تبليغاتX
رکن پنجم دموکراسی
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.

اگر اینجا ایران است آنجا هم ژاپن است. ما فقط بلدیم پشت سر عالم و آدم حرف بزنیم غیبت کنیم. از همه انتقاد میکنیم الا خودمان.ای کاش کمی به کارهای خودمان کمی دقت میکردیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 7:23  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دیگر سلامم را پاسخ نمی­گوید،

حضورش را هر روز کمرنگ­تر می­کند،

نگاهم به جای خالیش می­خشکد،

صدایش در گوشم هنوز پر طنین است،

اما حیف و صد حیف که دیگر سلامم را پاسخ نمی­گوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 6:45  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دوستی گرانقدر این عکس را از یک قربانی قبل از قربانی شدن برایم فرستاده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 6:39  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

آدم باید حواسش خیلی پرت باشد که چنین اشتباهی بکند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 6:36  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 18:44  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

۱ـ نقشۀ متروی تهران:

۲ـنقشه متروی تورنتو(ارسال از طرف خوانندگان محترم وبلاگ):

۳ـ نقشۀ متروی برلین:

۴ـ نقشۀ متروی لندن:

۵ـ نقشۀ متروی نیویورک:

۶ـ نقشۀ متروی پاریس:

۷ـ نقشۀ متروی سئول:

۸ـ نقشۀ متروی توکیو:

۹ـ نقشه متروی پراگ(ارسال از طرف خوانندگان محترم وبلاگ):

۱۰ـ نقشه متروی ورشو (ارسال از طرف خوانندگان محترم وبلاگ):

۱۱ـ نقشه متروی کیف (ارسالی از طرف خوانندگان محترم وبلاگ):

۱۲ـ نقشه متروی مونترال:

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 18:25  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

منبع

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 18:9  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

امسال عاشورا برای من معنا و رنگ و بوئی دیگر دارد. امسال در روز عاشورا من حال و هوائی دیگر دارم. امروز و در روز عاشورا حس غریبی دارم. امسال روز عاشورا با سالروز درگذشت پدرم مصادف شده است. بیست و نهم دی ماه هر سال یادآور تلخ­ترین روز زندگیم است. روزی که هرگز آن را فراموش نکردم. پدرم بود. ستون زندگیم بود. جوان بودم. به وجودش نیاز داشتم. حضورش آرامش­بخش بود. همان پدری بود که رنگ موی سفید برفش در شعرهای دوران کودکی من اثر جاودانۀ خود را باقی گذاشته بود. خدایش رحمت کند. دستش حتی برای یک بار بر روی من بلند نشد. نظامی بود. بدترین حرفش این بود: «پسر! سالی لااقل هزار سرباز مثل تو از زیر دست من رد می­شود. اینقدر از من حرف نبر!» باور نمی­کنید اگر بگویم وقتی این را می­گفت از خجالت آب می­شدم. حتی در آخرین روزهای عمر خود غرورش را حفظ کرد. دوست نداشت کسی حتی نزدکانش و حتی برای کمک دستش را بگیرد. حتی بیماری کلیوی و دیالیز نیز نتوانست اعتماد و اتکای به نفس او را درهم شکند. عوارض این بیماری چه سخت است. حال حسابش را بکن که عوارض این بیماری را تحمل کنی و اتکای به نفست را هم حفظ کنی.

خدایا امروز چه حس غریبی دارم. نام بیماری کلیوی را بردم و به یاد مرحوم محمد نجارزاده افتادم. خدایش رحمت کند. او هم بیمار کلیوی بود. دانشجوی رشتۀ نمایش بود. اولین بار که به دفتر کارم آمد شنت را روی دستش دیدم. پدرم را به خاطر آوردم. اهل بیرجند بود. فشار می­آوردند وادار به انصرافش کنم. مقاومت کردم. به راستی تا کجا می­خواهیم برویم. راجع به جان انسان­ها صحبت می­کنیم. آستین همت بالا زدم و «بالا زدیم». پای پایان­نامه رسید. عمرش وفا نکرد.

باز نام بیماری کلیوی را بردم و یاد یکی از بستگان افتادم. سایه­اش مستدام باد. پنج بار پیوند کلیه زده است و به حمدالله پیوند پنجم کار می­کند. در این روز برای تمام بیماران به خصوص بیماران خاص طلب شفای عاجل دارم. امیدوارم سایۀ پدران بر سر فرزندانشان مستدام باشد.

چه بگویم از حس غریب خود در امروز که خود نیز متولد ماه محرم هستم. چهار روز بعد از عاشورای حسینی پا به عرصۀ گیتی گذاشتم. به راستی چه سرنوشتی بود که من در این ماه پا به جهان بگذارم. تاسوعا، عاشورا، سالروز درگذشت پدر و در پایان خودم. امسال عاشورا برای من رنگ و بوئی دیگر دارد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 8:17  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

بین من و تو صدها سال فاصله است. بین من و تو فرسنگ­ها فاصله است. اما پیامت را شنیدم. من تو را یاری خواهم کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 7:47  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

اگر عمری باقی باشد، برای عاشورا در روز عاشورا خواهم نوشت. امروز را به باد ابوالفضل هستم تا فردا به یاد حسین باشم. امروز به داغ دل ام­البنین می­اندیشم و فردا به داغ دل شهربانو. از غم و غصه فقط یک پاسخ می­گیرم که قائم به تکلیف باشم، والسلام.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 12:23  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دبير ستاد استعلامات انتخابات اعلام کرده است چهارصد نفر از داوطبلان شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی دارای پیشینۀ کیفری هستند. باید به اعتماد به نفس این بزرگواران هزار آفرین گفت.  اگر بنا بود من داوطلب شوم، حساب هزار و یک چیز را می­کردم. آدم سوء پیشینۀ مؤثر داشته باشد، داوطلب نمایندگی مجلس هم بشود. اگر خبر را یک خبرگزاری معتبر منتشر نکرده بود، حتماً آن را به عنوان یک شایعه تلقی می­کردم. شاید یک روز . . .

منبع

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 12:16  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 21:12  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

 

داستان شهادتت نسل به نسل و سینه به سینه گشت تا به من رسید. قصۀ غربتت را با گوش جان شنیدم. ندای «هل من ناصرا ینصرنی» تو را اجابت می­کنم. به پیام قیام به تکلیف تو به دل ایمان می­آورم، به زبان جاری می­سازم و به کردار عمل می­کنم، نتیجه هر چه می­خواهد باشد.

تو در تاریخ جاودانه گشتی و من در بهر نقطۀ نون نامت حیران مانده­ام. من قرن­ها با تو فاصله دارم. من فرسنگ­ها با تو فاصله دارم. با این وجود من می­نویسم به این امید که تو بخوانی و بدانی اجابت می­کنم تو را و لبیک می­گویم هل من ناصرا ینصرنی تو را.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 20:50  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

در یک نظرسنجی از مردم دنیا پرسشی پرسیده شد و نتیجۀ جالبی به دست آمد.

پرسش: لطفاً نظر خود را راجع به راه­حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟

تحقیق با شکست مواجه شد زیرا:

در قارۀ آفریقا کسی معنای «غذا» را نمی­دانست.

در اروپای شرقی کسی معنای «صادقانه» را نمی­دانست.

در اروپای غربی کسی معنای «کمبود» را نمی­دانست.

در چین کسی معنای «نظر» را نمی­دانست.

در خاور میانه کسی معنای «راه حل» را نمی­دانست.

در آمریکای جنوبی کسی معنای «لطفاً» را نمی­دانست.

در آمریکا کسی معنای «بقیۀ دنیا» را نمی­دانست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 20:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

من متعلق به نسلی هستم که نفت را در تهران به خوبی به یاد دارم. هنوز در تهران گازکشی نشده بود. گاز کالائی لوکس حساب می­شد و فقط خانه­های گراتقیمت شمال شهر گاز داشتند. کم­کم گاز به تمام تهران رسید و به کالائی فراگیر تبدیل شد. بخاری­های برقی به دور انداخته شدند. نفت­فروشی­ها به تدریج تعطیل شدند. هنوز بوی نفت که از مغازۀ اسمعیل نفتی را در بینی خود حس می­کنم. صدایش در گوشم می­پیچید که در کوچۀ فریاد می­زد: «نفتیه! نفت!» و امروز پس از سال­ها دوباره صدای او را می­شنوم پس از آن که یکی از مسؤولان محترم از مردم خواسته­اند مردم از بخاری برقی و بخاری نفتی استفاده کنند. دوباره به یاد صف­های نفت افتادم . سالیان دور و خاطره­هائی که برمی­گردند. و اینک فقط انگشت اتهام پایتخت­نشینی به سوی من نشانه رفته است و گرنه من هم هیچ فرقی با دیگر هموطنانم ندارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 7:6  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 6:44  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

در ميان وبلاگ­هايی كه امروزه به وسيله وبلاگ­نویسان خلق می­شوند، مواردی از سد زمانه و سلايق روز عبور می­کند و خود را به فرهنگ معاصر به عنوان يك وبلاگ ماندگار تحميل خواهند كرد. اين وبلاگ­ها از دو مجرا تغذيه می­شوند تا بتوانند به يك نقش آشنا و ماندگار تبديل شوند: يكی با تزريق روح ملی و فرهنگ بالنده به زيبايی­شناسی آن است و ديگری با پشتيبانی نهادی است كه در پشت ظاهر وبلاگ با تولید محتوی موجب تكثير و شهرت يك «وبلاگ» می­شود، كه مورد دوم سخت تابع كيفيت هنری و فرهنگی مورد نخست است. اما اگر يك وبلاگ از قابليت زيبايی­شناسی نازلي برخوردار باشد و عنصر فرهنگ در كالبد هنری آن به درستی تزريق نشده باشد، اما از يك پشتيبانی قدرتمند برای تكثير برخوردار باشد؛ با قاطعيت و بدون ترديد بايد گفت، اگر به شعور، فرهنگ و توازن زيباشناسانه جامعه توهين نشده باشد، دست كم آن را ناديده گرفته است كه متأسفانه تعداد اين دست از وبلاگ­ها در جامعۀ امروزی ما كم نيست و در مجالی ديگر مورد آسيب شناسی قرار خواهيم داد.

محتوی و قالب یک وبلاگ در کنار هم به وبلاگ روح می­دهند. هرگز نمی­توان گفت فقط محتوی و یا فقط قالب است که به یک وبلاگ شخصیت می­دهد. حتی نمی­توان گفت قالب بر محتوی مقدم است یا محتوی بر قالب مفدم است. قالب و محتوی باید با هم سنخیت داشته باشند و از یک جنس باشند. نمی­توان یک متن سنگین را در یک قالب سبک قرار داد. همچنین نمی­توان در یک قالب سنگین یک متن سبک قرار داد. هماهنگی بین قالب و محتوی با مخاطب ارتباط برقرار می­کند.

زمانی، خطاطان تنها وسيلۀ انتقال فرهنگ بوده­اند. حتي تا دوره قاجار نیز چنين بوده است. اما با پيشرفت­های فنی در زمينۀ توليد و انتقال ماشينی حروف و نيز با اختراع ماشين­های نيمه دستی، اتوماتيك و كامپيوتری در زمينۀ توليد و تكثير حروف و اصلاً از انقلاب صنعتی به اين سو، خطاطان ديگر تنها حاملان فرهنگ محسوب نمی­شوند. اما ثبت و ضبط عنصر «فرهنگ ملي» و «روح زمانه» همچنان و هميشه بر عهده آنان است.

اين رسالت درزمينۀ تكثير ديجيتالی حروف و رشد كمي وبلاگ­نویسی، قاعدۀ ديگری دارد كه ازجمله حلقه­های مفقودۀ وبلاگ­نویسی ماست كه بر دوش وبلاگ­نویسانی است که باید پاسداران عرصۀ فرهنگ ایرانی باشند.

ماشين حروفچينی (اعم از مكانيكی يا ديجيتالی)، درواقع شكل صنعتی شده و منطق توليد انبوه «كلام» است. از توليد دستی «خط» تا توليد ماشينی «خط» روند بسيار پيچيده و قابل ملاحظه­ای در امر توليد «نوشتار» رخ داده است. مطالعۀ اين فرايند و تدوين مبانی نظری و اصول زيبايی­شناسی قالب وبلاگ يكی از ضروريات وبلاگ­نویسی مدرن ايران است.

نام یک وبلاگ باید حداقل پنج سال باقی بماند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 12:35  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 7:16  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 19:39  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 19:37  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 19:28  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 19:24  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 19:21  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

شیر: «وایسا! بهت میگم وایسا! من کاریت ندارم که فقط میخوام بخورمت!»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 19:9  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

مهم­نیست کجا هستی. کافی است تلفن همراه با خود داشته باشی. یک شمارۀ تلفن و یک پیامک کافی است تا آنچه می­خواهی مهیا شود.

مهمترین شاخص فن­آوری اطلاعات و ارتباطات توسعۀ سریع آن است. هنوز مدت زیادی از ورود کشورها به عرصۀ بزرگانی الکترونیک نمی­گذرد، اما اینک بازرگانی از طریق تلفن همراه نه تنها جای خود را در جهان و به خصوص خاور میانه باز کرده است بلکه به نظر می­رسد بازرگانی از طریق تلفن همراه در آینده­ای نه چندان دور جایگزین بازرگانی الکترونیک خواهد شد. در حالی که ايران با دارا بودن 5/7 ميليون كاربر اينترنت و علیرغم افزایش 40 درصدی کاربران اینترنت در سال گذشته در جايگاه پنجم منطقه قرار دارد بنا بر اعلام وزیر ارتباطات و فن­آوری اطلاعات تعداد موبایل در کشور به 28 میلیون رسیده است. اگر پیش­بینی ثبت نام دوازده میلیون موبایل در سال آینده نیز به تحقق بپیوند تعداد مشترکان موبایل تا پایان سال 1387 در کشور به چهل میلیون نفر خواهد رسید. مقایسه ضریب نفوذ موبایل (25%) با اینترنت (16%) در ایران آیندۀ روشنی را برای سیستم­های ارزش افزادۀ پیامک به ارمغان می­اورد.

بر اساس آمار موجود ضریب نفوذ موبایل در منطقۀ خاور میانه از سایر نقاط دنیا بیشتر باشد. ضریب نفوذ موبایل در عربستان تا 5 سال آینده به 130% می­رسد در حالی که این ضریب در امارات متحدۀ عربی 170 درصد و در فرانسه به 84% رسیده است. در کرۀ جنوبی استفاده از نامۀ الکترونیک جای خود را به پیامک داده است. این واقعیت بیانگر مطلوبیت پیامک در بین مردم کرۀ جنوبی است زیرا سئول پایتخت کرۀ جنوبی بیشترین کاربرد در اتصال به اینترنت با پهنای باند زید را دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/24ساعت 9:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پایگاه خبری تقریب - سرویس اجتماعی: تهران را به عنوان یک ابرشهر باید در زمره شهرهائی دانست که در بسیاری از امور منحصر به فرد است و مزایایی دارد که سایر شهرهای کوچک و بزرگ دنیا از داشتن آن محروم هستند. از جمله این مزایای میتوان به موارد زیر اشاره کرد: 

تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه چهار نفر روی موتورسیکلت شش نفر توی ماشین ۲۵ نفر توی مینی بوس مینشینند و ۶۰ نفر توی اتوبوس سوار میشوند.

تهران تنها شهری است که در آن پياده­ها حتما از وسط خيابان رد می­شوند، اتومبيل­ها حتما روی خط عابر پياده توقف کرده و موتورسيکلت­ها حتما از پياده­رو عبور می­کنند!

تهران تنها شهری دنیاست که در آن همیشه همه چراغ ها قرمز است اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند.

در تهران از همه جای ماشین صدا در می آید جز از پخش صوت آن!

همه در خيابان­ها و پارک­ها با صدای بلند با هم حرف می­زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند!

تهران تنها شهری است که در آن تمام صحنه های فیلمهای بزن بزن را در خیابانهای شهر میتوانید ببینید اما تماشای این فیلمها در سینما ممنوع است!

ماشینها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کیلومتر و در خیاینها با سرعت ۲۰ کیلومتر حرکت میکنند و در بزرگراه ها پارک میکنند تا راه باز شود!

تهران تنها شهری است که در شمال آن مردم در سال ۲۰۰۸ میلادی زندگی میکنند و در جنوب آن در سال ۷۰ هجری قمری!

این بخش را هم من اضافه میکنم:

تهران تنها شهری است که هر کس از بغل آن رد می شود خود را بچه تهران مینامد ولی همه به بچه تهران ناسزا میگویند.

تهران تنها شهری است که مردم برای فرار از خیلی چیزها معامله میکنند و سند نمیزنند اما بعد از هم شکایت میکنند و بر روی ورقه دادخواست تمبر باطل میکنند و مالیات میدهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 8:3  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خوب بحمدالله فقط یک مشکل داشتیم که اونهم حل شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 7:47  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 7:43  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 7:38  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

چند وقتی بود در بخش مراقبت­های ویژه در یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت یازده صبح روزهای یکشنبه جان می­سپردند و این موضوع ربطی به نوع، شدت و ضعف بیماری نداشت.

این مسأله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می­دانستند. کسی قادر به حل این مسأله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت یازده روزهای یکشنبه می­میرد. به همین دلیلی گروهی از پزشکان متخصص بین­المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت­ها بحث و تبادل نطر بالاخره تصمیم بر این شد که در نخستین یکشنبۀ ماه، چند دقیقه قبل از ساعت یازده در محل مذکور برای مشاهدۀ پدیدۀ عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند و بعضی دوربین فیلم­برداری با خود آورده بودند.

دو دقیقه به ساعت یازده مانده بود که «پوکی جانسون»، نظافتچی پاره­وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد، دو شاخۀ برق دستگاه حفظ حیات (Life Support System) را از پریز برق درآورد و دو شاخۀ جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/23ساعت 7:27  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

فیلمنامه: ایریس یاماشیتا

نقش اول: کم واتانابه در نقش ژنرال تادامیچی کوریبایاشی

ساخت: 2006

تاریخ نمایش: ایالات متحدۀ آمریکا : 12 ژانویۀ 2007

در نیمۀ دوم فیلم نامه­هائی از ایوجیما یک گروه از سربازان ژاپنی یک سرباز آمریکائی را پیدا می­کنند که به سختی زخمی شده است و او را به داخل غاری می­برند.فرماندۀ ژاپنی  می­تواند به زبان انگلیسی صحبت کند، بنا بر این او با سرباز آمریکائی شروع به صحبت می­کند و بعداً معلوم می­شود نامش سام است. اگر چه هردو نفر باید سوگند خورده باشند که یکدیگر را بکشند ولی آنها در غالب مکالمه­ای که با هم دارند با هم ارتباط برقرار می­کنند. کمی بعد ژنرال به اتاق بر می­گردد و در می­یابد که زخم­های سام باعث شده است که بمیرد. او جیب­های سام را می­گردد و نامه­ای پیدا می­کند که مادرش برای او نوشته است. نامه سرشار از عباراتی است که از اعماق قلب این  مادر برخواسته است و تا زمانی که ژنرال قرائت نامه را به پایان می­برد تمام سربازان  داخل غار به این نتیجه می­رسند که آمریکائی­ها آن بدویان قاتل کینه­جوئی که ژاپنی­ها فکر می­کردند نیستند. نه! آنان به این نتیجه می­رسند که آمریکائی­ها مانند خودشان هستند و آنها هم می­خواهند درست مثل دشمنانشان به منزلشان برگردند. من بر این باور هستم نکته­ای که ایست­وود با ساختن این فیلم در نظر دارد بگوید این است که دو دشمن شباهتی بیش از آنچه فکر می­کنند با هم دارند و هر دو می­خواهند سالم به خانه­های خود و نزد خانوادۀ خود بروند.

این فیلم ارتباط بسیار تنگاتنگی با فیلم پرچم­های پدران ما دارد. از دیدگاه فیلم­سازی، بازی گروهی فیلم (به خصوص کن واتانابه)، فیلم­نامۀ دلچسب آن، تصاویر [طبیعی] زیبای فیلم (رنگها در فیلم اثری درخشان و جاودانه دارند) و دانش مطلق کلینت ایستوود از فیلم اثری جاودان و ماندگار از این فیلم باقی گذاشت.

این درست است که فیلم به زبان ژاپنی اجرا شد، اما این یک واقعیت است که ایستوود در ساخت فیلم از هیچ تلاشی روی­گردان نبود و زبان خارجی به کمک ساخت فیلم آمد به گونه­ای که به وضوح هرچه بیشتر فیلم کمک شایان توجهی می­کند. من بر این باور هستم که این فیلم با فیلم اسپیلبرگ با عنوان «نجات سرجوخه رایان» قابل مقایسه است. اگر چه فیلم اسپیلبرگ ارزش­های سرگرم­کنندۀ بیشتری دارد چرا که دارای تحرک بیشتری است و صحنۀ بازتری دارد، فیلم ایستوود حاوی پیام قوی­تری است چرا که جنگ را از دیدگاه سربازانی به تصویر می­کشد که مورد تهاجم قرار گرفته­اند [و می­دانند محکوم به شکست هستند و] بدین ترتیب درد جنگ را از دید آنان به تصویر می­کشد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 18:3  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

آن مردان آمدند

دنيای اقتصاد- ششمين و هفتمين روز از ثبت‌نام داوطلبان هشتمين دوره‌انتخابات مجلس شوراي اسلامي در ستاد مركزی ثبت‌نام وزارت كشور با استقبال گسترده داوطلبان مواجه شد.
شمار زيادی از داوطلبان روز پنج‌شنبه و جمعه با حضور در ستاد مركزی ثبت‌نام در محل وزارت كشور، با تحويل مدارك مورد نياز، به‌طور قطعی اقدام به ثبت‌نام كردند.
استقبال داوطلبان به‌گونه‌ای بود كه ‌شمار زيادی از داوطلبان مستقل، فعالان سياسي و شخصيت‌ها و چهره‌هاي رسمي و حزبي كشور با حضور در محل وزارت كشور در صف‌هاي طولاني ايستاده بودند تا مدارك خود را همراه با فرم تكميل شده اينترنتي به متصديان ثبت‌نام تحويل داده و رسيد دريافت كنند.
در پنجمين روز از ثبت‌نام حضور غلامعلی حدادعادل، رييس مجلس محمد رضا باهنر نايب رييس اول مجلس و احمد توكلي رييس مركز پژوهش‌های مجلس در ستاد وزارت كشور برای ثبت‌نام در حوزه انتخابيه تهران بود.
محمدرضا باهنر كه نماينده كرمان در مجلس هفتم است، اين بار قصد دارد اقبال خود در تهران را بيازمايد و در حوزه انتخابيه تهران اقدام به ثبت‌نام در رقابت‌های انتخابات مجلس هشتم كرد.
حضور همزمان اين سه شخصيت توجه همه خبرنگاران و عكاسان و فيلمبرداران حاضر در محل ثبت‌نام در وزارت كشور را به خود جلب كرده بود.
ثبت‌نام از داوطلبان انتخابات مجلس در ۲۰۷حوزه انتخابيه از روز شنبه  ۱۵دی در سراسر كشور آغاز شده است و تا ساعت  ۲۴ جمعه نيز ادامه داشت.
وزارت كشور با استقرار چند دستگاه رايانه متصل به شبكه اينترنت مشكل برخی از داوطلبان را كه نتوانسته بودند از طرق ديگر اقدام به تكميل فرم ثبت‌نام اينترنتي كنند، حل كرده بود.
عليرضا افشار، رييس ستاد انتخابات كشور در پاسخ سوالي درباره امكان تمديد زمان ثبت‌نام‌ها تاكيد كرد: تمديد به هيچ‌وجه مجاز نيست. قانون اين اجازه را نمي‌دهد و دليلی هم برای اين تمديد وجود ندارد. در طول ايام تعطيلات ستادهای انتخابات باز بوده است و همه مي‌توانستند ثبت‌نام كنند و تسهيلات براي ثبت‌نام آن‌ها وجود داشته است.
رييس ستاد انتخابات كشور «تغيير مدرك تحصيلی لازم برای ثبت‌نام كانديداها از فوق ديپلم به كارشناسي ارشد» را در كاهش ثبت‌نام‌كنندگان موثر دانست.
طي روزهاي پاياني محمدنبی حبيبی، علی لاريجانی، علی فلاحيان، الياس نادران، علي‌اصغر زارعی، شهاب‌الدين صدر، علی مطهری، سعيد ابوطالب، رضا طلايی‌نيك، حسين فدايی، اسدا... بادامچيان، محمدعلي رامين، مرتضي آقاتهراني، حسين ميرمحمدصادقی، علي‌اكبر پرورش، حشمت‌ا... فلاحت‌پيشه، زاكانی، فروزنده‌، كاتوزيان و الهام  امين‌زاده از جناح اصولگرا ثبت‌نام كردند.
از ميان اصلاح‌طلبان نيز محمدرضا عارف، احمد خرم، مرتضی الويری، محسن آرمين، بهزاد نبوی، سيدمصطفي تاج‌زاده، عبدا... ناصری، مرتضي حاجی، جميله كديور، غلامعباس توسلی، نورالدين پيرموذن، علي شكوری‌راد، حميدرضا جلايی‌پور، نجف‌قلي حبيبی، محمد سلامتی، فاطمه كروبی، محمدرضا راه‌چمنی، آذر منصوری، مجيد فراهانی، شهربانو امانی، داوود سليمانی و حسين كاشفی با حضور در فرمانداري ثبت‌نام كردند.
پس از ثبت‌نام علی لاریجانی اعلام کرد که به توصیه مراجع تقلید و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم وارد عرصه انتخابات شده است. نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی با بیان اینکه هنوز مشخص نیست کاندیدای کدام حوزه انتخابیه باشد، گفت: فعلا ثبت‌نام کردم و بعدا مشخص می شود که کاندیدای تهران یا قم خواهم بود.
محمدرضا باهنر نيز گفت: بر شرکت نکردن خود در انتخابات آتی مجلس مصمم بودم؛ ولی برای حفظ وحدت اصولگرایان و اجرایی شدن تصمیمات جبهه متحد در انتخابات مجلس هشتم شرکت کردم.
نایب‌ريیس مجلس ادامه داد: معتقد بودم نیروهای جوان و مناسبی هم برای این عرصه وجود دارند؛ اما از سویی دیگر معتقد به این امر بودم که باید تصمیمات جبهه متحد اصولگرایان اجرا شود. لذا پس از اینکه جبهه متحد به بنده برای حضور در انتخابات تکلیف کرد، وظیفه تشکیلاتی خود دیدم که نسبت به ثبت‌نام از حوزه انتخابیه تهران اقدام کنم.
محمدرضا عارف نيز درباره برنامه‌هاي اصلاح‌طلبان در مجلس هشتم گفت: بالاترين اولويت مجلس پياده كردن سند چشم‌انداز است. در عين حال مسائل جاري كشور از جمله گراني، كنترل و كاهش تورم و بخش‌هاي مهم اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي را نيز در اولويت كارهاي خود قرار داده‌ايم.
معاون اول رييس‌جمهوري پيشين در پاسخ به پرسشي درباره روند تاييد صلاحيت‌ها گفت: خواهش‌، از هيات‌هاي اجرا و نظارت اين است كه با توجه به مسووليت شرعي كه دارند قانون را رعايت كنند؛ چراكه ما حكومت ديني مردم‌سالارانه داريم. اميدواريم در اين شرايط و با تاكيد مقام معظم رهبري انتخابات خوبي داشته باشيم.
احمد خرم نيز در پاسخ به پرسشي مبني‌بر اينكه آيا به صورت مستقل تصميم داريد، وارد انتخابات شويد يا در قالب ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان، گفت: من مستقل كار نمی‌كنم. بر اساس اعتقادم مبني‌بر اينكه جبهه اصلاحات نزديك‌ترين جبهه به خط امام و قانون اساسي كشور است، از موضع اين جبهه وارد انتخابات می‌شوم.
وزير سابق راه و ترابری درباره برنامه‌های اصلاح‌طلبان در مجلس هشتم گفت: مهم‌ترين مساله در مجلس و حتي از قانون‌گذاری مهم‌تر، نظارت بر اجرای قانون است. مجلس بايد توانايی نظارت علمی و تخصصي داشته باشد. متاسفانه اكنون نظارت مجلس از حد علمي پايين‌تر است و در واقع منظور ما نظارت علمي و تخصصي به معناي واقعی است نه با داد و فرياد؛ حتي نمونه آن اينكه اگر مجلس نظارت جدی داشت نقدينگي تا اين حد افزايش نمي‌يافت.
مرتضی الويری نيز پس از ثبت‌نام گفت: از ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان نيز با من تماس گرفتند و گفتند برای ثبت‌نام اقدام كنم.
شهردار اسبق تهران گفت: مهم‌ترين اولويت مجلس هشتم، حل مشكلات اقتصادی و هدايت دولت و جامعه به سوی برنامه‌ريزی و بازگشت به چارچوب‌های قانونمند توسعه اقتصادي است.
الياس نادران نيز در ارزیابی خود از عملکرد مجلس هفتم نیز گفت:  مجلس هفتم به لحاظ سابقه اجرایی، کارشناسی و تجارب دانشگاهی کارشناسی‌ترین مجلس در طول هفت دوره مجلس ‌است. مجلس هفتم فضای آشوب که در مجلس ششم وجود داشت را به فضای کارشناسی در قبال عملکرد دولت تبدیل کرد و در برخوردها با افراط و تفریط مواجه نشد.
عضو مجلس هفتم در پاسخ به این سوال که آیا نگران ارائه لیست مستقل از سوی حامیان دولت در انتخابات مجلس هشتم نیستید، گفت: یکی از سه جریانی که جریان اصولگرایی را تشکیل می‌دهد، رایحه خوش خدمت است؛ اما این گروه تعهد داده است که لیست مستقلی در انتخابات نخواهد داشت.
وی در مورد ترکیب مجلس هشتم نیز گفت: مجلس هشتم کارشناسی تر از مجلس هفتم خواهد بود و نارسایی‌هایی که به لحاظ رفتارهای حزبی و فراکسیونی انجام شد در مجلس هشتم اصلاح خواهد شد.
نادران در پاسخ به این سوال که با وجود مشکلات اقتصادی کشور به چه میزان امید دارید مردم به اصولگرایان روی آورند، گفت: اتفاقاتی که در عرصه اقتصادی می‌افتد، برگرفته از رفتار دولت و مجلس نیست بلکه مجموعه‌ای از عوامل تاثیرگذار اتفاقات داخل اقتصاد را شکل می‌دهند. برای مردم این مهم است که گروهها چقدر به مطالبات واقعی آنها پاسخ دهد.
احمد توكلی نيز درباره كانديداتوری خود در انتخابات گفت: نمی‌خواستم در انتخابات ثبت نام كنم، اما برای اين‌كه كار اصولگرايان به زمين نماند، شركت كردم.
نماينده مردم بهار و كبودر آهنگ نيز در پاسخ به اين پرسش كه چرا در حوزه انتخابيه خودتان شركت نكرديد، گفت: به علت بيماری جسمي از دو سال قبل انصراف خود را اعلام  كرده بودم. به‌‌رغم اصرار موثری كه وجود داشت از نامزدی در كبودرآهنگ منصرف شده بودم، اما با اصرار نخبگان و شهروندان تهرانی برای انجام خدمت به مردم شريف تهران، از حوزه انتخابيه تهران كانديدا شدم.
رضا طلايي‌نيك در ارزيابي از عملكرد مجلس هفتم گفت: نسبت به دوره‌های قبل، مجلس هفتم فعال‌تر عمل كرد به‌‌رغم اين تحرك در حوزه‌هاي نظارتي و اقتدار در قانون‌گذاری، ضعيف عمل كرد و مجلس هفتم بيشترين حمايت را از دولت نهم انجام داد. به‌‌رغم اين حمايت‌های جدی، تعامل مجلس و دولت همواره با چالش مواجه بود. دولت و مجلس از اين فرصت استفاده‌ خوبي نكردند.
رييس ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان استان تهران نيز در واكنش به اظهارات رييس مجلس مبنی بر اين‌كه كسانی‌كه صلاحيت ندارند، ثبت‌نام نكنند، با انتقاد از اين اظهارات، گفت:  شورای نگهبان يك نهاد بدون اشتباه نيست. شايد منظور ايشان اين بوده باشد كه كساني كه سن، مدرك تحصيلی يا اين‌گونه ملاك‌ها را ندارند ثبت‌نام نكنند تا وقت گرفته نشود.
مرتضي حاجي در مقايسه مجلس ششم و هفتم نيز ابراز عقيده كرد: مجلس ششم را در پيگيری حقوق مردم و نظارت بر عملكرد دستگاه‌های اجرايی و تصويب قوانين جدی‌تر ديدم. در مجلس هفتم مماشات با دولت و چشم پوشي از بعضي عدم رعايت‌های قانون زياد بود.
علی شكوری‌راد نيز پس از ثبت‌نام در جمع خبرنگاران اعلام كرد: از طرف جبهه مشاركت ايران و انجمن اسلامي جامعه‌ پزشكی ايران در ليست مقدماتی ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان برای ثبت‌نام در انتخابات مجلس هشتم قرار گرفتم.
نماينده مردم تهران در مجلس ششم در پاسخ به پرسشي مبنی بر اين‌كه چه برنامه‌هايی را در مجلس پيگيري خواهيد كرد؟ اظهار كرد: اصول معطل مانده‌ قانون اساسی، فصل حقوق ملت و وظايف عمومی مجلس از مهمترين مسائلی است كه به آنها خواهيم پرداخت. در عين حال ضعف مهمی كه مجلس هفتم داشته يعنی نظارت را نيز برطرف خواهيم كرد.
محسن آرمين نيز در ارزيابی از سخنان حداد عادل مبني بر اين‌كه كساني‌كه صلاحيت ندارند، ثبت‌نام نكنند، گفت: قطعا منظور ايشان دوستان و همفكران خودشان نيست. چون بعيد به نظر می‌رسد كه آنها را فاقد صلاحيت بدانند. ممكن است مخاطب رقبای سياسی شان باشد، يكی از مشكلات ما اين است كه چرا بايد يك جريان سياسي از موضع يك مرجع نظارتی سخن بگويد و تعيين تكليف كند.
بهزاد نبوی نيز پس از ثبت‌نام اعلام كرد كه برای نمايندگي در تهران ثبت‌نام می‌كند و گفت: اميدوارم انتخابات به خوبي برگزار شود.
نايب رييس مجلس ششم درباره احتمال ردصلاحيتش گفت: عادت داريم كه يك دوره ما را تاييد صلاحيت كنند و يك دوره‌ ديگر رد صلاحيت شويم.
وي درباره احتمال پيروزی در انتخابات نيز گفت: احتمال پيروزی ما زياد است. ولي بستگی به چگونگی برگزاری انتخابات دارد.
دنیای اقتصاد

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 7:25  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

یک شب با پادشاه

دوست گرانقدری لطف کردند و متن زیر را برایم ارسال نمودند. ضمن سپاسگزاری و قدردانی از این دوست بزرگوار توجه شما را به متن پیوست جلب مینمایم:

«این فیلم نیز همچون فیلم تاریخی و تخیلی «سیصد» درباره رویدادهائی است که در زمان خشایارشاه اتفاق افتاده است. اگر چه این فیلم نیز همانند «سیصد» با دست مایه قرار دادن یک واقعه تاریخی و بدون وفاداری به واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی و تاریخی آن روزگار ساخته شده است با این حال در این فیلم چهره و روایتی دیگر از پادشاه پارسیان میبینیم که با چهره خشایارشاه فیلم سیصد بسیار متفاوت است. خشایارشاه فیلم «یک شب با پادشاه» فردی احساسی هنرمند با ته ریشی مدرن و چشمانی روشن و قیافه و هیکلی زیبا و جذاب است.

تنها نقطه ضعف او شاید نفوذ وزیران و نزدیکان بر سیاستهای او و همچنین مشکل خونخواهی پدرش است.

این شاه آنقدر جذاب فهیم و خوش درک است که شایسته «استر» دختر یهیودی و ملکه جدید پارسیان باشد و ملکه جدید او را دوست بدارد و برایش بیتاب شود. به هر حال در نظر بگیرید که قرار نیست ملکه استر منجی قوم یهود در آن زمان و فردی موثر در تاریخ یهودیان همسر فردی وحصی و چندش آور همچون خشایارشاه فیلم سیصد باشد.

البته این فیلم همانطور که از موضوعش برمی آید قرار نیست در دفاع از پارسیان باشد و اینگونه نیز نیست، بلکه روایت فداکاری ملکه یهودی در نجات قومش است و البته اشاره­ای بسیار پر رنگ و اغراق آمیز به زیرکی او و «مردخای» در نجات پادشاه پارسیان از دسیسه درباریان دارد.

در فیلم «یک شب با پادشاه» پارسیان دربار چهره­های معقول و نزدیک به چهره­های امروزی دارند و مثلا از ریشهای انبوه و بلند خبری نیست (حال آنکه از لحاظ تاریخی آن زمان ریش برای مردان ایرانی بسیار مهم بوده است و بعد از حمله اسکندر بوده که زدودن ریش در بین مردان ایرانی رایج شده است). جالب آنکه در این فیلم دین رایج و موثر در فرهنگ پارسیان آن روزگار یعنی دین بهی (زرتشتی) نادیده گرفته شده است و حتی پندهای مهم دین زرتشت (پندار و گفتار و کردار نیک) نیز از زبان ملکه استر بیان میشوند تا تاکید دیگری بر سواد و هوشمندی او باشد.

در صحنه­های آخر این فیلم، استر پس از نطقی در دفاع از قوم یهود و اسرائیل و در جهت اثبات یهودی بودن خود گردنبد خویش را بالای شعله شمع میگیرد و ستاره های داوود بر پرده­های کاخ پادشاه پارسیان می­درخشند و در آخر هم خشایار شاه در دفاع از همسر فهیم خویش در برابر وزیر هامان را که هدفی جز کشتار و محو یهودیان از جهان را نداشت بر می­خیزد و این چنین وقایعی شکل می­گیرند که تاکنون توسط یهودیان دنیا و در جشنی به نام پوریم از آن یاد می شود.»

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 6:57  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خوشبختانه یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته است و موارد مردانه ای را که به نظرش رسیده است و برای خانمها ممکن است مفید واقع شود به رشته تحریر در آورده است. پس لطفا بخوانید و دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره کذاری شدند سعنی هیچ کدامشان برتری نسبی به یکدیگر ندارند و سپس در صورت تمایل آراء خود را وارد نمائید:

۱ـ مردها نمیتوانند فکر کسی را بخوانند.


1- دیدن مسابقۀ فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمان جذاب و قشنگ است. اجازه بدهید همینطور بماند.


1- خرید کردن، مسابقۀ فوتبال نیست و امکان ندارد که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.


1- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.


1- لطفا چیزی رو که می­خواهید، واضح بگوید. اجازه بدهید کمی روشن­تر بگویم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی­آید. لطفا اصل درخواستتان را واضح بگوئید.


1- «بله» یا «خیر» بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.


1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاری است که ما مردها انجام میدهیم. همدردی کردن وظیفۀ دوستان مونث شماست نه ما مردها.


1- سردردی که هفده ماه است که دارد شما را آزار می­دهد یک مشکل واقعی است. لطفاً با یک پزشک ملاقات کنید.


1- هر مطلبی که شش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده است الان به عنوان استدلال غیر قابل قبول است. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.


1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالاً هستید. لطفا از ما نپرسید.


1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو می­شود دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکند منظور ما برداشت دیگر بوده است.


1- شما می­توانید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدهیم یا به ما بگوئید که چطور آن را انجام بدهیم، نه هر دو. اگر شما از قبل می­دانید که چطور می­شود آن کار را بهتر انجام داد خوب خودتان دست به کار شوید.


1- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر را به او یاد بدهند. ما هم همینطور.


1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو می­بینند. دقیقاً مثل ویندوز است. برای ما هلو یک میوه است، رنگ نیست. برای ما پرتغال یک میوه است رنگ نیست. ما واقعاً نمیفهمیم رنگ پوست پیازی چیست.


1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگوئید «هیچی» ما هم طوری رفتار می­کنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. ما می­دانیم که شما دروغ می­گوید اما فقط ارزشش را ندارد که آدم سرش را به خاطرآن درد بیاورد.


1- وقتی ما دوتایی قرار است جائی برویم، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگ است … این را واقعاً می­گویم .


1- شما به اندازۀ کافی لباس دارید.


1- شما کفش، زیادی هم دارید.


1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرم خوب.


1- ممنونم که این را خوندید. آره می­دانم امشب باید در آشپزخانه بخوابم. ولی این را می­دانستید برای ما مردها اصلاً مهم نیست. فکر می­کنیم رفتیم کمپینگ.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/21ساعت 9:24  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

وقتی اومد نفهمیدم چه کسی اومد. وقتی که رفت فهمیدم چه کسی رفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/20ساعت 22:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/20ساعت 17:2  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

من به زبان انگلیسی صحبت نمیکنم اما به اسپانیولی صحبت کردن شما نمیخندم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/20ساعت 7:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 13:38  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/19ساعت 7:57  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

او را به اندازۀ تمام کلماتی که ننوشته­ام دوست دارم.

او را به اندازۀ تمام روزهائی که ندیده­ام دوست دارم.

او را به اندازۀ تمام کسانی که ندیده­ام دوست دارم.

اما بین من و او کوه­ها و دشت­ها فاصله انداخته­اند.

راه سفر سخت است و بی­پایان. . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 14:6  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دعوت به مصاحبه از استاد علی اکبر دهخدا با رادیو صدای آمریکا
و جواب ایشان

19 دیماه 1332
خيابان ايرانشهر، فيشرآباد، تهران

آقای محترم- صدای آمريکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ايرانی، در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالی را نيز برای معرفی به شنوندگان ايرانی برگزيده است. در صورتی که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا برای مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذگردد .
ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد.
بديهی است صدای آمريکا ترجيح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز برای تهيه اين برنامه جالب، نظری داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.

با تقديم احترامات فائقه
سی. ادوارد. ولز
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا

*************************

جواب استاد علی اکبر دهخدا به این دعوت:

جناب آقای سی. ادوارد. ولز،
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا
نامه مورخه 19 ديماه 1332 جنابعالی رسيد و از اينکه اين ناچيز را لايق شمرده ايد که در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم .

شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهای ايران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسی اين کار می شد، تا حدٌی مفيد بود؛ برای اينکه ممالک متحده آمريکا، عدٌه ای از مردم ايران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد .

و چون اجازه داده ايد که نظريات خود را دراين باره بگويم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت می دهم: بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا به زبان انگليسی، اشخاصی را که لايق می داند، معرفی کند و بهتر از آن اين است که در صدای آمريکا به زبان انگليسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتی به اسم ايران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هيچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چيزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد .

يا يک شتردار ايرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران می آيد و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت می دارد، و هميشه اين نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد .

و نيز دو تاجر ايرانی، صبح شفاهاً با يکديگر معامله می کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود .

اينهاست که از اين گوشه آسيا شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوری که انگليسی ها ايران را معرٌفی کرده اند، يک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف ديگر به فارسی، به عقيده من خوب است که در صدای آمريکا، طرز آزادی ممالک متحده آمريکا را در جنگ های استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانسته ايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ايران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم می دارد .
علی اکبر دهخدا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 7:37  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

گوئی تنها چیزی که پایانی ندارد تعطیلی است. ای کاش از بچگی در ذهن ما جا می­انداختند نفت نداریم، معدن نداریم، تنها چیزی که داریم کار است. ای کاش پشتوانۀ پولمان کار می­شد. وقتی تاریخ آلمان را می­­خوانم به آنان غبطه می­خورم. پس از جنگ جهانی دوم سرزمین آلمان را شخم زدند. کار به جائی رسید که وقتی در جاده حرکت می­کردی به یک خرابه می­رسیدی و می­گفتند این فلان شهر بوده است. آلمان تا چهار سال فاقد هر دولتی بود. سرزمین آلمان بین چهار دولت فاتح (فرانسه، بریتانیا، ایالات متحدۀ آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی) تقسیم شده بود. هر دولت بخشی از آلمان را اداره می­کرد. بعد از چهار سال جنگ سرد به اوج خود رسید. سه دولت فاتح جمهوری آلمان فدرال یا آلمان غربی را با مرکزیت شهر بن ایجاد کردند. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیتی نیز جمهوری دموکراتیک خلق آلمان را ایجاد کرد. جنگ سرد شدت گرفت. دیوار برلین کشیده شد و دو بخش برلین از هم جدا شدند. مردم آلمان بر ویرانه­های سرزمین خود پایه­های سرزمینی نو را بنا نهادند. اینک اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی فروپاشیده است، تصوری که زمانی یک داستان علمی تخیلی به نظر می­رسید. در بریتانیای کبیر زمانی آفتاب غروب نمی­کرد، اما اینک آن امپراطوری معظم فروپاشیده است. آلمان اینک کشوری واحد و با دولتی واحد است.

آلمان جنگی خودخواسته را تجربه کرد و جنگی بر ما تحمیل شد. اینک مائیم که باید درس بگیریم. به جای توجه به مسائل حاشیه­ایباید به کار بپردازیم. امکانات در اختیار داریم. نیروی انسانی نیز در اختیار داریم. کافی است در بعد کلان کار را به عنوان پشتوانۀ پول ملی خود اختصاص دهیم و در بعد خرد تن به کار دهیم.چرا در سرزمین ما بهای مسکن باید از حق­الزحمه بیشتر باشد؟ جانمان بالا می­آید حق­الزحمه بدهیم ولی برای مسکن و مغازه پول­ها خرج می­کنیم. مهاجرت می­کنیم و به دول مهاجر­پذیر مالیات می­دهیم تا خود راحت باشیم و دول مهاجر­پذیر ساکنان سرزمین مادری ما را هر چه بیشتر تحت فشار بگذراند. از زمین و زمان انتقاد می­کنیم الا از خود. کافی است سری به ستون طنز این وبلاگ بزنید تا اشتباهات خودمان را ببینید.

از همه جالبتر دستمزدهای عجیب و غریب است. فلان مربی فوتبال قراردادی با فلان تیم امضاء می­کند که مبلغ آن از حقوق سی سال خدمت یک کارمند بیشتر است. بعد هم به لطف بسیاری از بهانه­ها فلان تیم می­بازد. کارفرما می­گوید اگر به کارمند خوب حقوق بدهی پر رو می­شود و روی سرت سوار می­شود. این پاک کردن صورت مسأله است. بدین ترتیب کارمندان خوب مهاجرت می­کنند و می­روند و آنچه باقی می­ماند کارمندی است که نه به درد دنیای کارفما می­خورد نه به درد آخرتش می­خورد. کارفرمایان امروز ایران بر سر شاخه نشسته­اند و بن می­برند.

نه حذف سه صفر از پول ملی مشکل ما را درمان می­کند و نه واگذاری زمین 99 ساله مشکل را درمان می­کند. ذهن­ها را باید شست. دنیا را به گونه­ای دیگر باید دید. سرزمین ما با کار آباد می­شود. «ای کاش پشتوانۀ پول ملی ما کار بود.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 7:31  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

لطفاً بعد از شنیدن صدای بوق . . و پیام های زیر . . پیغام بگذارید:

پیغام گیر حافظ

 

رفته ام بیرون من از کاشانۀ خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانۀ خود غم مخور!

بشنوی پاسخ ز حافظ گر بگذاری پیام

زآن زمان کو بازگردم خانۀ خود غم مخور!!


پیغام گیر سعدی :


از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم


پیغام گیر فردوسی :


نمی­باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب


پیغام گیر خیام :


این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده­ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


پیغام گیر منوچهری :


از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!


پیغام گیر مولانا :


بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم  شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!


پیغام گیر بابا طاهر:


تلیفون کرده­ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!

و پیغام گیر نیما:


چون صداهایی که می­آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن­هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت  چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش  

پیغام گیر شاملو :


بر آبگینه­ای از  جیوه  ء سکوت
سنگواره­ای از  دستان  آدمی
تا آتشی و  چرخی که آفرید
تا  کلید واژه­ای  از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :


ای صدا و سخن توست  سرآغاز جهان
                                دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
                           به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز  کتمان


پیغام گیر فروغ :


نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته­ها که چیده­ام از بیشه­های آن سوی دیوار
می­آیم.. می­آیم ..می­آیم
و آستانه پر از عشق می­شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته­اند
سلامی دوباره خواهم داد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 6:58  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

 بزرگراه فن آوری ـ مورخ ۱۵/۱۰/۱۳۸۵ ـ ص ۱۲

مثل همیشه برای خواندن نامه­هایت پشت رایانه می­روی. کلمۀ عبور را وارد می­کنی. صفحه جلوی رویت باز می­شود. در ستون موضوع نامه کلمۀ مهم و محرمانه توجهت را جلب می­کند. نامه را باز می­کنی. یک پیشنهاد تجاری است. مبلغ کلانی کارمزد به تو پیشنهاد شده است. به فکر فرو می­روی. مبلغ کارمزد آنقدر کلان است که زندگیت را زیر و زبر می­کند. فرستندۀ نامه را نمی­شناسی اما وی اظهار می­کند تو را می­شناسد و به تو و اعتبار تو اعتماد دارد. در پوست خودت نمی­گنجی. آنقدر برای خودت اعتبار کسب کرده­ای که اینک پیشنهاد مبلغی کلان کارمزد به تو شده است.

امروزه پدیدۀ نامه­های آفریقائی یا کلاهبرداران اینترنتی برای عدۀ زیادی شناخته شده­اند اما تاریخچۀ این نوع کلاهبرداری به گذشته­های دور بازمی­گردد. قبل از گسترش اینترنت به شکل امروزی ایران بازرگانان قدیمی نیز با این پدیده روبرو بودند. آنان در بسیاری از نمایشگاه­های بین­المللی در داخل و خارج از کشور شرکت می­کردند و محصولات خود را به نمایش می­گذاردند. در بین مشتریان بازرگانان اشخاصی از قارۀ سیاه درخواست اطلاعات تماس می­کردند. بازرگانان ایرانی نیز نشانی بازرگانی خود و اطلاعات محصولات خود را در اختیار مراجعین سیاه­پوست خود می­گذاشتند به این امید که ممکن است یک مشتری بالقوه را به سمت خود جلب کنند.  مدتی پس از پایان نمایشگاه یک نامۀ مکتوب از یکی از کشورهای قارۀ سیاه، اغلب از آفریقای مرکزی و یا نیجریه به دست بازرگانان می­رسید. بر اساس مندرجات نامه مبلغی قابل توجه که متعلق به نویسندۀ نامه بود در یک کشور اروپائی بلوکه شده بود و آن کشور اروپائی روابط مالی خود را با نیجریه و یا آفریقای مرکزی قطع کرده بود. نویسندۀ نامه ادعا می­کرد که با رئیس جمهور مخلوع نیجریه و یا آفریقای مرکزی نسبت درجۀ یک دارد و همسر و یا فرزند رئیس جمهور مخلوع نیجریه است. نویسندۀ نامه اظهار می­داشت که چون به بازرگان ایرانی اعتماد دارد این نامه را به او نوشته است و به بازرگان ایرانی پیشنهاد می­کرد در ازاء انجام یک معاملۀ صوری کارمزد قابل توجهی به بازرگان ایرانی پیشنهاد می­کند. مبلغ بلوکه شده به طور معمول مبلغی بزرگ و قابل توجه در ردیف هشت میلیون دلار بود. کارمزد پیشنهادی نیز 30% کل مبلغ پیشنهاد شده بود. بدین ترتیب هشت میلیون دلار از بانک اروپائی خارج می­شد و پس از کسر مبلغ سی درصد به یک حساب آفریقائی واریز می­شد. در طی نامه از بازرگان ایرانی خواسته می­شد که هیچکس را از محتوای نامه مطلع نسازد. سناریو بی عیب و نقص به نظر می­رسید. مبلغ کلان و قابل توجه بود. سناریوی دیگر این بود که اظهار می­داشتند بازرگان ایرانی مبلغی برای مثال معادل هشت میلیون دلار برنده شده است. لذا برای دریافت پول باید رونوشت گذرنامه و مبلغ 2500 دلار پول برای آنان بفرستد.

این نامه­نگاری یکی از شکل­های پول­شوئی بود. نخستین اشکال این نامه در این بود که این نامه به طور همزمان و فله­ای برای هزاران بازرگان ایرانی ارسال می­شد و از تمام آنان خواسته می­شد که هیچکس را مطلع نسازند ولی در واقع هزاران نفر به طور همزمان از آن اطلاع داشتند. حتی به فرض این که مبلغ 2500 دلار و رونوشت گذرنامه را برای آنها می­فرستادید دیگر مطلقاً از آنها خبری نمی­شد. وسیلۀ ارتباط شما یک نشانی یک شماره تلفن بود. اشکال دیگر ماجرا در این بود که به فرض این که پولی به حساب شما واریز می­شد تازه در معرض خطر قرار می­گرفتید. بعد از دریافت پول روزی برای شما ممکن بود احضارنامه از طرف دادگاه بیاید و اتهام شما فروش مال غیر و یا فروش مال موهوم باشد. پس از مراجعه به دادگاه با یک مبایعه­نامۀ جعلی روبرو می­شدید که مشخصات شما به عنوان فروشنده در آن قید شده بود در حالی که روح شما از وجود چنین مبایعه­نامه­ای خبر نداشت و حال با مبایعه­نامه­ای روبرو شده بود که امضای او زیر آن قرار داشت. یکی از کسانی بود که در جریان این نامه­نگاری­ها قرار گرفته بود اظهار داشت دوست نزدیک وی به همین دلیل از طرف پلیس بین­الملل به زندان افتاده بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 9:25  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پنجم دی ماه سال 1382 خاطرۀ سفر شیرین من درهم فرو ریخت. هرگز خاطرۀ سفر به یاد ماندنی خود را به کرمان، بم و ماهان فراموش نمی­کنم. می­دانم که دیگر این تجربه در تمام طول زندگیم تکرار نخواهد شد، چرا که این یادگار دوران عظمت و شکوه تاریخ ایران دیگر وجود ندارد. این بنای تاریخی به تیر قهر طبیعت گرفتار شد و درهم فرو ریخت و به همراه آن طعم شیرین سفر من و دو همراهم به بم نیز تلخ شد. هر سال پنجم دی برای من معنای دیگری دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 9:15  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

بهشت زهرا

بعد از مرگ هرگز مرا گم نخواهی کرد. نشانیم را به راحتی پیدا می­کنی: بهشت زهرا، قطعۀ . . . ردیف . . . شمارۀ . . . ! به راستی تا وقتی زنده بودم اگر کمک می­خواستم از زیر بار کمک فرار می­کردی. سالی یک بار هم به دیدنم نمی­آمدی. یادش به خیر قدیم­ها. حداقل به بهانۀ نوروز همدیگر را می­دیدیم. لباس نو می­پوشیدیم. به دیدار همدیگر می­شتافتیم. یادش به خیر عیدی گرفتن­ها. اما حالا چه؟ بعید می­دانم همان سالی یک بار را دیدن همدیگر برویم که هیچ بعد از اندی حتی فاتحه­ای هم نثار یکدیگر نمی­کنیم. از اصل مطلب دور نشوم. اگر از هفت خوان مراسم تشیع جنازه بگذری اسمت در جائی ثبت می­شود. اطلاعات آن را بر روی محیط مجازی قرار می­دهند. نیازی نیست آشنائی به اینترنت داشته باشی. کافی است وراثت هزینۀ مراسم تشیع جنازه را پرداخت کنند و در بهشت زهرا دفن شوی. این حقیقت زمخت است؟ بله. می­دانم. زمخت، خشن، بی­عاطفه و هزار صفت دیگر. روی خطابم به جامعۀ خودم است. به کجا رسیده­ایم؟ به کجا خواهیم رسید؟می­دانی کجا دنبالم بگردی؟ اینجا.

 تازه وب سایت هم دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/17ساعت 8:40  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

سال 2006 آخرین سالی بود که فروشندگان قابلیت جدیدی را مانند قابلیت جستجو و کارتهای خرید در وب سایت خود معرفی کردند. با استفاده از این کارت­های خرید امکان خرید اینترنتی با فشار دادن یک دگمه از طریق محیط مجازی امکان­پذیر می­شود. همچنین رضایت انبوه مشتریان از خرده فروشان برخط برای آخرین بار به 75 از 100 در مقیاس درجه­بندی گزارش فهرست 40 عمده­فروش برخط برتر در تعطیلات رسید. این گزارش توسط فورسیی ریزالتز و اف.جی. آی. ریسرچ تهیه شده بود.

این گزارش بر اساس تحقیقی که از یازده هزار مشتری که از چهل وب­سایت عمده­فروشی برتر بازدید کرده بودند، تهیه شده است. در این گزارش از روش­شناسی فهرست رضایت مشتری دانشگاه میشیگان استفاده شده است تا میزان رضایت مشتری از عرضۀ کالا­ها توسط خرده فروشان برخط اینترنتی سنجیده شود.

در تعطیلات سال 2007 نتایج به خوبی سال گذشته نبود. لری فرید مدیر اجرائی فورسی ریزالتز اظهار داشت: رضایت مشتریان با 3/1 درصد کاهش به 74 درصد رسید و ارتقاء مشخصی در وب سایت دیگر به عنوان یک عامل مهم شناخته نمی­شود. شرکت­ها به سرمایه­گذاری در بخش تجارت الکترونیک خود ادامه دادند. با این وجود بخش عمده­ای از این سرمایه­گذاری به بخش داخلی خود شرکت تخصیص داده شد که برای مشتری آشکار نمی­شود.

دلایل دیگری برای این کاهش ناچیز وجود دارد. اقتصاد نامطمئن که پرده­ای بر روی هر چیزی که با پول ارتباط دارد افکنده است از جملۀ این دلایل است. عمده فروشی بر خط در طی چند سال سیر رشد صعودی داشت ولی از سال 2006 این رشد با کاهش روبرو شده است. با این وجود سیر رشد خرده­فروشی برخط از خرده­فروشی سنتی رشد بیشتری را نشان می­دهد.

بر اساس این تحقیق شرکت­های نت­فلیکس، آمازون، ال.ال.بین. کمپ یو.اس.ای. و آفیس مکس در کسب رضایت مشتری موفق عمل کردند.

شرکت­هائی که عملیات آنها در تعطیلات موفق نشان داد عبارتند از آوون و زاپوس. آوون با 9/3 درصد رشد تا رتبۀ 79 و زاپوس با 4 درصد رشد تا رتبۀ 78 صعود کرد. بیشترین رشد به شرکت کاستکو با ¾ درصد رشد اختصاص یافت که در رتبۀ 72 قرار گرفت با این وجود در نیمۀ دوم فهرست قرار گرفت.

این تحقیق بخش خرده­فروشی بر خط را با خرده­فروشی سنتی مقایسه کرده است. در مقایسه با آخرین تعطیلات مشابه فروشندگان بر خط 5/7% کاهش در فروش را تجربه کردند. عوامل متعددی از جمله افزایش بهای گاز از جمله این عوامل بوده­اند.

عوامل دیگری از جمله عوامل مرتبط با صنعت مانند افزایش رقابت خرید برخط در توسعۀ منابع محدود خود و تخفیف تجمیعی اعطا شده توسط خرده­فروشان بر خط در این کاهش دخیل هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 9:17  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 7:3  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پارکینگ خصوصی

خودروهای غیر مجاز زیر پتک ماشینکوب قرار خواهند گرفت و بین مردم خشمگین رها خواهند شد، به اتش کشیده خواهند شد و پس از مشارکت در سرقت با رنگ قرمز روی آن شعار مینویسیم.

 یک خواننده گرامی نوشت: «مترجم جان اگه کلمه قرمز رو توی متن به من نشون بدی جایزه داری rudeهستش نه......»

این خواننده گرامی درست میگوید.  کلمه ای که ایشان اشاره میکند به معنای زمخت و خشن در لغتنامه آمده است و کلمه قرمز کلمه دیگری است. خواننده گرامی من هم ترجمه لغت به لغت نکردم. متنی نوشتم که فقط طنز بودن موضوع روشن باشد وگرنه متن ترجمه شده در دو پست بالاتر وجود دارد. لطفا آن را ویرایش فرمائید. قطعا نظر شما را در مورد آن پست هم در وبلاگ قرار خواهم داد. با تشکر
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 6:45  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانهای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است.

بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان 19 ساله بود، عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسنتر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.

برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و در غاری در استان ژیانگجین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک آنها بی­چیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و
روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.

در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارق­العاده­ای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکانهایی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.

نیم قرن بعد در سال 2001، گروهی از مکتشفین، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.


هفته پیش «لیو» در 72 سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود.

دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند.

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 6:23  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

«یک مقام نیروی انتظامی در پاسخ به سخنگوی دولت طرح امنیت اجتماعی از سوی رئیس جمهور ابلاغ شده است.» پیامک همشهری به نقل از روزنامۀ کیهان مورخ 11/10/1386 ساعت 8:06

«سخنگوی دولت: نیروی انتظامی با وجود دستور رئس جمهور هیچ طرحی برای امنیت اجتماعی به دولت نداده است.» پیامک همشهری به نقل از فارس مورخ 11/10/1386 ساعت 1237

«فرماندۀ نیروی انتظامی: اگر طرح امنیت اجتماعی اجرا نمی­شد اکنون برخی شهر­ها در آستانۀ بدحجابی کامل قرار داشتند.» پیامک همشهری به نقل از جهان نیوز مورخ 11/10/1386 ساعت 1536

«وزیر کشور در شورای اداری استان تهران در مورد انتقادات دولت از نیروی انتظامی در طرح امنیت اجتماعی اظهار نظر نکرد.» پیامک همشهری مورخ 12/10/1386 ساعت 8:41

«انتقاد دولت از طرح امنیت اجتماعی در برخی رسانه­های حارجی یک تاکتیک انتخاباتی عنوان شده است.» پیامک همشهری مورخ 12/10/1386 ساعت 9:25

«روزنامۀ ایران امروز در گزارشی طرح امنیت اجتماعی را کاملاً بی­ارتباط با دولت معرفی کرد.» پیامک همشهری مورخ 13/10/1386 ساعت 8:14

«در پي اظهارات اخير سخنگوی دولت مبني بر اين كه دولت از نيروی انتظامی خواسته كه طرح مدنظر خود را از طريق وزير كشور ارايه كند، اما تاكنون طرحی داده نشده است، رئيس پليس كشور طی سخنانی در اين رابطه اعلام كرد: «بر اساس بند يكم طرح جامع «عفاف و حجاب» مصوب شورايعالی انقلاب فرهنگی، تعيين و اعلام حدود و ضوابط قانوني عفاف و ملاكهای بدحجابی در جامعه به منظور تشخيص مصاديق آن، بر عهده نيروی انتظامي قرار گرفته شده است.

سردار احمدی‌مقدم تاكيد كرد: درباره اظهار بی‌اطلاعی سخنگوی دولت خيلی توجيه نشده‌ام و بايد از نزديك با ايشان صحبت كنم، چراكه نيروی انتظامی در خصوص اين طرح با دستگاه قضايی، مجلس و دولت هماهنگ شده است، به نظرم نوعي ابهام به وجود آمده كه بايد سؤال كنم مربوط به كدام بخش است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران وي در ادامه اظهاراتش در اين خصوص گفت: شايد بايد برای بخشی، طرح اجرايی ارايه مي‌داديم كه البته به خاطر نمی‌آورم از ما چيزی خواسته شده باشد و ما استنكاف كرده باشيم!»

ایسنا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 7:57  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

بیمه گذار خوب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/15ساعت 7:8  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/14ساعت 10:6  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/14ساعت 10:4  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/14ساعت 10:3  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 7:1  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 6:58  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

غلط املائی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 6:55  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

اتوبوس پر
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/13ساعت 6:53  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

اتوبان میسازیم از ترافیک فرار کنیم در اتوبان ترافیک میشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/11ساعت 18:5  توسط بهمن کبیری پرویزی  |