تبليغاتX
رکن پنجم دموکراسی
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.

به مناسبت سالروز تولد كوروش هخامنشی، مراسم بزرگداشیي هفتم آبان‌ماه در تخت جمشيد (پارسه) برگزار می‌شود.

محمدرضا بذرگر ـ رييس سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری استان فارس ـ در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ايران‌شناسي خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، توضيح داد: اين مراسم با هدف نمايش عظمت تاريخي بنای تخت جمشيد (پارسه) و تحليل و تفسير روايات موجود درباره‌ی كوروش و رابطه آن با آيات قرآنی و مفاهيمی مانند ذوالقرنين برنامه‌ريزی شده است.

وی افزود: به مناسبت بزرگداشت روز كوروش بازديد از پاسارگاد و تخت جمشيد (پارسه) براي عموم بازديدكنندگان فردا رايگان خواهد بود.

بذرگر همچنين به ارايه سخنراني‌هايی درباره‌ی دوران تاريخی استان فارس و هخامنشيان در اين مراسم اشاره كرد و گفت: با دعوت از محقق و كارشناسان فعال تاريخی، از آنها می‌خواهيم با توسعه دامنه مطالعات خود در حوزه تاريخ استان فارس، نتايج مطالعات خود را سال آينده به‌شكل مفصل‌تری ارايه دهند.

رييس سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری استان فارس از برگزاری تور گردشگری به مقصد آرامگاه كوروش خبر داد و اضافه كرد: تلاش می‌كنيم، مراسم بزرگداشت روز كوروش را سال آينده در همايشي بزرگ‌تر و علمي‌تر برگزار كنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 6:13  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

روزنامه اعتماد

بیل گیس رئیس مایکروسافت در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان های امریکا، خطاب به دانش آموزان گفت:  «در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند.» او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند، بیان کرد.

به گزارش ایسنا، اصول بیل گیتس به این شرح است:

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رییس شما خیلی سختگیر تر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران ها با غرور و شان شما تضاد ندارد. پدر بزرگ های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد، ملال آور نبودند.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 22:35  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

1_ شکل میزها و طرز قرار گرفتن آنها در یک اتاق نباید به گونه‌ای باشد که فضای غیر مفیدی را ایجاد نماید و مشکلی در جابجایی خود کاربران آنها ایجاد نماید.

2_ شکل میزها و طرز قرار گرفتن آنها در یک اتاق نباید به گونه‌ای باشد که برای حضور و تردد راحت ارباب رجوع مشکلی پدید آورد.

3_ محل قرار گرفتن گلدانها در اتاق یا راهرو نباید به گونه‌ای باشد که مانع تردد راحت افراد شود.

4_ نحوۀ چیدن میز و کمد ، فایل در اتاق باید به گونه‌ای باشد که حداکثر استفاده از فضای اتاق صورت پذیرد و در ضمن اشیاء ضروری­تر به کاربر نزدیکتر باشد.

5_ نحوۀ چیدن میز و کمد، فایل در اتاق باید به گونه‌ای باشد که کارکنان آن اتاق به راحتی و با کمترین جابجایی باهم ارتباط داشته باشند و ارباب رجوع براحتی بتواند در آن تردد نمایند و حتی الامکان زیبایی و هارمونی نیز پدید آورد.

6_ نحوۀ چیدن لوازم اداری روی میز باید به گونه‌ای باشد که بیشترین سطح را برای کار کاربر باقی گذارد.

7_ نحوۀ چیدن لوازم اداری روی میز باید به گونه‌ای باشد که کاربر با  کمترین جابجایی به آنها دسترسی داشته باشد و لوازم پر کاربردتر به کاربر نزدیکتر باشد.

8- نحوۀ چیدن لوازم اداری روی میز به گونه‌ای باشد که جای مشخصی برای هر کدام درنظر گرفته شود تا کاربر حتی بدون نگاه نیز جای آنها را بداند.

9_ نحوۀ چیدن لوازم التحریر یا لوازم شخصی در داخل کشو باید به گونه­ای باشد که حداکثر استفاده از فضای کشو صورت پذیرد و امکان دسترسی به همۀ آنها میسر باشد و لوازم سنگین‌تر و حجیم‌تر حتی‌الامکان در انتهای کشو قرار گیرند. همچنین باید لوازم پر کاربردتر در کشوها نزدیکتر قرار گیرند و در ضمن لوازم ضروری‌تر در قسمت جلوی کشو قرار گیرند.

10_ نحوۀ چیدن پرونده‌ها در فایل، قفسه یا کمد باید به گونه‌ای باشد که حتی‌الامکان به صورت عمودی قرار گیرند و از حداکثر فضا استفاده شود و محتویات پرونده‌ها نریزد و عنوان پرونده‌ها نیز معلوم باشد. پرونده­ها نباید بیش از حد فشرده باشند و محتویات پرونده‌ها نیز بیش از حد سنگین و حجیم نباشد. حتی الامکان پرونده‌های مرتبط با هم در یک فایل یامجموعه قرار گیرند.

11_ نحوه چیدن پرونده‌ها در فایل ، قفسه یا کمد باید به گونه‌ای باشد که پرکاربردترین پرونده‌ها در جلوترین قسمت قرار گیرند و نیز در نزدیکترین فایل، کشو یا قفسه به کاربر قرار گیرند و حتی‌الامکان جای دقیق پرونده‌های فعال برای کاربر معلوم باشد..

12_ کتابها، مجلات، جزوات را به طور جداگانه‌ای نگهداری نمایید.

13_ حتی الامکان کتابها را به ترتیب اندازه‌شان مرتب نمایید.

14_ آن دسته از کتابهایی را که خواننده بیشتری دارند در دسترس قرار دهید .

15_ نحوۀ چیدن فرمها و برگه‌های اداری قفسه باید به گونه‌ای باشد که فقط فرمهای تغییر یافته یا جدیدترین ویرایش فرمها را در برگیرد.

16_ نحوۀ چیدن فرمها و برگه‌های اداری در قفسه باید به گونه‌ای باشد که عنوان فرمها معلوم باشد و حداکثر استفاده از سطح قفسه صورت گیرد. فرم‌های پرکاربرد در دسترس قرار گیرند و کاربر با کمترین جابجایی به آنها دسترسي داشته باشد.

17_ نحوۀ چیدن فرم‌ها و برگه‌های اداری در قفسه باید به‌‌ گونه‌ای باشد که جای دقیق هر فرم برای کاربران معلوم باشد.

18_ روی تمامی کمدها،  قفسه‌ها و حتی جعبه ها که محتویات آن معلوم نیست بر چسب مشخص کننده نصب کنید.

19_ روی تمام کلیدها و قفلهای آنان نیز شماره نصب گردد .

20_ ساختمان و طبقات باید دارای راهنمای طبقات باشند.

21_ برچسب­های نصب شده باید تایپ شده باشد.

22_ حتی الامکان روی تمامی میزهای  افراد باید تابلویی که نشان‌دهندۀ سمت و شغل آن افراد است وجود داشته باشد.

23_ تمامی اتاق‌ها باید دارای تابلوی معرف اتاق که نشان دهندۀ کاری که در آن اتاق انجام می­شود باشند.

24_ مناسبترین پوشش برای کف اتاق اداری و دفتر کار پارکت چوبی است.

25_ جنس صندلی­ها از چرم و به رنگ قهوه­ای پیشنهاد می­شوند.

26_ رایانه باید حدود نیم متر با دیوار فاصله داشته باشد. رایانه نباید رو به پنجره و یا پشت به پنجره باشد.

27_ پارتیشن شیشه­ای حریم خصوصی ایجاد می­کند بدون این که به نور روز لطمه بزند.

28_ میز تحریر به گونه­ای باید قرار گیرد که پشت به پنجره نباشد و نور از سمت چپ به روی میز بتابد.

29_ برای روشنائی اتاق اداری رنگ زرد پیشنهاد می­شود.

 

منابع:

1_ اصول پیاده­سازی نظام آراستگی و ساماندهی محیط کار، مرکز نوسازی و تحول اداری وزارت بازرگانی؛

2_ طراحی فضای اداری و محل کار، نوشتۀ جاستین هندرسن

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 18:26  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

ناصر عاشوری در گفت و گو با خبرنگار اقتصادی خبرگزاری فارس اظهار داشت: «در گذشته شركتهای كارگزار بيمه با تباني شركتهای خودروساز سقف بيمه خودروهای توليدی را 8 ميليون تومان تعيين مي‌كردند كه اين امر مشكلاتي را برای رانندگان ايجاد مي كرد.
وی خاطر نشان كرد: با پيگيريهای مجلس، شركتهای بيمه موظف شدند كه برای خودروهای توليدی بيمه كامل را لحاظ كرده و هر ميزان خسارت وارده را توسط راننده و مالك خودرو پرداخت نمايند.
به گفته اين عضو كميسيون اقتصادی مجلس پرداخت بيمه كامل هنوز به صورت قانون تصويب نشده است.
وی تصريح كرد: در جلسه روز يكشنبه مجلس كه با حضور كارشناسان، كارگزاران بيمه، بيمه مركزی و اعضای كميسيون اقتصادی مجلس برگزار شد كه مباحث مطرح شده پيرامون اصلاح قانون بيمه و پرداخت ديه توسط شركتهاي كارگزار بيمه به جمعبندی نهايي رسيد.
عاشوری با اشاره به اين كه از هفته آينده تصويب مواد اصلاحی آغاز خواهد شد، خاطر نشان كرد: طبق اين قانون شركتهای كارگزار بيمه رسما موظف خواهند شد كه خودروهای خود را با بيمه كامل تا سقف 40 ميليون تومان به مشتريان واگذار نمايند.
وی با بيان اين كه هم اكنون تعدادی از محكومان كه به واسطه ناتواني‌ مالی در پرداخت ديه در زندان بسر می‌برند، ناچار به پرداخت ديه چندين نفر هستند،گفت: قانون جديد شركتهای بيمه را مكلف به پرداخت ديه كامل به وراث كليه جانباختگان توسط خودروی يك فرد خواهد كرد و از زمان تصويب در كميسيون لازم الاجرا خواهد بود.
عاشوری تاكيد كرد: علاوه بر اين كليه راههايی هم كه شركتهای بيمه برای فرار از پرداخت ديه اتخاذ می‌كردند توسط دستور العمل‌هایي كه نتيجه جلسات يكساله كميسيون اقتصادی بوده است، بسته شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 13:18  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

هیات وزيران در جلسۀ مورخ 31/4/1386 بنا به پيشنهاد شماره مورخ 25/4/1386 وزارت امور اقتصادی و دارايی و به استناد بند «الف» مادۀ 14 قانون برنامۀ سوم توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ايران ـ مصوب 1379 ـ تنفيذی در مادۀ 9 قانون برنامۀ چهارم توسعۀ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ايران ـ مصوب 1383 ـ تصويب نمود:

«واگذاری حداكثر پنج درصد 5% از سهام شركتهای سهامی بيمۀ دانا، بيمۀ البرز، بيمۀ ‌آسيا، بانك تجارت، بانك صادرات ايران، بانك ملت، پست بانك و بانك رفاه توسط سازمان خصوصی‌سازی به روش بورس و به منظور كشف قيمت و عرضه تدريجی سهام آنها به عموم مردم در سال1386 مجاز می‌باشد.»

بدین ترتیب حتی در صورت اجرای کامل این مصوبه شرکت­های بیمۀ فوق­الذکر، بانک­های فوق­الذکر و پست بانک کماکان دولتی باقی می­مانند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:57  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

تازه­های جهان بیمه، شمارۀ 108، خرداد 1386: «بیمۀ خرد می­تواند به اقشار کم­درآمد کمک کند خود را به سطح درآمدی بالاتری منتقل کنند یا در همان سطح باقی بمانند. با تهیۀ پوشش مناسب در برابر خطر­های معین، بیمۀ خرد سایر خدمات مالی و اجتماعی را کامل می­کند. توسعۀ بیمۀ خرد به طور چشمگیری به کاهش هزینه­های عملیاتی حق بیمه بستگی دارد. پژوهش مشترک سازمان جهانی کار با مؤسسۀ مونیخ­ری با عنوان «حمایت از اقشار کم­درآمد: خلاصه­ای از بیمۀ خرد» اظهار می­دارد که فن­آوری جدید ممکن است نقش کلیدی در ارتقای بیمۀ خرد به عنوان راهبردی کارآ برای افزایش سطح درآمد داشته باشد.

از آنجائی که اقشار کم­درآمد اغلب در محیطی پرخطر مانند شهرک­هائی با امکانات شهری کم و شرایط ناسالم بهداشتی و یا در نواحی روستائی درگیر با خشکسالی و یا سیل زندگی می­کنند، در مقایسه با بقیۀ جمعیت با آسیب­پذیری بیشتر و خطراتی مانند بیماری، مرگ تصادفی، و از کارافتادگی، سرقت یا آتش­سوزی، زیان­های کشاورزی، مصیبت­هائی با عامل طبیعی و یا انسانی روبرو هستند. همچنین این اقشار از کمترین قابلیت سازگاری با بحران در زمان وقوع آن روبرو هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:56  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

مهندس حسینعلی ضیائی به عنوان مدیر عامل و رئیس هیأت مدیرۀ سازمان تأمین اجتماعی تعیین و منصوب گردید. همچنین مهندس حسینعلی ضیائی طی احکام جداگانه­ای مشاور مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی، مدیرعامل و اعضای هیأت مدیرۀ شرکت سرمایه­گذاری تأمین اجتماعی، رئیس هیأت مدیره و مدیرعامل مؤسسۀ فرهتگی، هنری آتیه را منصوب کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:55  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دستورالعمل تشكيل شوراهاي حل اختلاف ويژۀ بيمه‌هیای بازرگانی پس از تأييد و تصويب رياست محترم قوه قضاييه ابلاغ شد. بر اساس این دستورالعمل بيمـه‌گذار، بيمه­شده قبل از مراجعه به شوراهای ويژۀ بيمه بايد جهت مطالبۀ حقوق خود به شركت بيمه مربوط مراجعه نمايند و در صورت عدم حصول توافق با شركت، نظر كتبی شركت بيمه را اخذ و به ضميمۀ درخواست خود به شورا ارائه نمايندو در صورت عدم ارائۀ نظریۀ کتبی مراتب را به شورا اعلام نماید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:53  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

تازه­های جهان بیمه، شمارۀ 107، اردیبهشت 1386:

پیشگفتار

فن­آوری اطلاعات بخش مهمی از فعالیت­های هر مؤسسۀ بازرگانی است.سرعت پیشرفت در فن­آوری اطلاعات بسیار سریع است. دانش در این بخش به سرعت قدیمی می­شود. صنعت بیمه به طور اخص به منظور ارائه سطح قابل قبول خدمات از نظر مشتری و بازار متکی به نظا­م­های رایانه است. دانش و درک درست تمام افراد شاغل در این صنعت که از فن­آوری اطلاعات استفاده می­کنند از موضوعات گستردۀ فنی و بازرگانی است.

مقدمه

انجمن رایانۀ انگلیس، یک انجمن صنعتی برای فن­آوران حرفه­ای اطلاعات محسوب می­شود و یک نهاد رسمی مهندسی برای فن­آوران اطلاعات است.

دورۀ فن­آوری اطلاعات برای بیمه­گران حرفه­ای تنها مدرک تخصصی است که به طور اخص برای پوشش دادن موضوعات و مسؤولیت­های مربوط به فن­آوری اطلاعات در صنعت بیمه طراحی شده است. این دوره به طور مشترک توسط مؤسسۀ چارتر بیمۀ لندن و انجمن رایانۀ انگلستان برنامه­ریزی شده است و دال بر درکی وسیع از اصول و استفاده از فن­آوری اطلاعات در بیمه و مستقل از هر زیربنای سخت­افزاری و نرم­افزاری است.

این دوره برای چه کسانی طراحی شده است؟

این دوره مزایای مهمی برای تمام کسانی دارد که نیاز دارند از کاربردهای بالقوۀ فن­آوری اطلاعات در صنعت بیمه آگاه باشند. به طور اخص فرض بر این است که متقاضی شرکت در این دوره هیچ تخصص رسمی در فن­آوری اطلاعات ندارد و :

_ یک کاربر فن­آوری اطلاعات است که به دنبال بسط و توسعۀ دانش و درک خود است.

_ مسؤولیت مدیریتی برای فن­آوری اطلاعات دارد که شامل خرید قطعات نیز می­شود.

_ خدمات فن­آوری اطلاعات به همکاران خود ارائه می­دهد.

_ به طور افزاینده­ای با فن­آوری اطلاعات در طی کار روزمرۀ خود سر و کار دارد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:51  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خبر بسیار کوتاه ولی پرمعنا بود. به بیل گیتس مدرک لیسانس افتخاری اعطاء شد. یعنی بیل گیتس حتی یک ثانیه هم صرف درس خواندن نکرد. محصول بیل گیتس دیپلمه در  خانه­های ما وجود دارد. آن هم در ایران که همه عاشق سینه چاک درس خواندن هستیم . جالب اینجاست که پس از فارغ­التحصیلی (ببخشید باید می­نوشتم دانش­آموختگی) هیچ کاری جز استخدام شدن و عضویت در هیأت علمی از ما بر نمی­آید. به راستی فرق ما با بیل گیتس در چیست؟ ما در اینجا کلی دانش­آموخته در سطح دکترا داریم. هر کدام برای خود صاحل جلال و جبروت هستند.

این همه دانشگاه داریم. این همه جویای علم داریم. این همه دانش­آموخته داریم. اما حیف که این همه لشکر دانش­آموخته و دکتر  با بیل گیتس فاصلۀ زیادی دارند. آقایان دکتر، آقایان مهندس، یک گام به پیش آئید تا از خود به درآئید. شما سرمایۀ این سرزمین هستید و سرمایۀ این سرزمین را در دانشگاه­ها مصرف کردید. اما به راستی چرا ما باید در زمرۀ کشورهای در حال توسعه تلقی شویم.

اگر یک لیسانسه طرحی علمی به شما بدهد فریادتان به آسمان می­رود که او صلاحیت علمی ندارد. شما چطور؟ با این همه صلاحیت علمی از محصول بیل گیتس دیپلمه استفاده می­کند. پس زنده باد بیل گیتس!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:39  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

هفته­نامۀ صدای ملت ۲۶ خرداد ۱۳۸۶: «نسیم خنک صبحگاهی صورتم را نوازش می­دهد. نگاهی به انتهای صف طولانی می­اندازم. مردم توی صف منتظر هستند تا نوبتشان برسد و سوار تاکسی شوند. دانشجوئی که راهی کلاس درس است جزوه­های خود را ورق می­زند، اما مشخص است نگاهش بی­هدف است. او منتظر است تا اتوبوس بیاید. مرتب به سمت مسیر اتوبوس نگاه می­کند. دیگران نیز مانند او به انظار ایستاده­اند. مردی میان­سال مرتب به ساعت خود نگاه می­کند. به سمت سر صف می­روم. مشخص است که عجله دارد. از صف اتوبوس بیرون می­آید و به سمت ایستگاه سواری­ها حرکت می­کند. زیر لب کلماتی را به زبان می­آورید که نامفهوم است؛ اما از ظاهرش مشخص است که زیاد از وضوع موجود راضی نیست. اینک به سر صف رسیده­ام. نگاه­های غضب­ناک و سنگین مردم را حس می­کنم. به آنها حق می­دهم. فکر می­کنند خارج از نوبت به سر صف آمده­ام تا سوار شوم. هر کدامشان آماده برای اعتراضند. هر کدام کلامی در دهان دارند تا به سمت من شلیک کنند و من را با متلک­ها و اعتراض­های خود تیرباران کنند، غافل از این که من از پیش در برابر آنان تسلیمم. سلام می­کنم. سلامم را به سردی پاسخ می­دهد و کنجکاوانه نگاهم می­کند. می­گویم آمدم گزارش بگیرم. حالت تهاجمی­اش از بین می­رود. می­پرسد: «دربارۀ چی؟» می­گویم: «مترو!» مکثی می­کنم و بعد ادامه می­دهم: «دارم راجع به ایستگاه متروی اکباتان گزارش تهیه می­کنم. »

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:36  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

ماهنامۀ شهر ما، خرداد ۱۳۸۵: «ادارۀ امور جاری در بلوک­های شهرک اکباتان از طریق دفاتر اجرائی، دفاتر پیمانکاران آسانسور، دفاتر پیمانکاران خدمات و پیمانکاران تأسیسات انجام می­شود. هر کدام از این مراکز حسب شرح وظائف خود انجام خدماتی را در هر بلوک بر عهده گرفته­اند. به همین منظور در بعضی از بلوک­ها یک خط تلفن جهت انجام امور جاری در اختیار این دفاتر قرار گرفته است، با این پیش­فرض که اگر خط تلفن در اختیار دفتر اجرائی، پیمانکار تأسیسات یا پیمانکار آسانسور قرار گرفت پرداخت صورتحساب بر عهدۀ دفتر اجرائی، پیمانکار تأسیسات یا پیمانکار آسانسور باشد. ساز و کار تلفن مرکزی در بعضی از شهرک­ها مانند شهرک غرب آزموده شده است. به عبارت دیگر در نصب دستگاه تلفن مرکزی در هر بلوک می­توان از تجربۀ مجتمع­های مسکونی دیگر بهره جست.

با نصب یک خط تلفن داخلی اضطراری در هر آسانسور برای ارتباط با خارج از آسانسور  و به طور اخص با دفتر پیمانکار آسانسور یا دفتر اجرائی در وضعیت اضطراری تلفن داخلی وسیله­ای مطمئن برای برقراری ارتباط اضطراری است. با نصب شماره تلفن­های داخلی ضروری در داخل هر آسانسور می­توان در هر لحظه مسافرین  سانحه­دیده به طور مستقیم با پیمانکار آسانسور ارتباط برقرار کنند و بروز سانحه را اطلاع دهند. همچنین در صورت ضرورت امکان انتقال توصیه­های ایمنی به مسافرین سانحه­دیده در داخل کابین وجود دارد. این امکان ارتباطی زمانی اهمیت بیشتری پیدا می­کند که هیجان و اضطراب ناشی از سانحه را در ذهن مسافرین سانحه دیده درک کنیم.

دومین استفاده از تلفن مرکزی برقراری و نصب یک خط تلفن داخلی در دفتر تأسیسات، دفتر خدمات، دفتر اجرائی و امکان ارتباط داخلی هر بلوک را بدون در بر داشتن هزینۀ تلفن ایجاد می­کند. در صورتی که در هر آپارتمان یک خط تلفن داخلی دایر شود و در مراکز اجرائی بلوک نیز خط تلفن داخلی وجود داشته باشد، نه تنها امکان برقراری تماسها بین مراکز اجرائی هر بلوک به وجود می­آید، ساکنین نیز می­توانند بدون پرداخت صورتحساب تلفن نسبت به برقراری تماس­های ضروری خود اقدام نمایند. 

از سوی دیگر با دایری یک خط تلفن داخلی در کیوسک نگهبانی مدخل پارکینگ روباز امکان نظارت هر چه بیشتر تردد به وجود خواهد آمد. در این صورت با مراجعۀ مهمان برای هر ساکن امکان تماس با منزل ساکن و جلوگیری از تردد افراد متفرقه به وجود خواهد آمد. وجود یک خط تلفن داخلی در کیوسک نگهبانی، امکان ارتباط مستمر از طرف دفتر اجرائی با کیوسک نگهبانی و تعامل هر چه بیشتر به وجود خواهد آمد چه که در مواردی برای نگهبان امکان خروج از پست نگهبانی وجود ندارد و یا برای عوامل اجرائی امکان خروج از دفتر اجرائی وجود ندارد. ساکنان نیز در صورت ضرورت در تماس با عوامل اجرائی می­توانند با تماس از طریق تلفن داخلی ارتباط مستقیم برقرار کنند. همچنین ارتباط بین ساکنان نیز بدون پرداخت هزینۀ تلفن خواهد بود.

با توجه به تعداد آپارتمان­های داخل هر بلوک، تعداد خطوط مورد نیاز در بیشترین حالت از هفتصد شماره بیشتر نخواهد بود. بنابراین راه­اندازی یک مرکز هفتصد شماره برای هر بلوک در زمان معینی هزینه محقق شده را بر می­گرداند. با اتصال یک خط هشت شماره از خارج از بلوک به این خط و با اتخاذ تدابیر مناسب این امکان به وجود می­آید که از خطوط داخلی به عنوان یک خط یک طرفه از خارج به داخل و درکنار خطوط تلفنی که هر آپارتمان دارد، خطی دیگر نیز برقرار شود تا در موقع ضرورت استفاده شود.»

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:35  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

هفته­نامۀ صدای ملت، 23 تیر 1386: «خنکی نسیم صبحگاه بهاری را روی صورت خود احساس می­کنم. خورشید تازه برآمده است. سبزی درختان باعث می­شود تا سردی دیوارهای خاکستری را حتی زیر پرتو نور خورشید احساس نکنم. پاکی هوا باعث شده است منظرۀ کوه­های شمال تهران نمودی خاص داشته باشد و خود نشانی از سبکی ترافیک است که این روزها در تهران حکم معجزه را دارد. احساس خوبی دارم. همه چیز نشان از یک روز خوب دارد. کم کم به مقصد نزدیک می­شوم. چشمم که به صفی طولانی از مردم می­افتد از حال و هوای صبحگاه بیرون می­آیم. صد نفری می­شوند. دو نفر مشغول صحبت هستند. جلوتر می­روم. صدای بلندآنها توجهم را جلب می­کند. صدا از جلوی صف به گوش می­رسد. نگاه عده­ای نیز متوجه جلوی صف شده است. به نظر می­رسد جر و بحث باشد. نزدیکتر می­شوم. تشخیصم درست است. دو نفر با هم دعوا می­کنند. مردی کهنسال را می­بینم که مشغول بگومگو با فروشنده است. او با صدای بلند فریاد می­زند: «درهم یعنی چی؟ اینا چیه به من می­دی؟» فروشنده با تندی کیسۀ گوجه­فرنگی را از دست مرد می­گیرد و توی سبد کنار دست خود خالی می­کند و سپس با لحنی عصبانی می­گوید: «همینی است که هست! ناراحتی برو از جای دیگه بخر!» مرد که بسیار عصبانی شده است و از کوره در رفته است با صدائی بلندتر از قبل فریاد می­زند: «ادب داشته باش!» و به سوی فروشنده حمله می­کند که مردم جلوی او را می­گیرند و آنها را سوا می­کنند. مرد غرولندکنان به سمت دفتر مدیریت می­رود و من بین مردم می­روم تا از صحبتشان آگاه شوم.

هر پنج­شنبه برای اکباتانی­ها معنای دیگری دارد. پنج­شنبه تنها روزی است که اکباتانی­ها داخل اکباتان یا به قول خودشان داخل شهرک هستند. بازار روز برایشان فقط بازار روز نیست. برای سکنۀ این شهرک بازار روز محلی برای تجدید دیدار شده است. هر روز صبح و به خصوص پنج­شنبه­ها بانوان خانه­دار را می­بینی که به صورت دسته­­جمعی یا تنها، پیاده یا سواره به سمت بازار روز می­روند. گاهی نیز حسب اتفاق چهره­ای آشنا را می­بینند و با سلام و احوالپرسی به گفتگو می­پردازند. بازار روز محلی برای تبادل اخبار نیز هست. در همین گفتگو­های روزمره گاهی اخبار مهمی رد و بدل می­شوند. کافی است کمی شم خبرنگاری داشته باشی و به بازار روز بروی. خبرهای بکر و دست­نخورده­ای پیدا می­کنی. اما آخر همۀ بحث­ها به یک کلمه ختم می­شود: «بازار روز».

اکثر مردم به نوعی ناراضی هستند. خانمی میانسال از طولانی بودن صف ­می­نالد و از این که باید زودتر به خانه برگردد. می­گوید: « همیشه اینجا شلوغ است. از این صف بیرون می­آئی وارد صف دیگری می­شوی. انگار تمامی ندارد. تازه وقتی که کارت تمام شد و به خانه رفتی تازه می­بینی که یک چیزی یادت رفته [است]. دیگه [دیگر] حال برگشتن رو نداری. به خودت می­گی اگه برگردی باید دوباره تو صف وایسی. به همین خاطر از خیرش می­گذری.»

خانم جوانی می­گوید: «فروشنده­های اینجا طرز صحبت و رفتار با مشتری را بلد نیستند. انگار مشتری­ها را خریده­اند. وقتی هم که به مدیریت شکایت می­کنی، مدتی مراعات می­کنند ولی باز دوباره سر جای اولشان برمی­گردند.»

برای به تصویر کشیدن محیط دوربین خود را آماده می­کنم. عکس دوم را که می­گیرم سنگینی دستی را بر روی شانۀ خود احساس می­کنم. به نظر می­رسد یکی از مسؤولین بازار روز است. از علت عکس گرفتن من می­پرسد. می­گویم: «دارم گزارش تهیه می­کنم.» می­گوید: «باید با روابط عمومی هماهنگی.» می­گویم: « با روابط عمومی هم هماهنگ خواهم کرد.» می­گوید: «به هر حال از اینجا برو بیرون عکس بگیر.» با خود می­اندیشم به واقع فلسفۀ وجودی بازار روز چیست. آیا بازار روز برای مردم درست شده است یا مردم برای بازار روز خلق شده­اند. آیا به راستی می­توانم در پیچ و خم اداری بیطرفی خود و گزارش خود را تضمین کنم.

چشمم به مرد کهنسال می­افتد. او باید در سنین بازنشستگی نوه­های خود را در بغل داشته باشد و با آنان بازی کند. در عوض اینک در آغاز یک صبحگاه بهاری، خسته از صف طولانی و عصبانی از برخورد فروشنده به همراه مسؤول مربوط به سمت غرفۀ مورد نظر حرکت می­کند.

همۀ فروشندگان ملزم به نصب برچسب قیمت بر روی اجناس خود هستند. قیمت­ها در معرض دید عموم هستند. مسؤولین بازار روز نیز نظارتی بر آنان دارند. اما در بازار روز همه چیز نصب برچسب بر روی کالا نیست. در بازار روز بعضی از مشتری­های خاص از «حق کاپیتولاسیون!» برخوردارند. اگر مسؤول یک غرفه به یک مشتری اجازۀ سوا کردن میوه را بدهد و به دیگران اجازه ندهد به راحتی تبعیض پنهانی به وقوع پیوسته است. در این صورت در ظاهر قیمت شکسته نشده است، اما جنسی که به دو نفر با یک قیمت فروخته شده است، یکسان نیست. قضیه جائی جدی­تر می­شود که میوه­ها توسط مسؤولین غرفه­ها خارج از مکانیسم بازار روز و خارج از بازار روز (درب منازل مشتریان خاص) به آنان تحویل داده می­شود اما همۀ مذاکرات و صحبت­ها در بازار روز به انجام می­رسد. آیا به راستی چنین معاملاتی نیز باید وارد مکانیسم بازار روز شوند یا خیر. اگر این معاملات نیز ساماندهی نشوند پس فلسفۀ وجودی بازار روز چه می­شود؟ برای رفع تبعیض و عرضۀ میوۀ ارزان راه حلی به اسم بازار روز پیدا می­کنیم، اما مشتریان خاص نیز از داخل راه حل ما راه حل دیگری پیدا می­کنند. میوۀ درهم سهم مشتریان عمومی بازار روز می­شود و میوۀ خوب کماکان سهم مشتریان خاص می­شود. فقط روش عوض می­شود.

انگار گله­های مردم تمامی ندارد. من صبر می­کنم و گوش می­دهم. آنقدر می­شنوم که گله­ها تکراری می­شوند. دیگر آفتاب بالا آمده است و گرمای آن به حرارتی آزاردهنده تبدیل شده است. قطرات عرق بر پیشانیم ظاهر می­شوند. از بازار روز بیرون می­آیم. دهانم خشک و تلخ شده است. احساس تشنگی می­کنم. سرم درد گرفته است. به آهستگی به سمت منزل برمی­گردم. وقتی راجع به احساس خوب یکی دو ساعت قبل خود فکر می­کنم آنقدر دور به نظر می­رسد که انگار چند روزی از آن می­گذرد. انگار خواب بوده­ام و تازه از خوبی خوش بلند شده­ام. با خود می­گویم: «خیلی دور، خیلی نزدیک!»»

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:35  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

این مقاله من در صدای ملتُ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶ و ماهنامه شهر ما مهر ماه ۱۳۸۶ چاپ شد: «شهرک اکباتان در گذشته­ای نه چندان دور شهرکی محصور بین دیوار بود. این شهرک یک ورودی/خروجی بیشتر نداشت. بدین ترتیب نظارت بر تردد به این شهرک کاری آسان می­نمود. شهرک اکباتان شهرکی بود که به صورت بالقوه ظرفیت لازم برای مدیریتی واحد را دارا بود. این تصویر نه چندان دور نخست با برداشته شدن دیوار ما بین شهرک اکباتان با کوی بیمه درهم ریخت. سپس شهرک آپادانا از طریق معبر پیادۀ خود به این دو مجموعه متصل شد. گذرگاه شمالی شهرک نیز تردد به شهرک را آسان کرد و اتوبان ستاری اینک نه تنها به شاه­راه اتصال اکباتان به شمال و شمال غرب شهر را فراهم می­کند بلکه به مسیر ترانزیت تردد به فرودگاه مهرآباد درآمده است. افتتاح شورای حل اختلاف اکباتان نیز به جمیع عوامل فوق اضافه شده است و بر تردد ارباب رجوع به شهرک اکباتان افزوده است و اینک مترو در راه است. افتتاح ایستگاه اکباتان در خط پنج نه تأثیر چندانی بر تردد سایرین بر شهرک دارد و نه تأثیر چندانی بر تردد ساکنان شهرک دارد. مشکل زمانی آغاز خواهد شد که مجتمع فرهنگی اکباتان به ایستگاه مترو و امکانات پیش­بینی شده افتتاح گردد. به طور یقین این مجتمع به عنوان جاذبۀ محلی تلقی می­شود و افراد بسیاری را از خارج شهرک اکباتان به این مجموعه جلب می­کند.

برای تأمین امنیت این مجموعه باید تدابیر خاصی اندیشید. مرور زمان تغییرات زیادی را در منطقه فراهم آورده است. مدیریت واحد متمرکز بر شهرک وجود ندارد. مرزهای شهرک با نواحی اطراف فقط روی کاغذ وجود دارند و بس. تأمین امنیت در برابر سرقت و زورگیری خواستۀ ساکنان شهرک اکباتان است. سرقت از بانک ملی ایران شعبۀ شهرک اکباتان در روز کاری خود بیانگر نیاز اساسی شهرک به تأمین امنیت و حضور مأمورین انتظامی مجرب است. نظر به شرایط خاص منطقه­ای بعضی از ساکنان اکباتان اظهار می­دارند، عاملان اینگونه اتفاقات به محیط آشنائی کامل دارند. همچنین بعضی از ساکنین اظهار می­دارند از نواحی اطراف افراد ناباب به شهرک تردد دارند. بعضاً اخباری در مورد زورگیری به خصوص از کودکان به گوش می­رسد.

نیروی انتظامی به عنوان متولی و حافظ نظم نیاز به برنامه­ریزی در این منطقه دارد. هنوز فرصت زیادی برای ایجاد تغییرات وجود دارد. در تدوین مجدد برنامۀ امنیتی شهرک اکباتان نکات ظریف بسیاری باید در نظر گرفته شود. وجود اتوبان شهید ستاری به عنوان اتوبان ترانزیت میان شهرک اکباتان، افتتاح ایستگاه­های متروی شهرک اکباتان در آینده همانند افتتاح مجتمع فرهنگی شهرک اکباتان، انجام طرح­های عمرانی در منطقه و به کارگیری نیروی کار موقت توسط پیمانکاران، جوانان غیر بومی که از نواحی اطراف به خصوص نواحی غرب و جنوب غرب تهران به داخل اکباتان تردد می­کنند، مغازه­دارانی که به صورت موقت مغازه­ای را اجاره می­کنند و سپس به هر دلیلی از محیط خارج می­شوند از جملۀ این نکات هستند. دست­فروشان و کودکان فال­فروش را نیز باید به این مجموعۀ عوامل اضافه کنیم. شاید نیمی از دست­فروشان افرادی هستند که فقط برای دوره­ای کوتاه در شهرک پدیدار می­شوند و سپس گم می­شوند. کودکان فال­فروش نیز قطعاً با پای خود به شهرک نمی­آیند. خواست ساکنان اکباتان نظارت نیروی انتظامی بر شرایط موجود و برنامه­ریزی برای آینده­ای است که چندان دور به نظر می­رسد. «فرصت­ها همانند باران بهاری گذرا هستند.» تا چشم بر هم بگذاریم فردا فرا خواهد رسید. برای این که فردا به برنامه افزایش ایمنی اکباتان عمل کنیم، امروز باید برای ایمنی برنامه­ریزی کنیم.»

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:34  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنارپایش قرار داده بود روی تابلو خوانده می­شد:  «من کور هستم لطفا کمک کنید.»

روزنامه­نگارخلاقی از کنار او می­گذشت نگاهی به او   انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و  آنجا را ترک کرد. عصر آن روز روزنامه­نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید،که بر روی ان چه نوشته است؟ روزنامه­نگار جواب داد: «چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می­شد: «امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم!!!!!»

وقتی کارتان را نمی­توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترین­ها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:32  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

 

حذف تدریجی سه صفر از واحد پول ایران نه تنها به کاهش تورم منتهی نمی­شود بلکه باعث افزایش تورم می­شود. بهای بسیاری از کالاها و خدمات منتهی به ارقامی می­شوند که با سه رقم آخر سمت راست سنجیده می­شوند. با توجه به توجیه ارائه­کنندگان کالا و خدمات در افزایش حاشیۀ سود، در صورت حذف سه صفر از واحد پول بهای کالاها و خدمات به سمت بالا گرد می­شود. اگر بهای کالائی 1100 ریال باشد، در صورت حذف سه صفر بهای کالا یک ریال نخواهد بود بلکه دو ریال (2000 ریال قبل) خواهد بود. به عبارتی این کالا با 900 ریال قدیم یا 9/0 ریال جدید افزایش قیمت مواجه خواهد بود. قطعاً قیمت کالای مذکور با کاهش مواجه نخواهد بود زیرا عرضۀ کالا به نرخی پائین­تر نه تنها معقول نیست بلکه امکان­پذیر نیز نمی­باشد. به عبارت دیگر کالای مفروض ما را نمی­توان 1000 ریال قدیم یا یک ریال جدید ارائه کرد زیرا نه تنها ممکن است کل سود را از بین ببرد بلکه ممکن است به اصل سرمایه­گذاری نیز آسیب بزند. با این افزایش بهای سبد خانوار افزایش پیدا می­کند و در نتیجه باید به حقوق و دستمزد­ها نیز اضافه شود تا اثر این افزایش قیمت بر زندگی مردم خنثی گردد. اروپا در زمان تبدیل واحد­های پول اروپائی به پول مشترک چنین تجربه­ای را پشت سر گذاشت. در آن زمان نیز فروشندگان بعد از تبدیل بهای کالا از واحد پولی مانند مارک آلمان به یورو عدد حاصل را رو به بالا گرد می­کردند.

به نظر می­رسد به جای حذف سه صفر نه چندان اضافی که فقط کار حسابدار­ها را راحت می­کند بهتر است پشتوانۀ پول کشور بر مبنای کار یا عنصری مشابه آن قرار دهیم. در این صورت کار انجام شده ملاک ارزیابی خواهد بود و نظام قیمت­گذاری متحول خواهد شد. در این صورت کالا و خدماتی گرانتر خواهد بود که کار بیشتری بر روی آن انجام شده باشد. بدین ترتیب سرمایه­ها به جای حرکت به سمت کالا­هائی که منجر به رشد تورم می­شوند به سمت کالاهائی سرازیر می­شوند که به رشد بهره­وری کمک می­کند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:31  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خبر کوتاه بود. کشور دوست و برادر، «جمهوری بولیواری ونزوئلا» تحت فشار آمریکا هواپیمای اجاری خود را از ایران پس گرفت. همین دیروز بود هوگو رافائل چاوز به ایران آمد و عکس او زیر تیتر یک روزنامه­ها زده شد. خبر پر از تناقض، تضاد و کشکمکش است. هوگو رافائل چاوز، این ژنرال ارتش ونزوئلا که شبکۀ تلویزیون خصوصی کشورش را دولتی اعلام کرده است کشور خود را جمهوری بولیواری _انقلابی اشراف­زاده _ می­نامد، برای بازدید رسمی به ایران می­آید و هنوز مرکب اخبار خشک نشده مال­الاجاره را با فشار «آمریکا» از «ایران» پس می­گیرد. در این بین من متحیرم مشت­های گره کردۀ او را در روزنامه باور کنم یا خبر سرویس پیامک همشهری را، آن هم در این زمان کوتاه پس از مسافرت. بی­انصاف حتی برای خشک شدن عرق و صرف چای هم صبر نکرد و قرارداد را فسخ کرد.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:30  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

 جا خوردم. فکر کردم اشتباه میبینم. اما نه. خبر درست بود. بندر آستارا به فروش میرسد. آن هم برای واردات کالا و به بازرگانان بخش خصوصی. من ماندم و هزاران پرسش که نمیدانم از کی بپرسم.

روزنامۀ ایران، ۱۸/۷/۱۳۸۶: فروش بندر آستارا به تصویب رسید و مالکیت آن به طور کامل به بخش خصوصی واگذار میشود. بازرگانان در صورت خرید این بندر میتوانند برای واردات و صادرات کالا و ترانزیت سوخت استفاده کنند. بندر آستارا در حال حاضر اسکله ۱۵۰ متری و پانزده هکتار محوطۀ قابل استفاده دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:29  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

 خدای را شکر. نشانی امواتم را هیچ وقت گم نخواهم کرد. وقتی به رحمت خدا رفتم و دار فانی را وداع گفتم نشانیم را گم نخواهی کرد. دیگر غمی ندارم. مرا به راحتی خواهی یافت. کافی است نام و نام خانوادگیم را بدانی. دیگر چه فرقی دارد وقتی زنده بودم چطور زندگی کردم. میپرسی چطور؟ اول یک فاتحه بخوان و بعد روی پیوند زیر کلیک کن.

http://www.tehran.ir/Default.aspx?tabid=591

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/04ساعت 7:28  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

اطلاعات اخذ شده برای اخذ تصمیم باید دارای خصوصیات زیر باشد:

1_ اطلاعات اخذ شده صحیح و درست باشد؛

2_ اطلاعات اخذ شده کافی باشد و به طور ناقص نباشد؛

3_ اطلاعات اخذ شده مربوط به مسأله باشد و بی­ربط نباشد؛

4_ اطلاعات اخذ شده از کسی اخذ شود که مغرض نباشد؛

5_ اطلاعات اخذ شده بر اساس محبت زیاد نباشد؛

6_ اطلاعات اخذ شده بر اساس منافع اطلاع دهنده نباشد؛

7_ اطلاعات اخذ شده از روی دشمنی ارائه نشده باشد؛

8_ اطلاعات اخذ شده باید از فردی مطلع و آگاه که صلاحیت وی مورد تأئید است اخذ شده باشد؛

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 16:48  توسط بهمن کبیری پرویزی  |