفت چون خیلي كار كرده است.
وقتي من كار خوبي انجام مي دھم، رئیسم ھرگز به خاطر نمي آورد.
وقتي من كار اشتباھي انجام دھم، رئیسم ھرگز فراموش نمي كند.
شیطان را پرسیدند که «کدام طایفه را دوست داری؟» گفت: «دلالان را.» گفتند «چرا؟» گفت: «از بهر آن که من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.»
مردی با سپری بزرگ به جنگ کافران رفته بود. از قلعه سنگی بر سرش زدند و بشکستند. برنجید و گفت: «ای مردک، کوری؟ سپر به این بزرگی نمیبینی، سنگ بر سر من میزنی؟»
وقتی من به فقرا کمک میکنم مرا نیکوکار مینامند اما وقتی میگویم چرا فقرا وجود دارند مرا کمونیست میخوانند.» مهم نیست این جمله را کی گفته است. مهم نیست مسیحی بوده یا مسلمان. من با او موافقم. امروز روزی بود که باید به کمک محرومان میرفتم. رفتم. با شور و شوق رفتم. اما در زمان برگشت غمگین بودم. نه مثل خیلی ها که غروب را دلتنگ کننده مینامند. نه مثل بعضی دیگر که به خاطر این که فردا باید سر کار بروند. من غمگین بودم به خاطر کسانی که روز تعطیلشان هم مانند دیگر روزهای هفته با سیب زمینی پخته سر شد. آن هم بدون نمک و گلپر.