تبليغاتX
رکن پنجم دموکراسی
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 19:53  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 19:52  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 19:51  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

نخست آن که از تمام بزرگواران موافق و مخالف در اظهار نظر سپاسگزارم. اگر این حق مربوط به آقایان نیز بود باز همینطور قضاوت می­کردم. اصل چهلم قانون اساسی تصریح دارد «هیچکس نمی­تواند اعمال حق خویش را وسیلۀ اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.» بزرگواری من را عوام نامیدند و من از ایشان سپاسگزارم. من به عنوان یک عامی برداشتی از قانون دارم که آن را به صراحت اظهار کردم.

در روایات تاریخی داستانی وجود دارد که در زبان انگلیسی به «شمشیر داموکلس» معروف است. در عهد باستان در امپراطوری روم امپراطوری با نام «داموکلس» به مقام امپراطوری رسید. وی برای گرفتن اعتراف از متهمین روش خاصی داشت. آو آنان را بر روی یک صندلی می­نشاند و بالای صندلی یک شمشیر را به طناب نازکی آویزان می­کرد. زمانی که متهمین نگونبخت متوجه موقعیت خود در زیر آن شمشیر آویزان می­شدند حاضر بودند به هر گناه کرده و ناکرده اعتراف کنند و هر چه زودتر از روی صندلی و در واقع از زیر شمشیر بلند شوند. تازه وقتی از زیر شمشیر بلند می­شدند و به یاد اعترافات خود می­افتادند متوجه خبط خود می­شدند. در جامعۀ امروز ما مهریه حکم شمشیر داموکلس را پیدا کرده است.

برابر مادۀ 1105 قانون مدنی «در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است.» در حالی که مهریه به عنوان شمشیر داموکلس ابزاری برای تحمیل عقاید محسوب می­شود تکلیف اجرای مادۀ 1105 قانون مدنی چه می­شود؟ آنگاه نقش شوهر به نقش «شیر بی یال و کوپال» در خانواده تبدیل می­شود. از سوی دیگر مادۀ 1106 تصریح دارد «در عقد دائم نفقۀ زن بر عهدۀ شوهر است.» همچنین مادۀ 1107 تصریح دارد «نفقه عبارت است از همۀ نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینه­های درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطۀ نقصان یا مرض.» حال اگر شوهری به تکالیف قانونی خود عمل نکرد زن می­تواند از حق قانونی خود استفاده نماید. مادۀ 1111 تصریح دارد: «زن می­تواند در صورت استنکاف شوهر از دست دادن نفقه به محکمه رجوع کند در این صورت محکمه میران نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد.» چرا همیشه باید لقمه را دور سر گرداند؟ اگر زن از حق قانونی خود استفاده نکرد، نباید زمین و زمان را مقصر قلمداد کند. حق دادنی نیست، گرفتنی است. راه کار آنچه که بانوان محترم در نظر دارند مهریه نیست بلکه شرایط ضمن عقد است.

عدم پرداخت مالیات بر مهریه به عنوان یک درآمد اتفاقی از دید من یک فرار مالیاتی است. ارث حق مسلم است، اما تعلق آن به ورثه مستلزم پرداخت مالیات است. درآمد یک حق مسلم است، اما تعلق آن مستلزم پرداخت مالیات است. خرید و فروش یک حق مسلم است، اما انجام آن مستلزم پرداخت مالیات است. مهریه نیز یک حق مسلم است اما تعلق مالیات به آن نه تنها امر غریب و دور از تصوری نیست بلکه در مقام مقایسه با ارث، درآمد و معامله تعلق مالیات به آن بسیار عادی و منطقی است.

مالیات بر مهریه افزایش بی­رویه و غیرمنطقی آن را محدود و قانون­مند می­کند، جایگاه واقعی مهریه را به آن برمی­گرداند و به درآمد­های غیرنفتی ناشی از مالیات (درآمدهای مالیاتی) کمک می­کند. قانون هیچ معافیتی برای مهریه تعیین نکرده است و مهریه انتقال مالکیت است(مادۀ 1082 قانون مدنی). من هیچ مستند قانونی مبنی بر معافیت مالیاتی مهریه پیدا نکردم، بنابراین به نظر من به عنوان یک عامی از مهریه باید مالیات اخذ شود.

تا جائی که من تحقیق کرده­ام کراهت دارد مهر زن از مهرالسنه بیشتر باشد. مهرالسنه عبارات است از پانصد درهم و قیمت آن پنجاه سکه طلا است. مهرالسنه مهریه­ای است که رسول خدا  آن را کابین همسران خود قرار می­داد. مادۀ 1090 قانون مدنی تصریح دارد «اگر اختیار تعیین مهر به زن داده شود زن نمی­تواند بیشتر از مهرالمثل معین نماید.»مادۀ 1080 قانون مدنی تصریح دارد «تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است.» یکی از این طرفین شوهر است. بنابراین تعیین مقدار آن نیز حقی یک طرفه نیست. بانوان محترم در تعیین مقدار نظر شوهر آینده را نمی­پرسند بلکه مقداری تعیین می­کنند و می­گویند مقدار همین است و بس. این کار با روح مادۀ 1080 قانون مدنی منافات دارد. باب مصرف مالیات بر مهریه بابی جداگانه است که در قانون محاسبات عمومی و دیگر قوانین مرتبط می­گنجد.

خواننده وبلاگ با نام سوگل نوشتند: «آیا واقعاً بر این باورید که بزرگترین و اساسی ترین مشکل ازدواج جوانان ایرانی تنها مهریه سنگین دختران جوان است ؟! که با پیشنهاد مالیات نهادن بر آن راه حل ارائه می دهید؟!
هیچ کس نمی تواند بهتر از خودمان ما را فریب دهد.
عشق ، راستی و صداقت برای کسی تجلی می یابد که شهامت تشخیص آنها را داشته باشد. فقط چشمهای خردمند و بی غرض می توانند حقایق را ببینند. چه خوب است که بتوانیم بپذبریم که همیشه حق با ما نیست!
»

خیر من واقعا بر این باور نیستم که بزرگترین و اساسیترین مشکل ازدواج جوانان ایرانی مهریه سنگین است. من با پیشنهاد مالیات بر مهریه راه کار برای اساسیترین مشکل جوانان ارائه نکردم. این برداشت شخصی شما از دو نوشته بود.

من هم با شما موافقم. چه خوب است بپذیرید اشتباه میکنید. پرسش من این است که با مهریه بالا به دنبال کدام ضمانت هستید؟ همان سندی که مهریه را لازم الجرا میکند سایر شرایط ضمن عقد مانند اجازه کار، اجازه خروج از کشور و اجازه تحصیل و حتی حق حضانت بچه را هم تضمین میکند. اگر بر این باور هستید که با مهریه بالا شوهر را فریب نمیدهید پس خودتان را فریب میدهید. مهر بالا و تعیین شده توسط فقط خانمها مقایر نص صزیح قانون است. در شرع چنین چیزی مکروه است. مهریه ای که خارج از توان تعهد شوهر باشد خلاف عقل و مصلحت است و به واقع نقشی غیر از شمشیر داموکلس ندارد. راستی و صداقت را به مهریه بالا چگونه تفسیر میکنید آنگاه که شوهر میبلغ مهریه را ندارد و پرداخت آن را تقبل میکند، دروغی به اندازه یک عمر که زن آن را میپذیرد، زنی که شهامت پذیرش نا آگاهی خود را ندارد و با مهریه بالا مثلا به خیال خام خود جبران مافات میکند.

من فقط یک کار مکروه در شرع و خلاف قانون و خلاف عقل و فطرت سلیم را منعکس کردم و بس. مابقی تفسیر شما بود و بس.

خانم سوگل نوشتند: «در ابتدا یاد آور می شوم که معیار سنجش امتیازات اخلاقی و شخصیتی یک خانم جوان بر اساس تعداد سکه های مهر یه شان نمی باشد .
جناب آقای کبیری ازدواج یک پیمان دو جانبه است وقتی صحبت از مهریه سنگین و نقد و بررسی آن می شود انصاف نیست که تنها دختران جوان را در این میان نکوهش کنید؟!!!
چرا آقایان باید فریب بخورند در حالی که می دانند از نظر شرع مکروه است ؟!
چگونه است که آقایان محترم آن شمشیر داموکلس را بر صداقت و راستی ترجیح می دهند ؟!!!
تقبل پرداخت مهریه سنگین به دروغ و خلاف واقع ، اولین گام نادرست و کاملاً آگاهانه ای است که برداشته می شود و نمی توان با مظلوم نمایی چهره مردان (در نقد مهریه سنگین) ، اثر این دروغ آشکار و خیال خام را کم رنگ نمود .
خلاصه آنکه فراموش نکنید که جامعه محترم آقایان در انجام یک کار مکروه و خلاف قانون و خلاف عقل و فطرت سلیم هم تشریک مساعی 50 درصدی (درست به اندازه جامعه بانوان)دارند.»

موافقم مردان نیز در این تورنومنت شریکند و به قول دوستی مردی که چنین مهری را میپذیرد مستحق عواقب آن است. قصد من مظلوم نمائی نیست. منظور نشان دادن یک ناهنجاری است. با این وجود این ماجرا دو سر دارد. بانوان چنین درخواست نامعقولی دارند و آقایان نیز این درخواست نامعقول را میپذیرند. پیشنهاد من به زوجین آینده تدوین شرایط درست عقد در سند ازدواج و مطالعه دقیق قوانین و احکام مربوط است. به خاطر داشته باشید اگر در زمان تنظیم سند ازدواج شرایط مناسبی را تدوین نکنید نمیتوانید دیگران و جامعه را مقصر بدانید که جامعه حقتان را تضییع کرده است. این وظیفه قانونی خود شما است که قانون و احکام را مطالعه نمائید و شرایط ضمن عقد را درست تدوین کنید. مهریه حق مسلم بانوان محترم هست اما باید در چهارچوب قانون، شرع، عرف و عقل سلیم باشد و مقدار آن هم باید عقلائی باشد.

خانمی به نام شورانگیز نوشتند: «سلام. مهریه یه هدیه از طرف شوهر به همسره.به هدیه هم مالیات تعلق نمیگیره.» نخست آن که در هیچ کجای قانون از مهریه به عنوان هدیه تعریف نشده است. دوم آن که بر فرض هدیه بودن آن تعیین هدیه و مقدار آن و آن هم اینقدر بالا از طرف هدیه گیرنده فاقد توجیه است. هدیه اجباری نیست در حالی که مهریه اجباری است. سوم آن که در کجای دنیا هدیه تعیین میکنند بعد علیه هدیه دهنده شکایت میکنند و هدیه را به اجرا میگذارند. چهارم اگر مهریه هدیه باشد و مهریه حق بانوان محترم باشد پس هدیه حق است. چنین اظهار نظری کارشناسی نشده است. تشبیه مهریه به هدیه با توجه به شرایط موجود قیاس مع الفارق است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 1:10  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

اصل پنجاه و یکم قانون اساسی ایران تصریح دارد «هیچ نوع مالیات وضع نمی­شود مگر به موجب قانون. موارد معافیت و بخشودگی و تخفیف مالیاتی به موجب قانون مشخص می­شود.»

مادۀ 1082 قانون مدنی ایران تصریح دارد: «به مجرد عقد، زن مالک مهر می­شود و می­تواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.»

ماده ۲ قانون مدنی «قوانین ۱۵ روز پس از انتشار، در سراسر کشور لازم الاجرا است مگر آن که در خود قانون، ترتیب خاصی برای موقع اجرا مقرر شده باشد.»

مادۀ 119 قانون مالیات­های مستقیم تصریح دارد: «درآمد نقدی و غیر نقدی که شخص حقیقی یا حقوی به صورت بلاعوض  و یا از طریق معاملات محاباتی و یا به عنوان جایزه یا هر عنوان دیگری از این قبیل تحصیل می­نماید مشمول مالیات اتفاقی به نرخ مقرر در مادۀ 131 این قانون خواهد بود.»

مادۀ 131 قانون مالیات­های مستقیم تصریح دارد «نرخ مالیات بر درآمد به استثنای مواردی که طبق مقررات این قانون دارای نرخ جداگانه­ای می­باشد به شرح زیر است:

1.       تا میزان 1،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه به نرخ 12%؛

2.       تا میزان 2،500،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 1،000،000 ریال به نرخ 18%؛

3.       تا میزان 4،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 2،500،000 ریال به نرخ 25%؛

4.       تا میزان 9،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 4،000،000 ریال به نرخ 35%؛

5.       تا میزان 25،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 9،000،000 ریال به نرخ 40%؛

6.       تا میزان 50،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 25،000،000 ریال  به نرخ 45%؛

7.       تا میزان 100،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 50،000،000 ریال به نرخ 50%؛

8.       تا میزان 300،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 100،000،000 ریال به نرخ 52%؛

9.       نسبت به مازاد 300،000،000 ریال به نزخ 54%؛

 

اگر و فقط اگر فرض کنیم به مهریه مالیات تعلق بگیرد و اگر مهریه 500 سکه باشد و اگر فرض کنیم بهای هر سکه 2،050،000 ریال باشد، جمع کل مبلغی برابر با 1،025،000،000 ریال می­شود. بدین ترتیب با ثبت مهریه­ای به این مقدار مالیاتی در حدود 540،000،000 ریال  تعلق می­­گیرد. حال که عده­ای قرار دادن سقف برای مهریه را منافی آزادی شخصی در نظر می­گیرند و بعضاً آقایان محترم با این مقدار مهریه و یا بالاتر هم موافقند، می­توان ثبت عقد را منوط به وصول مالیات متعلقه نمود، چرا که معادل مهریه از مال مرد خارج و به تملک زن در می­آید. کافی است به استناد ماده دوی قانون مدنی ترتیب خاصی مقرر شود و قانون عطف به ما سبق هم بشود. آن وقت سهم درآمد غیر نفتی دولتی از محل مالیات بر مهریه کفاف تمام هزینه ها را میدهد. آن وقت شاهد رشد و شکوفائی و بالندگی خوهیم بود. بدین ترتیب بانوان محترم با شعار «من مالیات میدهم» در آبادی سرزمین خود مشارکت میکنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 17:38  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

فیلم قاچاق سنتوری را نگاه نمیکنمنسخه قاچاق فیلم سنتوری به بازار زیرزمینی آمده است. امروز فیلم سنتوری را نگاه کنیم، دیگر نمیتوانیم اعتراض کنیم که چرا بازار صنایع دستی، فرش و چه و چه را در دنیا داریم از دست میدهیم. ای کاش امروز یکی پیدا شود و حکم به تحریم تماشای فیلم قاچاق سنتوری بدهد.  تنها نکتۀ مهم این است که کانال توزیع مناسبی برای این فیلم انتخاب نشده است. امروز اخلاق حرفه ای حکم میکند به تماشای این فیلم ننشینیم. این حرکت طرفداری از فرد نیست. این حرکت تمایل و شوق ما برای رعایت اخلاق  و قانون است.

اصل چهل و ششم قانون اساسی تصریح دارد «هر کس مالک حاصل کسب و کار مشروع خویش است و هیچکس نمی­تواند به عنوان مالکیت نسبت به کسب و کار خود امکان کسب و کار را از دیگری سلب کند.»

اصل چهل و هفتم قانون اساسی تصریح دارد «مالکیت شخصی که از راه مشروع باشد محترم است. ضوابط آن را قانون معین می­کند.»

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 18:58  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دیروز پیامکهای زیادی به مناسبت روز والنتاین دریافت کردم، ولی تمام روز در فکری من را به خود مشغول کرده بود. ارسال پیامک و قرار دادن یادداشت تبریک به همه به مناسبت روز والنتاین چند اشکال محتوائی دارد.

1.       بعضی از مردم روز والنتاین را با مناسبتی مانند عید نوروز اشتباه گرفته­اند. آنان روز والنتاین را به همه تبریک می­گویند. روز والنتاین در فرهنگ غرب روزی خصوصی است و مراسم آن در سطح خانواده برگزار می­شود.

2.       روز والنتاین در ایران دارای معادل است. از دیدگاه مذهبی سالروز  ازدواج حضرت علی «ع» با حضرت فاطمۀ زهرا «س» دارای ارزشی فرهنگی و مشابه است. همچنین روز سپندارمذگان نیز چنین باری دارد. هر سه روز دارای ارزش دینی و مذهبی هستند. روز والنتاین در دین مسیح، روز سپندارمزگان در دین زرتشت و سالروز ازدواج حضرت علی «ع» با حضرت فاطمۀ زهرا «س» در دین اسلام به عنوان نماد معرفی شده­اند. نظر به این که هر سه دین دینی آسمانی و الهی هستند هر سه روز دارای احترام هستند. چه نیکوست که چنین روزی در فرهنگ­های مختلف دارای نماد است و گرامی داشته می­شود. ذکر این نکته ضروری است که این سه روز بر هم منطبق نیستند، با این وجود سه دین بزرگ آسمانی چنین نمادی را پذیرفته­اند.

3.       به نظر من ارسال پیامک برای یکدیگر و درخواست ارسال آن برای همه در چنین روزی فاقد توجیه فرهنگی مناسب است. هر چند اعتقاد دارم که چنین نمادی باید گرامی داشته شود زیرا به تحکیم مبانی خانواده کمک می­کند، اما له نظر من فرهنگ­سازی در این زمینه باید با نوشتن مقالات و معرفی نماد و علل پذیرش چنین نمادی مطرح شود. برای مثال روز والنتاین به این علت پذیرفته شد که امپراطور وقت روم قانونی برای منع ازدواج جوانان وضع کرد و قدیسی به نام سنت والنتاین مخفیانه جوانان را به عقد هم در می­آورد.

4.       اصل دهم قانون اساسی تصریح دارد «از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعۀ اسلامی است، همۀ قوانین و مقررات و برنامه­ریزی­های مربوطه باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایۀ حقوق و اخلاق اسلامی باشد.»

5.       اصل سیزدهم قانون اساسی تصریح دارد «ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیت دینی شناخته می­شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آئین خود عمل می­کنند.»

بدین ترتیب حمایت از خانواده نه تنها در تمام فرهنگ­ها از جمله فرهنگ ایران باستان و فرهنگ اسلامی ایران نهادینه شده است بلکه می­توان از وضع چنین نمادی به عنوان  یکی از راه­های به کار گرفته شده برای تحکیم نهاد خانواده استفاده کرد. برای مثال اگر سیاستگذاران فرهنگی کشور با حمایت از وضع این نماد نسبت به معرفی خانواده­های نمونه اقدام کنند گامی در جهت اجرای قانون اساسی و تحکیم نهاد خانواده برداشته­اند. به تعبیر دیگر، سیاستگذاری­ها همیشه نباید تنبیهی و بازدارنده باشند. سیاستگذاری­ها می­توانند تشویقی باشند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 8:17  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 8:9  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 8:8  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 1:17  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 1:15  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 1:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 1:12  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خبرگزاری فارس
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 22:58  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

امروز زندگینامۀ گابریل گارسیا مارکز را می­خواندم. او در سال 1928 متولد شد و تحصیلات خود را در سال 1947 رشتۀ حقوق و علوم سیاسی در دانشگاه بوگوتا آغاز کرد. از همان اوان او کار خود را با روزنامه­های مختلفی آغاز کرد و نخستین کتاب او با عنوان صد سال تنهائی در سال 1967 منتشر شد. کتاب­های او به عنوان بخشی از آثار کلاسیک ادبیات معاصر در دانشگاه­های معتبر دنیا تدریس می­شود. زمانی که سر کلاس درس گزارش­نویسی از آقای علی اکبر قاضی­زاده علت موفقیت گابریل گارسیا مارکز و راز ماندگاری آثار وی را پرسیدم، آقای قاضی­زاده «واقعیت­گرائی» را راز ماندگاری وی نامید.

با مطالعۀ زندگینامۀ گابریل گارسیا مارکز و تطبیق مدارج تحصیلی وی با شرایط موجود ایران پرسش­های بی­پایانی در ذهن من خطور کرد. اگر گابریل گارسیا مارکز در جامعۀ امروز مدرک­زدۀ ایران زندگی می­کرد، صلاحیت داستان­نویسی و روزنامه­نگاری پیدا نمی­کرد، زیرا در رشتۀ حقوق و علوم سیاسی تحصیل کرده بود. احتمالاً چون مدرک تحصیلی وی لیسانس است صلاحیت آن را هم ندارد که کتاب­هایش در دانشگاه­های دنیا تدریس شود.

گابریل گارسیا مارکز با داشتن تحصیلات حقوق نام خود را با دریافت جایزۀ نوبل در رشتۀ ادبیات جاودان کرد. این واقعیت غم بزرگی بر دل من نشاند. شاید تعجب کنید. بله من غمگین شدم. به دفترچۀ ظرفیت دانشگاه­ها و مؤسسات آموزش عالی کشور نگاه می­کردم. رشتۀ ادبیات فارسی دارای بیشترین ظرفیت پذیرش است. المپیاد دارد. ایران به عنوان بزرگترین سرزمین فارسی­زبان در جهان خودنمائی می­کند. اما به راستی آیا تحصیل­کردگان ما در رشتۀ ادبیات موفق به اخذ جایزۀ نوبل شده­اند؟ آیا تحصیل­کردگان ما در رشتۀ روزنامه­نگاری موفق به اخذ جایزۀ پولیتزر شده­اند؟ آیا تحصیل­کردگان ما در رشته­های فیزیک، شیمی و پزشکی در اقصی نقاط دنیا موفق به اخذ جوایز بین­المللی شده­اند؟ و آیا به راستی وقتی جایزۀ ادبیات نوبل را به خانه می­برید باید دکترای ادبیات فارسی داشته باشید؟

متأسفانه در ایران امروز ما استادان به نام که فعلاً از ذکر نام آنان بنا به دلائلی معذورم تخصص را به فحاشی اشتباه گرفته­اند. تحقیر دستمایۀ سخنشان است. روش تدریس آنان فحاشی، هتاکی و بی­احترامی است. آنان این روش را اتخاذ می­کنند چون استادانشان با آنان چنین برخورد کرده­اند. جالب این که این استادان خود هیچ افتخاری برای سرزمین خود نیافریدند و عملکرد آنان جایگاه ایران را در دنیا ارتقاء نداده است. وقتی این «استادان هتاکی» دهان باز می­کنند به جای درس چیزی جز تحقیر و استخفاف بیرون نمی­ریزد. آنان خود را در هاله­ای از تقدس می­پیچند و مردم از آنان دور باقی می­مانند. مردم بر این باور هستند که آنان به راستی افرادی فرهیخته هستند، اما دریغ که چون این «استادان هتاکی» اجازۀ ورود دیگران را به «بارگاه» خود نمی­دهند، صفت هتاکی آنان بر عموم مردم مخفی می­ماند و نامشان به نیکی! شهرۀ آفاق می­شود غافل از این که شاگردان این «استادان هتاکی»یا خشم خود را فرو می­خورند و یا با چشم­های گریان کلاس­ها را ترک می­کنند چرا که «فضله» نامیده می­شوند. آنوقت منتقدین بی نام و نشان دم از مدرک می­زنند. به راستی تا کجا می­خواهیم برویم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 22:46  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

چند لحظه بعد از برداشته شدن این عکس این بچه در همینجا غرق میشود.

چند لحظه بعد از برداشته شدن این عکس، این بچه در گودالی که در آن گرفتار شده است غرق میشود. فکر میکنید او تنها بود؟ خیر. مأمورین امداد دور تا دور گودال حضور داشتند اما شرایط محیطی اجازه بیش از این نمیداد. هر کدامشان از وسیله ای استفاده کردند ولی افاقه نکرد. او با نگاه معصومش با دنیا خداحافظی کرد و در برابر مأموران امداد در گودال غرق شد.

این روزها احساس غریبی دارم. احساس یگانگی عجیبی با این بچه دارم. من او را به یاد می آورم. تلویزیون ما او را نشان داد و من دیدم. همسنهای من باید او را به خوبی به یاد داشته باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 18:55  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

صحنه تصادف از عقب خودرو

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 7:40  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

یاد نصرالله خان به خیر

خواننده­ای در وبلاگ من اینچنین نظر دادند:«من که متوجه نشدم شما از کدوم طرفی ها هستی و چی میخوای بگی ولی با این عکس خودسوزی وبلاگ بودار شده به هر حال خوشحال شدم .»

من یک خبرنگار و شهروند قانونمدار و مقید به قانون اساسی هستم و خود را ملزم به رعایت آن می­بینم. من طرف قانون هستم. همچنین به عنوان چشم بیدار جامعه خود را ملزم به گزارش عین واقعیت و صرف نظر از نظر شخصی و با احترام به خطوط قرمز و  می­بینم.عکس خودسوزی که فرمودید بوی اعتراض به اشغال ویتنام توسط اشغالگران را می­داد، همین و بس.

دوستانی پرسیدند: «چرا وقتی به وبلاگ ما سر میزنی فقط یک شاخه گل از خود باقی میگذاری و اظهار نظر نمیکنی؟» البه من به اختصار جواب دوستان را دادم. اما در واقع پاسخ به این پرسش را از خاطره ای مربوط به چند سال پیش آغاز میکنم. خدا اموات شما را رحمت کند. مرحوم نصرالله خان موی سپیدی داشت. منزل او در یوسف آباد بود. با آن سنش از یوسف آباد تا انتهای مطهری را پیاده می آمد تا فقط از ما دیداری کرده باشد. او در حیاط منزل بزرگ خود یک گلخانه داشت. او در گلخانه خود یاس سفید پرورش میداد. خدا بیامرز هر وقت به منزل ما می آمد یک کیسه فریزر پر از یاس سفید برای ما می آورد. ما هم آن کیسه در یخچال میگذاشتیم. با این وجود بوی یاس تمام منزل را پر میکرد. گاهی میشد وقتی می آمد پدر و مادرمان در منزل نبودند. او می رفت ولی بوی یاس سفید در منزل ماندگار میشد. وقتی پدر و مادرمان می آمدند بدون معطلی می پرسیدند: «نصرالله خان آمده بود؟» حالا حکایت من است و گل رزی که در وبلاگ دیگران میگذارم یا به قول دوست وبلاگنویس گرگانیم که میگفت «چرا هر وقت به وبلاگ من سر میزنی گل رز حواله میدهی؟» یادداشت را میخوانم و شاخه گلی باقی میگذارم. این سنت حسنه را از مرحوم نصرالله خان به یادگار دارم. خدایش رحمت کند. نام نصرالله خان برای من یادگار گل یاس سفید و بوی یاس است. سالها از درگذشت او میگذرد. انگار خدا بیامرز میدانشت روزی که به دیار باقی برود از او بوی گل یاس به امانت میماند. ای کاش اگر روزی من هم وبلاگ نویسی را کنار بگذارم و یا همجوار نصرالله خان شوم مثل او بوی شاخه های گل رزی باقی بماند که در وبلاگ دوستان باقی گذاشته ام.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/20ساعت 18:58  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خدای را حمد و سپاس که دیروز جلسۀ نقد تاریخی فیلم پرچم­های پدران ما برگزار شد. پیش از نمایش فیلم پرسشنامه­ای در اختیار حاضرین قرار گرفت. حاضرین نیازی به نوشتن نام و نام خانوادگی خود در پرسشنامه نداشتند. نتیج حاصل به شرح زیر است:

در ارزیابی اطلاعات تاریخی منتقد 80% پاسخ­دهنگان اطلاعات را عالی و 20% خوب ارزیابی کردند.

در ارزیابی از نحوۀ برخورد منتقد 80% پاسخ دهندگان عالی و 20% خوب ارزیابی کردند.

در ارزیابی فرصت اظهار نظر برای حاضرین، 60% عالی، 20% خوب و 20% متوسط ارزیابی کردند.

در ارزیابی تمایل حاضرین در تداوم شرکت در جلسات 100% شرکت­کنندگان مایل به شرکت در این جلسات بودند.

در ارزیابی ارائۀ مستندات توسط منتقد 40% عالی، 40% خوب و 20% متوسط ارزیابی کردند.

میانگین تحصیلات شرکت­کنندگان لیسانس بود.

حضور شرکت­کننده­ای نابینا در جلسه همگان را متعجب کرد.  یکی از شرکت­کنندگان خواستار اضافه شدن نقد هنری به نقد تاریخی بود.

زمانی که مشغول نگارش گزارش پایانی ارزیابی خود بودم، لحظه­ای قلم را بر زمین گذاشتم. به یاد جمله­ای زیبا افتادم که یکی از شاگردانم برایم فرستاده بود. «گاهی برای پیش رفتن باید ایستاد و به عقب نگریست.» به یاد جمله­ای افتادم که در ابتدای نقد فیلم نامه­هائی از ایوجیما از کتاب ظهور و سقوط رایش سوم نقل کردم: «آنان که گذشته را به خاطر نمی­آورند محکومند که باز هم در آن به سر برند.» من تمام خاطرات خود را ثبت و ضبط کردم و نظرات موافق و مخالف خود را با دقت یادداشت کردم. مستندات خود را در جلسه ارائه کردم و عملکرد خود را به داوری حضار گذاشتم و اینک نتیجۀ آن را منتشر می­نمایم.

از تمام منتقدین بی نام و نشان خود در نهایت ادب و احترام دعوت می­نمایم آنها نیز نظرات خود را با ذکر مستندات خود بیان دارند تا در معرض داوری عموم قرار گیرد.

آقای کیوان کاظمی اینچنین نظر دادند: «باسلام.من امروز در جلسه نقد و بررسی فیلم (پرچمهای پدران ما) شخصی را دیدم نابینا که آمده بوده در برنامه ما.سخت متحیر شدم و به اون حالت خلسه هنری خودم فرو رفتم .طوری که گاهی وقت آقای کبیری می پرسید چیه تو فکری؟ ومن هیچ نمی گفتم وحال شروع به نوشتن کردم . این آدم برعکس آدمهای دیگر که شعار می دهند و شروع به ساختن جوی نا آرام می کنند به تماشای فیلم پرداخت البته نه با چشم فیزیکی با چشم دل و در موقع نقد به حرفهای ما گوش می داد وهیچ نمی گفت و پای ما را نگرفته بود بلکه با حضورش دست مارا گرفته بود و چنان انرژی به من داد که طرحهای هنری بعدی خود را به اجرا خواهم گذاشت و اگر امروز ایشان به تنهایی می آمدند و کس دیگری در سالن نبود برای من کفایت می کرد و من از آقای پرویزی خواهش می کنم مطالبی که اکنون نوشتم در صفحه اول وبلاگ خود بگذارند تا دیگران بخوانند ونظر بدهند و آنانی که چشمهای سالم دارند شروع به بیدار کردن چشمهای درونی خود نمایند و پا به عرصه های نقد و بررسی فیلمها بگذارند و نترسند نظر بدهند.»

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/20ساعت 15:22  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

او در تمام مدت خودسوزی حرکت نکرد.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 22:31  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 22:29  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/19ساعت 22:27  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

سخنرانی آقای جناب آقای کوروش نیکنام در مراسم جشن سده بهانه ای برای نگارش نامه ای شد که در بخش ادامه مطلب میتوانید نامه را مطالعه فرمائید.

عکاس: آقای ابراهیم سیسان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 21:19  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

این مقاله نوشته آقای دکتر علیرضا صفری است که با کسب اجازه از ایشان در وبلاگ درج میگردد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/18ساعت 9:7  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

                                                                  دشمن پشت دروازه

                            

کارگردان:ژان ژاک آنوی

۱۵۰ دقیقه     

نقد و بررسی تاریخی توسط:

    بهمن کبیری پرویزی

تاریخ:۲۶/۱۱/۸۶

ساعت:۱۴

مکان:سینما کوچک حوزه هنری .  خیابان حافظ روبروی دانشگاه امیرکبیر            

ورود برای عموم آزاد است.

منبع                               

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت 7:1  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

 

از اینکه از کامپیوتر من در مقابل برنامه های خطرناک حفاظت می کنید متشکرم!

توضیح: این پیغام جلوی فعالیت مخرب نرم افزار برنامه Windows Explorer رو گرفته! در حالی که این نرم افزار یکی از اجزای خود ویندوز هست.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

ترجمه: نمی تونیم فابل 6620 رو پاک کنیم. چون فضای کافی برای این کار نداریم! لطفا تعدادی از فایل هارو حذف کنید تا فضا خالی بشه.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

ترجمه: هیچ خطائی اتفاق نیفتاد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------

قبل از ادامه نصب آفیس باید نرم افزار های زیر را ببندید.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

اگه متوجه شدی OK بزن، وگرنه می تونم دوباره تکرار کنم برات!

---------------------------------------------------------------------------------------------------

هنگام نمایش خطای قبلی به خطای جدیدی برخوردیم.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عملیات چاپ به دلیلی انجام نشد!

------------------------------------------------------------------------------

ادامه عملیاتِ Delete ، باعث حذف اطلاعات از روی حافظه می شود. گزینه ها: ___ الف)ادامه عملیات حذف ___ ب)حذف

---------------------------------------------------------------------------------------------------

آیا می دانستید که فایل مربوط به اطلاعات بخش "آیا می دانستید " یافت نشد؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------

البته اشکالات فوق مربوط به نسخه های قدیمی ویندوز بودند. خوشبختانه در ویندوز ویستا همه چیز کاملاً تحت کنترل است:

خطا: عملیات با موفقیت انجام شد!

----------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/16ساعت 20:1  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

سالوادور ایزابلینو دل ساگرادو کورازون ده جسوس آلنده گوسنز (زاده ۲۶ ژوئیه ۱۹۰۸ - درگذشته ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳) سیاستمدار مارکسیست و از بنیانگذاران حزب سوسیالیست سیلی بود. او از نوامبر ۱۹۷۰ تا سرنگونی و کشته شدنش در کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ رئیس جمهور شیلی بود. از او به عنوان اولین رئیس جمهور مارکسیست که با رای و دموکراسی به قدرت رسید، نام می‌برند.

آلنده بیش از چهل سال در صحنه سیاسی شیلی و حزب سوسیالیست شیلی حضور داشت. او پیش از رسیدن به ریاست جمهوری در انتخابات ۱۹۷۰, در مقام‌های سناتور, نماینده و وزیر کابینه فعالیت می‌کرد. آلنده سه بار در سال‌های ۱۹۵۲, ۱۹۵۸ و ۱۹۶۴ کاندید ریاست جمهوری شده و شکست خورده بود تا این که در ۱۹۷۰ بالاخره در انتخابات برنده شد و علیرغم تلاش‌های آمریکا برای جلوگیری از گرفتن قدرت توسط او, به ریاست جمهوری رسید.

پس از رسیدن به ریاست جمهوری او برنامه سوسیالیستی جنجال برانگیزی را پیاده کرد و دوران حکومتش همواره حاکی از ناآرامی عمومی, اعتصاب, تحریم‌های آمریکا, شکایت‌های دادگاه عالی شیلی و تقاضای اعضای اپوزیسیون برای استفاده از نیروی نظامی برای آرام کردن اوضاع بود. در ۲۲ آگوست ۱۹۷۳ مجلس نمایندگان شیلی قطعنامه‌ای بر علیه او صادر کرد و هنوز یک ماه از این قطعنامه نگذشته بود که دولت او در ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ و با کودتای نظامی آمریکا و سازمان سیا به رهبری ژنرال پینوشه سرنگون شد. طبق اعلام رسمی پرزیدنت آلنده با یک کلاشینکف اهدایی از سوی فیدل کاسترو خودکشی کرده‌است. البته طرفدارانش (از جمله کاسترو) اعلام کردند او در هنگام درگیری با نیروهای ارتش کشته شده‌است. البته بعدها کاسترو در اعلام نظری بیان داشت که او در آن زمان در این مورد چیزی نمی‌دانسته، و اکنون معتقد است که او خودکشی کرده‌است. نظری که همسرش و خانواده‌اش نیز آن را تایید می‌کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/16ساعت 4:56  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

آن مرد آمد. آن مرد با دستیارش آمد. آن مرد با هواپیما آمد. آن مرد با تجربه­هایش آمد. آن مرد در برف آمد. آن مرد به صورت پاره­وقت آمد تا فوتبال ایران را بررسی کند. آن مرد گفت: « بله، زماني كه جوان‌تر بودم، يادم هست كه ايران آقای فوتبال آسيا بود. آن موقع ژاپن هيچ چيزی نبود ولی الان پيشرفت زيادی داشته [است]. آن موقع كره هيچ چيز نبود كه ايران آقای فوتبال آسيا بود. الان چين خيلی پيشرفت كرده [است]. داشتم داشتم حساب نيست؛ دارم دارم حساب است.» آن مرد به جای مدیران داخلی آمد. آن مرد مدیر خوب است. آن مرد یک میلیون یورو می­خواهد. مدیر خوب و کارآمد حساب همه­چیز را نگه­می­دارد. مدیر خوب حتی حساب عدم تفاهم بازیکنان را نگه می­دارد.

ظریفی گفت: «چه توقعی داری؟ توپ گرد است. نتیجۀ بازی معلوم نیست.» پرسیدم: «چرا همیشه توپ اینوری گرد است؟ یک دفعه هم آنوری گرد باشد. لژیونر!های ما در اروپا بازی می­کنند. مدیر خوب آورده­ایم. برای مدیریت خوب خرج می­کنیم. پس چه فرقی کرد؟ قبل از همۀ این کارها هم توپ گرد بود. اگر حالا هم توپ گرد باشد پس این همه کار را برای چه کرده­ایم؟»

کار گروهی در ایران همیشه مشکل­ترین کار است. چارۀ مشکلات ما ایجاد روحیۀ کار گروهی است. «من»ها باید «نیم»من شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/15ساعت 8:0  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

احمد بورقانی روزنامه نگار و معاون مطبوعاتی سابق وزارت ارشاد در دولت خاتمی دقایقی قبل بر اثر سکته ی قلبی درگذشت.  به احترام ایشان روز یکشنبه در این وبلاگ یادداشت جدیدی قرار داده نمیشود.
+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 21:33  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

نشت گاز سمی هزاران کشته زخمی و معلول به جا گذاشت.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 7:29  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 7:25  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

این تصاویر مربوط به استان گوییژو در جنوب غربی چین است.عکس ها دانش آموزان مدرسه ابتدایی دونگ ژونگ که در زبان محلی به معنی "در غار" است را در این مدرسه که در غار عظیم و طبیعی منطقه ساخته شده است  نشان می دهند. 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 7:13  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

یک دوست بسیار عزیز و گرانقدر این یادداشت را در وبلاگ خود قرار داده بوند که با کسب اجازه از ایشان یادداشت را در وبلاگ خود قرار دادم.

آنفلوانزای مرغی بیماری مسری حیوانات است که توسط ویروس ایجاد می­شود. این ویروس بطور طبیعی پرندگان و به صورت کمتر شایعی خوک­ها را درگیر می­نماید. این ویروس توانسته است انسان را نیز آلوده نماید. این بیماری بر روی اندام­های مختلف داخلی تاثیر می­گذارد و حتی می­تواند در عرض 48 ساعت، مرگ و میر تا 100  درصد را ایجاد نماید.

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/12ساعت 12:42  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 20:35  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 20:29  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 20:26  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 20:23  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

آتا ترک
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 20:20  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پابلو نرودا

تو آرام آرام خواهی مرد.

اگر سفر نکنی.

اگر مطالعه نکنی.

اگر به نجواهای زندگی گوش فرا ندهی.

اگر قدر خود را ندانی.

 

تو آرام آرام خواهی مرد.

آن هنگام که نفست و خواسته درونت  را پایمال کنی.

زمانی که اجازه ندهی دیگران به تو کمک کنند.

 

تو آرام آرام خواهی مرد.

اگر بنده عادات خویش شوی.

هر روز بر مسیر قبلی قدم برداری.

در روز مرگی خود تغییری ایجاد نکنی.

رنگهای نو برای پوشش خویش انتخاب نکنی.

یا با آنها که تو را نمی شناسند صحبت نکنی.

 

تو آرام آرام خواهی مرد.

اگر از احساسات و هیجانات آشفته که درخشش را به چشمانت ارزانی می­بخشند و تپشهای قلبت را استوارتر می­سازد دوری کنی.

 

تو آرام آرام خواهی مرد.

اگر زندگی خود را تغییر ندهی آن هنگام که از کار یا عشق خود راضی نیستی.

اگر از اطمینان به عدم اطمینان خطر نمی­کنی.

اگر به دنبال رویاهایتان نمی­روی.

واین اجازه را به خود نمی­دهی که حتی یک بار در طول زندگی از فرمان عقل خویش فرار کنی.

زندگی را امروز آغاز کن.

امروز خطر کن.

امروز کاری کن.

نگذار آرام آرام بمیری.

خوشحالی را فراموش نکن.

                                                               

پابلو نرودا

شاعر شیلیایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 12:42  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

ایستگاه اتوبوس بلوک آ2 شهرک اکباتان

مدتی است این ایستگاه سرپناه ندارد. ساکنان بلوک آ۲ شهرک اکباتان از شرکت واحد اتوبوسرانی نصب یک سرپناه بر روی ایستگاه اتوبوس را خواستارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/10ساعت 13:6  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

جشن سدهدهم بهمن و جشن سده مبارک باد.

به مطلبی در باب معنای سده توجه فرمائید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/10ساعت 9:27  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

نخستین هواپیما در جهان

۱۷ دسامبر ۱۹۰۳: اورویل و ویلبر رایت دو مکانیک دوچرخه برای اولین بار پرواز کردند. گرچه رواز اول فقط دوازده ثانیه طول کشید ولی سرآغاز یک تحول جدی بود. در زمان برادران رایت تصور پرواز برای انسان خلاف عرف موجود بود اما امروز آنان در تمام دنیا به عنوان در صنعت هواپیمائی شناخته میشوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/10ساعت 7:54  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

سالن کوچک تقدیم می کند:

مرور آثار سینمای جهان(هر هفته)

نشت ونقد، بررسی فیلم

پرچمهای پدران ما

 

کارگردان:کلینت ایستوود

 

سال ساخت : ۲۰۰۶

 

نقد و بررسی تاریخی فیلم توسط بهمن کبیری پرویزی

 

تاریخ نمایش فیلم: جمعه ۱۹/۱۱/۸۶ ساعت ۱۷

 

شماره جهت هماهنگی: ۰۹۱۲۳۷۹۳۵۹۰

منبع


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 18:34  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/09ساعت 6:10  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

۱ـ سرکار خانم مریم علی نژاد پاسخ زیر را در مورد مهریه نوشتند:

«سلام و سخته نباشید شما آقای کبیری عزیز .
آقای کبیری عزیز بسیاری از خانمهایی که شما عرض کردید آرزو داشتند که نه مهریه ای بود و نه جهیزیه ای ! نه حق طلاق با آقایان بود و نه حضانت بچه ! می دونید هرگز نباید یکطرفه به قاضی رفت . همونقدر که دریافت مهریه برای آقایان زور داره برای خانمها هم سخته که مشکلات والدینشون رو برای جمع کردن جهیزیه ببینن و بدونن که آخرش هر چه قدر هم که سنگ تموم بذارن قراره متلک بشنون !
سخته که مجبور باشند هر طور که همسرشون می خواد رفتار کنن و فراموش کنن که انسان هستند و حق کار سرمایه گذاری ‘ خرید کردن ‘ زیارت رفتن و .... هم باید داشته باشن !
سخت تر اونه که بچه ای رو با سختی در وجودشون پرورش بدن ‘ از شیره جونشون تغذیه اش کنن و در تمام لحظه های زندگی محافظت و مراقبت از اون به عهدشون باشه و موقع طلاق ازش جدا شن و تا قیم بچه( همسر سابق خانم ) راضی نباشه بچه رو نبینه !
به من بگو تو این دوره زمونه شما برای یه زندگی موفق چیزی به جز مشارکت و همدلی توصیه می کنی ؟ وقتی مهریه حذف میشه که برای خانمها ارزشی انسانی قایل شویم .
موفق و سلامت باشید .»

۲ـ خواننده محترم دیگری با عنوان راهی نوشتند:

سلام
از حسن توجه شما به مسایل جامعه باز هم قدردانی می کنم فقط یک اشکال کوچک به نظرم آمده و آن این که مسئله ای مثل الکترونیکی کردن انتخابات و یا تعیین سقف برای مهریه دارای ابعاد گوناگونی هستند و فواید و مضرات مختلفی هم میتوان برای آنها بر شمرد و با این وجود فقط یک بله یا خیر گفتن کاریست نه چندان آسان.

۳ـ خواننده محترم دیگر وبلاگ با عنوان نازگل نوشتند:

حضرت علی می فرماید : " آنکس که با همه بتواند نشست و برخواست کند , بدان نفس او دست دوستی به شیطان داده است" .انسان منطقی دارای جاذبه و دافعه است و نظرات موافق و مخالف نیز جزئی از این جذب و دفع هستند.
موفق باشین

۴ـ آقای محمد رجبی نوشتند:

اولا آقای بهمن عزیز علیک
در ثانی چیکار کردی بابا
بااین مبحثی که مطرح کردی سرتو به باد ندی یه دفعه

ثالثا نظر من در این باره رو هم بشنوید شاید خالی از لطف نباشه
دادن راه حل در این زمینه نیاز به برسی های خیلی دقیق و جامع داره که از عهده سواد و درک من خارجه مخصوصا این که هنوز درگیر این قضیه نشدم وبه عبارتی بچه ام
اما موضوع اصلی درک این مسئله از طرف زوجین است که برای هم باید ارزش هایی فراتر از این مباحث را قائل شوند از نظر من طرح چنین بحثی در زندگی ناشی از عدم اعتماد و درک متقابل است
این مسئله فقط بهانه ای است برای طرح مشکلات پنهان تر زندگی افراد
اعتقاد من این است که اغلب مشکلات زندگی امروزی ما از این ناشی می شود که خودمان هم نمی دانیم از زندگی چه می خواهیم و چقدر سهم داریم
البته نه این که کسی برای دیگران زندگی را سهمیه بندی کرده باشد
بلکه به اندازه تلاشی که داریم و دارایی ها و توانایی هایمان توقع داشته باشیم
گاهی مباحثی مطرح می شود که هیچ سندیتی ندارد و جز نتیجه گیری های غلط و با استناد به تخیلات چیز دیگری نیست
کسی برای زندگی خودش شمشیر را از رو نبسته
هیچ انسانی دلسوز تر و به درد بخور تر از خود فرد نمی تواند در زندگی فردی اش نقش داشته باشد
خلاصه این که به دنبال راه حل بهتری باید بود نه حمایت و تقابل
ضمن این که همه انسان ها در وهله اول انسان هستند و به واسطه انسان بودن حقوقی دارند که هر کس در هر جایی آن را نقض کند مستحق نکوهش است بسیار.

۵ـ بر اساس قولی که به نگارنده این سطور دادم نامشان را نمیتوانم فاش کنم. ایشان نوشتند: «نمی تونم تو این بحث شرکت کنم... چون خودم درگیر هستم و خب در حال حاضر دست کم اعتقادم اینه که قانون ما در امر ازدواج و طلاق به شدت به نفع مردهاست...
من برای گرفتن طلاق... برای مهریه... برای حضانت کودکم به هبچ جا نرسیده ام بعد
از 2 سال...»

پس از کسب اجازه از ایشان برای درج پاسخشان در صفحه اصلی ایشان نوشتند:

«اگر به درد میخوره...
از نظر من اشکالی نداره...
شاید بد نباشه که اضافه کنم در مورد ما... کسی که همه چیز رو رها کرد و به یه هوس زندگی و اینده فرزندش رو هم تباه کرد اون مرد خانواده بود... حالا هم اون به راحتی زندگی میکنه... حتی با زنی زندگی میکنه که دوستشه نه همسر شرعیش... و از نظر مالی هم مثل من دستش جلوی کسی دراز نیست... حق داره از کشور خارج بشه... عشق و حالش رو بکنه... اما من با بخشیدن همه حقوقم حتی حق نگه داشتن فرزندم رو نتونستم بگیرم... حتی نتونستم راضیش کنم که منو طلاق بده... درک میکنید؟ نه گمان نکنم... شما یک مرد هستید چه اهمیتی دارد که یک زن بین زمین و هوا بدون هیچ پشتوانه ای رها شده باشد؟
از دلشکستگی و تحقیر شدن و حس بد کنار گذاشته شدن حرف نمیزنم...که خودش از هر زخمی کاری تر است و فراموش ناشدنی...»

«پس نقش والدین چه میشود؟ مگر زنان سنتی ایران پای والدین خود را وسط نمیکشند تا حقوقشان حفظ شود؟ مگر مهریه بالا تعیین نمیکنند که تضمین مناسبی داشته باشند؟ پس آن زندگی رویای کجاست؟ حق حضانت بچه همچنین حق کار و حق تصحیل و حق خروج از کشور را در عقدنامه درج میکردید. بهترین راه این بود که به جای تعیین مهریه بالا شرایط ضمن عقد را برابر قانون درج میکردید تا امروز اینگونه دلشکسته و غمگین نباشید. پس از مطالعه پاسخ شما آخرین یافته خود را به اطلاع شما میرسانم. امروز وقتی مشغول مطالعه کتاب خلاصه مباحث متون فقه بودم به این جمله رسیدم: «و یکره ان یتجاوز مهرالسنه» در بیان معنای آن نوشته شده است: «و کراهت دارد مهر زن از مهرالسنه بیشتر باشد. [مهرالسنه عبارت است از پانصد درهم و قیمت آن پنجاه سکه طلا است و در توضیح مهرالسنه نوشته شده است مهرالسنه مهریه ای است که حضرت رسول اکرم آن را کابین همسران خود قرار میدادند.]» شاید شما جزو کسانی باشید که مهریه بالا دارند. حال که به قول خود به حق خود و تضمین زندگی خود نرسیدید. بهتر نیست نتیجه بگیریم به جای تعیین مهریه بالا شرایط ضمن عقد برابر قانون و عرف جاری تعیین شود تا در روز مبادا اینچنین حیران نباشیم؟ به نظر من در وضع موجود خود نیز کوتاهی کرده اید. گو این که منکر نامرادیها نیستم. مسیر را به اشتباه میرویم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 8:57  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 7:34  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 7:30  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 7:27  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 7:24  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

فوتبال- فرهاد عشوندي:
«همين يك ساعت قبل كه با هم حرف می‌زديم، او شايعه فسخ قراردادش با ايران را به كلی تكذيب كرد.»

ناصر شفق، عضو هيات رئيسه فدراسيون فوتبال كه اين روزها در شهر بيلبائوست و مذاكرات با خاویر کلمنته را انجام داده است، در آخرين ساعات ديشب(شنبه ششم بهمن)، اين جمله را به خبرنگار همشهری عصر گفت تا شايعه‌ای را كه عصر ديروز در رسانه‌های ايراني مطرح شده بود تكذيب كند.

شايعه زمانی پيچيد كه خبرنگار ايرنا از مادريد، خبری را مخابره كرد كه در آن آمده بود: «در پي مخالفت فدراسيون ايران با حضور نيمه‌ وقت كلمنته در ايران، اين مربی از قبول پيشنهاد همكاری فدراسيون ايران منصرف شده است.» انتشار اين خبر، خيلي زود باعث شد مسوولان فدراسيون فوتبال با شفق تماس بگيرند و از او صحت خبر را جويا شوند و اين‌گونه بود كه ناصر شفق، بار ديگر با كلمنته تماس گرفت: «در اين تماس او به ما اطمينان داد كه به توافقاتش با ما پای‌بند است.»

بند جنجال ساز!

ماجرا از آنجا آغاز شد كه پس از مذاكرات طولانی با خاوير كلمنته، سرانجام او پذيرفت قراردادش با فدراسيون ايران را امضا كند؛ اما اين مرد اسپانيايی كه شرايط مالی‌اش با شرايط مورد نظر ايران می‌خواند، دو پيش شرط اصلی برای سفر به ايران داشت: اول اينكه شرايط رفاهی و تمرينی‌اش برای اداره تيم ملی را بپسندد و ديگر اينكه بتواند مثل قراردادش با صربستان، اردوهای تيم ملی ايران را هم به صورت مقطعی و تنها در زمان‌های نزديك به بازی‌های تيم ملی، با تشكيل اردوهای مقطعي، اداره كند و برای زندگي همچنان ساكن اسپانيا باشد.

 بندی كه تا ساعت‌ها باعث شد طرف‌های ايرانی و اسپانيايی به خاطرش با هم بحث كنند و سرانجام پنجشنبه شب گذشته، دو طرف قراردادی 3 ساله را امضا كنند. پس از امضای اين قرارداد بود كه كلمنته در مصاحبه با روزنامه‌های اسپانيايی اعلام كرد با فدراسيون ايران به توافق رسيده تا مثل زمان حضورش در صربستان، مربی نيمه‌وقت تيم ملی ايران باشد. جملاتي كه بازتاب وسيعی در رسانه‌های ايراني داشت و باعث شد موج انتقادات از قرارداد با اين مربی اسپانيايی به راه بيفتد.

فدراسيون متن قرارداد با كلمنته را منتشر می‌كند.

«ماجرا اين طور نيست كه در رسانه‌ها منتشر می‌شود. اگر لازم باشد، ما حتي حاضريم متن قرارداد امضا شده با كلمنته را منتشر كنيم. اگر اين جوسازی‌ها ادامه داشته باشد ما تا فردا (امروز) متن كامل قراداد را منتشر می‌كنيم.» محمدمهدی تاج، نايب رئيس اول تشكيلات جديد فدراسيون فوتبال كه با خبرنگار همشهری سخن می‌گفت، با بيان اين جمله در واكنش به شايعات مطرح شده درباره قرارداد با خاوير كلمنته گفت:« ما 3 بند در قرارداد با اين مربی داريم كه به واسطه آن می‌توانيم به همه اطمينان بدهيم كلمنته نمی‌تواند هر وقت دلش خواست، ايران را ترك كند.»

 اين3 بند كه تاج به آنها اشاره دارد عبارتند از: «صعود تيم به جام جهانی، نظارت بر تمرينات تيم ملی و زير نظر گرفتن ليگ برتر ايران.» 3 شرطي كه تاج معتقد است به‌دليل قرار گرفتن‌شان در قرارداد، كلمنته را روزهای زيادی از سال در ايران نگه می‌دارد: «عنايت داريد كه صعود به جام جهانی، كار بسيار بزرگی است و نياز به تمرينات بسياری دارد. برای همين، ما بايد روزهای زيادی در سال را براي تيم ملی‌مان برنامه و مسابقه داشته باشيم. غير از اين، وقتي كلمنته متعهد شده بازی‌های ليگ را زير نظر بگيرد، يعني او بايد تمام وقت در تهران باشد. پس اين شايعات را نبايد خيلي جدی گرفت.»

كلمنته با سالي 100 روز مرخصی و مأموريت

برای اولين بار، اين علی كفاشيان بود كه اذعان كرد تعداد روزهای مرخصي كلمنته، بيش از عرف رايج (سالي 30 روز) است. او ديروز به همشهری امارات گفته بود :«تعداد روزهای مرخصی كلمنته در سال، بيش از عرف رايج است؛ اما اين روزها به اندازه‌ای نيست كه بگوييم اين مربی، مربي نيمه‌وقت تيم ملی فوتبال ماست.»

 او البته اين روزهای دور از تهران مربی جديد را به ‌اندازه‌ای نمي‌دانست كه خود كلمنته در گفت‌وگوهايش مطرح كرده بود. به همين دليل در واكنش به مصاحبه‌های اين مربي اعلام كرد: «نمی پذيريم او خارج از ايران زندگي كند.»

انتشار اين خبر در رسانه‌های جهاني باعث شد بلافاصله خبر لغو قرارداد همكاری كلمنته با فدراسيون فوتبال ايران به سرعت در محافل ورزشی بپيچد. اتفاقی كه باعث شد شفق كه هنوز در اسپانيا به سر می‌برد، بار ديگر به سراغ كلمنته و مدير برنامه‌هايش برود.

«اصلا ماجرا به شكلی نيست كه در رسانه‌هاي ايران مطرح شده. ما برای تيم ملي برنامه داريم. البته قرار شده تا مذاكرات نهايی در تهران، درباره جزئيات ماجرا حرف نزنيم؛ ولی حقيقت اين است كه در يكی از بندهاي قراردادمان با كلمنته آورده‌ايم كه چون اسكلت اصلي تيم ملی ايران را لژيونرهای اروپايی تشكيل می‌دهند، مربی بايد برای زير نظر گرفتن شرايط اين بازيكنان به‌طور مستمر به تماشای تمرينات و بازی‌های اين بازيكنان برود.»

 اتفاقي كه باعث مي‌شود اين مربی، روزهای زيادی از سال (با احتساب سالی دو ماه مرخصی بيش از 100 روز از سال) را در كشورش يا دور از ايران باشد. اين شرايطی است كه دو طرف ايرانی و اسپانيايی در قراردادشان بر سرش به توافق رسيده‌اند.

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 17:53  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دوست وبلاگنویس محترم من  آقای محمدرضا بهمنی در مورد یادداشت من در مورد سرمربی تیم فوتبال نوشتند:

«..و سلام..

از شما بعید است که این طور مقایسه کنین...خیلی عجیب و غیر منتظره بود برام.

مدیریت یک علم است یک تخصص است..و برایش باید هزینه کرد

یک مدیر حرفه ای باید دربالاترین سطح درآمد و امکانات باشد.

شما چرا به حقوق مشروع یک مدیر توجه کردین؟ و مقایسه می کنین؟

درآمد های نامشروع و نا مشخص و غیر قانونی پدر جامعه را در می آورند»

دوست گرامی با نظر شما با این که مدیریت یک علم و یک هنر است کاملا موافقم. با این که برای مدیریت خوب باید هزینه کرد موافقم. اما دوست عزیز آنچه که در یادداشت مربوط خواندید هیچ رنگی از مدیریت ندارد. در سیستم مدیریت ژاپنی بین میز مدیر و کارمندان حتی دیوار هم وجود ندارد. در کارخانه هوندا به عنوان نمونه موفق مدیریت خودروسازی اگر شما مدیر کارخانه و کارگر کارخانه را در کارخانه ببینید چه بسا آنها را از هم تشخیص ندهید. مدیریت سرکشی بدین شکل که مثال آن ذکر شد فقط پز مدیریت است نه مدیریت علمی. اگر حتی برای یک ثانیه هوندا و امثال هوندا را موفق در نظر بگیرید و مدیریت «سرکشی» را با مدیریت هوندا مقایسه کنید آن وقت میبینید که تفاوت از زمین تا آسمان است.

نکته دوم این که چه قیمتی و برای چه مدیریتی و به چه شکلی خرج شود. حتی اگر همین هزینه انجام میشد برای کلاس مدیریت برای مربیان ایرانی بهتر بود یا برای هزینه کردن برای مدیری که یک سال هست و سالهای آتی نیست و تجربه خود را با خود به همراه خواهد برد و چیزی برای این سرزمین باقی نخواهد گذاشت. مربیان وطنی ما از همین آب و خاک هستند و از جنس خودمان هستند. عرق سرزمینمان را دارند. آیا او به راستی تخصص خود را برای این سرزمین خرج خواهد کرد؟

دوست گرامی اگر مدیر حقوق مکفی برای خدمات خوب بگیرد چه مشکلی وجود دارد که در کنار آن کارمند نیز از حقوق مشروع خود برخوردار گردد. شما چرا حقوق مشروع و قانونی کارمندان را در نظر نگرفتید و به آن توجه نکردید؟

در کدام سیستم مدیریت فقط با سرکشی مدیریت میکنند؟ در همین سرزمین ما مدیران متعهد دلسوز و با وجدان زیادی هستند که نفر اول بر سر کار خود حاضر میشوند و نفر آخر محل کار را ترک میکنند و چنین حقوقی هم دریافت نمیکنند. آری در همین سرزمین مدیران بی نام و نشان و بی توقعی هستند که شایسته تقدیرند ولی نامی از ایشان برده نمیشود. چه توجیه اقتصادی برای چنین هزینه ای وجود دارد؟ در کمال ادب و احترام به نظر شما دوست گرامی از اظهار نظرتان متعجب شدم. اگر لطف فرموده و توجیه اقتصادی این خبر را ـ اگر صحت داشته باشد که ظاهرا دارد زیرا سویس پیامک همشهری آن را ارسال کرده است ـ برای سایرین نیز بیان فرمائید. به نظر من این هزینه با این شرایط و بدین ترتیب غیر ضروری است.

ضمنا من هنوز در مورد به کارگیری مربی خارجی برای تیم ملی اشکال محتوائی دارم. آیا به راستی این کار با روح ملی و قوانین موجود سازگار است؟

پاسخ آقای بهمنی:

وسلام عزیزم...

پس نقاط اشتراک ما:
1- مدیریت علم است وهنر است
2-مدیریت لیاقت دریافت امکانات خوب را دارد.
3-سیستم مدیریت ژاپنی یک سیستم موفق است
4- اینجا تهران است پایتخت ایران ونه توکیو پایتخت ژاپن
5-در کارخانه هوندا نیز...........
6-مدیر که حقوق خوب بگیرد کارمند جز’ نیز باید حقوق مکفی بگیرد.
7- کلاس برای تربیت مدیران ایرانی بگذاریم تا ایشان هم به سطوح عالی دست یابند
8-در سرزمین ما مدیرانی هستند که اولین نفرند در ورود و آخرین نفرند در خروج
9-بکار گیری مدیران باید توجیه اقتصادی (علاوه بر اجتماعی و علمی) داشته باشد
10- ما به فوتبال کشور همچون سایر پدیده های ملی عشق می ورزیم
..................................................................................................
اما نقاط افتراق:
1- بکار گیری مربی خارجی از نظر شما اشکال محتوایی دارد..به نظر اینجانب بسیار
ضروری است ...شما رفتار حرفه ای افشین قطبی را بعلت اینکه در محیط خارج از فوتبال ما رشد کرده ببینید پس از هر برد و باخت چگونه می ایستد و پاسخ میدهدو با سایر مربیان وطنی که هیچ مسابقه ای را بدون حاشیه به پایان نمیبرند......و به زمین و زمان و بازیکن و همه.....ناسزا میگویند

2-این جمله که ...از همین آب و خاک هستند ..و عرق وطن دارند..و.....رو قبول ندارم
تاثیرات بلازویچ .. برانکو.....و سایر مربیان خارجی.....در فوتبال ما بسیار صادقانه تر
و موثرتر و علمی تر و پیش برنده تر از 90% مربیان داخلی است
ببینید با استقلال و پرسپولیس و نفت آبادان چه کرده و میکنند که هیچ دشمن قداری هم با روح و جسم وجان جوانان این مرز و بوم نمی کند
بازیکنان برجسته را بیاد بیاورید که در تنگ نظری و بی مسئولیتی اینان به هرز رفتند و هدر شدند...رفتار کریمی وخدادا عزیزی ...و سایرین را ببینید به همه چیز شبیه است جز یک ورزشکار پیش کسوت.......

مجاهد خزیراوی...پاشا زاده..موسوی.....و...کجایند؟

3-هر کار حرفه ای .انسان حرفه ای میخواهد و میطلبد ..وتا امور براین مدار میچرخد همین است که هست..............

و اما نظر من: «من به کارگیری مربی خارجی را به مصلحت نمیبینم و خواستار استخدام استاد برای مربیان خارجی برای مربیان ایرانی هستم. من هم موافق کار را باید به کاردان سپرد. این کار را ژاپن در دوره میجی ـ ۱۰۰ سال پیش انجام داد. اینک دنیا آرزو دارد ۵ دقیقه برق ژاپن قطع شود تا ۵ دقیقه با ژاپن نزدیکتر شوند و یا ژاپن به اندازه ۵ دقیقه از پیشرفت باز بماند. دوره میجی در ایران میتواند از همین امروز آغاز شود. پنجاه سال پیش جنس ژاپنی به معنای جنس بنجل بود. امروز ما برای جنس ژاپنی سر و دست میشکنیم. دست به دست یکدیگر دهیم تا پنجاه سال بعد دنیا آرزوی ۵ دقیقه قطعی برق ما را داشته باشد.»

جلالی: كلمنته در فضای آرام مي‌تواند خدمت كند

مجيد جلالی در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری فارس، در مورد انتخاب خاوير كلمنته به عنوان سرمربی تيم ملی فوتبال ايران اظهار داشت: از اين انتخاب خوشحالم. به جامعه فوتبال تبريك می‌گويم و همچنين افرادی كه زحمت كشيدند تا چنين مربی را انتخاب كردند.
وی ادامه داد: كلمنته مربی خوبی است و تجربيات زيادی دارد؛ البته با تمام ايده‌های او آشنا نيستم. همين كه در تيم‌های بزرگ اروپا كار كرده و هيچگاه بيكار نبوده، نشان می‌دهد كه مریي با تجربه‌ای است.
جلالی در مورد مخالفت خودش با مربيان خارجی و نظرخواهی فدراسيون از مربيان ايرانی در خصوص انتخاب سرمربی تيم ملی، عنوان كرد: حرف من و بيشتر مربيان اين بود كه مربی صاحب سبك و شناخته‌شده استخدام شود. هر مربی خارجي، به درد نمی‌خورد.
وی با اشاره به پيشنهادش به فيفا در مورد حمايت خطا در فوتبال، اظهار داشت: مطمئنا در آينده اين كار صورت خواهد گرفت؛ همانطور كه در بسكتبال، هندبال و فوتسال اين اتفاق رخ داد. در فوتسال نيز ابتدا محدوديت خطا وجود نداشت؛ اما به مرور كه روح اين ورزش با خطای زيادی تحت تاثير قرار گرفت، اين محدوديت اعمال شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 17:40  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

بر اساس گزارش سرویس پیامک همشهری مورخ ۶/۱۱/۱۳۸۶ ساعت ۹:۵۲ آقای خاویر کلمنته سرمربی جدید تیم ملی فوتبال ایران با وجود حقوق ماهانه ۵۲ میلیون تومان در ماه گفته است در اسپانیا زندگی میکند و فقط برای سرکشی به ایران می آید. دوست گرانقدر طنزپرداز من آقای علی رمضانپور بعد از شنیدن خبر پیشنهاد کرد برای راحتی آقای کلمنته با استفاده از چت و وبکم کاری کنند تا این بنده خدا هم در آب و هوای سرد و برفی تهران آلاخون والاخون نشود.

از طنزپزدازی راجع به این خبر که بگذریم چند پرسش اساسی برای من مطرح شده است.

۱ـ بر اساس اصل هشتادم قانون اساسی استخدام کارنشاسان خارجی از طرف دولت ممنوع است مگر در موارد ضرورت با تصویب مجلس شورای اسلامی. شاید هم منظور آقایان این بوده است که در قانون اساسی عبارت کارشناس به کار رفته است و آقای کلمنته مربی است و کارشناس نیست پس مصوبه نمیخواهد.

۲ـ شما را به خدا فقط حقوق پرداختی به وی را با حقوق کارمندان مقایسه کنید.

۳ـ هیچ خانزاده ای با سرکشی به املاک خود اینچنین درآمد ندارد. به جای صرف این همه پول برای یک مربی خارجی لا اقل برای تربیت مربیان وطنی به او پول میدادید. این همه خرج برای چیست؟

. . . . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 14:2  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

یازده کارگر در حال صرف ناهار در طبقه ۶۹ آسمانخراش در حال ساخت.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 6:39  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

صاحبان یکی از شرکتهای تولید لباس زنانه در نیویورک همیشه درهای واحدهای تولیدی خود را قفل میکردند تا مطمئن شوند زنان جوان مهاجر محل کار را ترک نمیکنند و چیزی نمیدزدند. وقتی در طبقه هشتم این کارخانه آتشسوزی به راه افتاد در عرض سی دقیقه ۱۴۶ کارگر مردند. بسیاری از کارگران خود را از بالا به پائین پرت کردند. این حادثه باعث شد توجه بیشتری به امنیت واحدهای تولیدی شود.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 6:35  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

در این یادداشت به آسیب شناسی وبلاگ رکن پنجم دموکراسی میپردازم. نخست دو نظر مخالف را برای اطلاع شما خوانندگان گرامی درج میکنم.

«۱ـ شما که ظاهرا قانون اساسی رو حفظ هستید نمایش این مطلب در وبلاگتون بعیده؟!به جای بررسی آمار مردانی که به خاطر مهریه در زندان هستند بهتره آمار مردانی را گرفت که همسرانشان از حق مسلم خود گذشته اند و دید که آمار اونها چند برابره!!!و بعد به بررسی فیلد مطالعات مردان پرداخت.»

«۲ـوبلاگ بی مزه و غیر جذابی داری»

نخست آن که هر دو خواننده گرامی نام و یا نشانی پست الکترونیک و یا وبلاگ/وبسایت خود را درج نکرده اند. با وجود اعطای نام دموکراسی به این وبلاگ و تصویب اظهار نظر هر دو مخالف این بزرگواران به خصوص مخالف دوم نه تنها نظر اصلاحی خود را بیان نکرده اند بلکه به سوی بی احترامی و بی حرمتی پیش رفته اند. گویا ایرانی همیشه باید نظر خود را با خشونت تحمیل کند. دم زدن از دموکراسی و خود را در منصب قضاوت یک طرف دیدن بر خلاف روح دموکراسی است. با این وجود نظر هر دو نفر به انضمام نظر سرکار خانم گزلزاده برای بررسی و اظهار نظر خوانندگان در متن اصلی وبلاگ قرار میگیرد.

دوم این که بر اساس اصل چهل قانون اساسی هیچ کس نمیتواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد. گزارش سو استفاده زنان از مهره به عنوان حق نه تنها بر خلاف قانون اساسی نیست بلکه منطبق با اصل چهلم قانون اساسی میرسد که تصریح دارد هیچکس نمیتواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.  امروزه مشاهده میشود که مهریه به عنوان یک ابزار انتقامجوئی در آمده است. در تعیین مهریه اغلب به دنبال اخذ تضمین هستند. گووی ازدواج را با قرارداد پیمان اشتباه گرفته اند. مهریه برای جلب مهر همسر است ولی بزرگواران گویا حق مسلم خود را به مزایده گذاشته اند.

از سوی دیگر گوئی طوری رفتار میشود که زنان از کره مریخ آمده اند و موجوداتی هستند که نیاز به مطالعه دارند. سرکار خانم گزلزاده خواننده محترمه وبلاگ در این مورد اظهار نظر کرده اند: «سلام. خوب این بستگی دارد به استقبال شما از این حوزه مطالعاتی. خیلی خوبه اگر باشه. احتمالاً دست اندرکاران علمی فکر می کنند که مردان نیازی به مطالعه ندارند!» به نظر من در جامعه امروز ما مردان نیاز به مطالعه بیشتری دارند چون در معرض خطرات بیشتری قرار دارند و جامعه و قانون مسولیت بیشتری از آنان میخواهد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 6:7  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت 16:47  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت 12:31  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

برای بالا رفتن دگه بالا و برای پائین رفتن دگمه پائین را فشار دهید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت 12:27  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت 12:24  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت 12:19  توسط بهمن کبیری پرویزی  |