|
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.
|
وبلاگ رکن پنجم دموکراسی یک ساله شد. در آخرین روز سال 1386 حلول سال 1387 را به همۀ ایرانیان تبریک و تهنیت عرض مینمایم. همچنین روز ملی شدن صنعت نفت را ملت سربلند ایران تبریک میگویم. بدین ترتیب به نظر میرسد یادداشت بعدی را در سال آینده بنویسم.
آنچه بر دموکراسی گذشت انتخابات روز بیست و چهارم اسفند بود. پرسشی بارها از خود پرسیدم این بود که آیا به راستی انتخاب شدن تنها راه خدمتگذاری به ملت و اجرای دموکراسی است؟ آیا حتماً باید اصولگرا و یا اصلاحطلب بود تا بتوان انتخاب شد؟ وقتی بحث از اصولگرائی میشود از خود میپرسم آیا معنای اصول در ذهن با آنچه که اصولگرایان میگویند یکی است؟ وقتی صحبت از اصلاحطلبان میشود از خود میپرسم به راستی اصلاحطلبان چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند؟ و اساساً آن چیست که به اصلاح نیاز دارد؟ چپ کدام است و راست کدام. گویا در طی این سالیان معنای چپ و راست هم عوض شده است، همانگونه که معنای بسیاری واژگان دیگر مثل فیمینیسم عوض شده است.
اما با این وجود من بر این اعتقادم که آنچه که عوض نشده است نیاز مردم است. در این سرزمین مسکن گران و مزد نیروی کار ارزان است. یک بار دیگر جملۀ قبل را بخوانید و با دقت به آن نگاه کنید. بله. مسکن گران و مزد نیروی کار ارزان است. منتخبین ملت چه اصلاح طلب باشند چه اصولگرا، چه راست باشند چه چپ، حتی اگر از طیف مستقل باشند، قانون اساسی تکلیف را مشخص کرده است.
اصل بیست و هشتم قانون اساسی تصریح دارد هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همۀ افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.
اصل بیست و نهم برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کارافتادگی، بیسرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.
اصل سیام قانون اساسی وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دورۀ متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عال را تا سر حد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد.
اصل سی و یکم تصریح دارد داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانوادۀ ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینۀ اجرای این اصل را فراهم کند.
نمیدانم این وبلاگ به دو سالگی خواهد رسید یا نه. نمیدانم میتوانم یادداشت دو سالگی وبلاگ را بنویسم یا نه. نمیدانم وقتی یادداشت دو سالگی وبلاگ را مینویسم بهتر مینویسم یا بدتر و یا شرایط عوض نشده است.
بر اساس اخبار شنیده شده عید سعید نوروز در مرحلۀ ثبت جهانی است. نمیتوانم خوشحالی و شعف خود را از ثبت این میراث فرهنگی ایرانی پنهان کنم. از به رسمین شناخته شدن این مناسبت در جهان در پوست خود نخواهم گنجید و شادمان خواهم شد. ای کاش تدابیری اتخاذ شود تا چهارشنبه سوری هم به ثبت برسد و به رسمیت شناخته شود. چهارشنبه سوری نیز آئینی است که میتواند به عنوان یک میراث فرهنگی شناخته، معرفی و ثبت شود. برای ثبت این مناسبت و پاسداشت از این آئین فرهنگی از تمام وبلاگنویسان محترم دعوت میشود تا حمایت خود را از این حرکت اعلام دارند. در همین جا اعلام میدارم که میپذیرم مناسبتهای زیادی وجود دارند و باید به ثبت برسند. امیدوارم این حرکت یک حرکت مداوم باشد.
هر کاری کردم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم این یادداشت رو ننویسم. پیامک همشری نوشت: «در اردستان که ۱۰۶۰۰۰ واجد شرایط شرکت در انتخابات دارد ۱۰۷۰۰۰ نفر رای دادند.»
حالا فکرشو بکنین وسط یک جمع جدی و رسمی این پیامک آن هم از طرف سرویس همشهری به دست شما برسد و شما باید ساکت باشید
.
پـدرم قـامـت تـو تـکـیـهگـاهـی بود مرا گفتههایت چو چراغی به رهی بود مرا
در جوانی به خویش میگفتم شیر اگر پیر هم شود شیر است
چون به پیری رسیدهام دیدم پـیر اگـر شیر هم شود پیر است
آن کس که مرا روح و روان بود پدر بود آن کس که مرا فخر زمان بود پدر بود
افـسـوس که رفت از برم آن سایۀ نعمت آن کـس کـه برایم نگران بود پدر بود

ایرانیان باری دیگر گرد هم می آیند تا به تحریف تاریخ اعتراض کنند و از نام خلیج همیشه فارس و هویت آن دفاع کنند.
آن آئین نیاکانی، آن عید باستانی، آن یادگار جمشید کیانی، آن میراث دودۀ ساسانی، عید نوروز فرا رسید.
نقل است کیومرثشاه در آن نوروز پیروز و در آن عید دلافروز بر سریر سلطنت جلوس نمود و تختگاه خود را در کوهستان بنا نهاد.
نقل است در این روز زمین خفته با عطسهای از خواب زمستان بیدار میشود و از بازدم نفس زمین جوانه بر درختان میروید.
نقل است پیری فرزانه با موئی سپید، عمو نوروز نام، در لحظۀ تحویل سال نو بر خانۀ مردمان گذر میکند و عطر بهار میافشاند. چون سال تحویل شود آرزوهای نیک مردم را به خاطر میسپارد. پس هر گاه در لحظۀ تحویل سال نو خنکی ملایم نسیمی را بر گونۀ خود احساس کردید، بدانید و آگاه باشید که آن پیر فرزانه به دیدارتان آمده است. مقدمش را گرامی دارید که مهمانی بس عزیز است زیرا سال نو را چون هدیهای بس گرانقدر به شما ارزانی میکند.
نقل است استحباب قرائت دعای تحویل سال نو، طلب شفای بیماران، طلب رحمت بر درگذشتگان، طلب نعمات خداوندی، رفع گرفتاری و رفع بلایا.

نـامـحرمـی کـه حـرمـت مـا را نـگـاه داشت خوشـتـر ز محرمی که دل کینهخواه داشت
از جــان، غــلام آب زلالــم، کــه آئــیـنـه بـا آن صفـای روی، درونـی سـیـاه داشـت
بــدنــام از آن شـدم کـه نـمـازی گـذاردم روزی بـه مـسجدی که به میخانه راه داشت
هـرگـز نـمـیبـرد سـر سـالـم بـه خـوابگاه مـسـتـی کـه مـار خفته، درون کلاه داشت
دست و دلم ز هر کس و هر چیز شستـه باد الا زیــاد او کــه بــه دل پــایــگـاه داشت
مـا را از طـعـن دشـمن بیمایه، باک نیست زان چاهکن نترس، که خود جا به چـاه داشت
سـوگـنـدهـا شـنـیدم و دیـدم، دم خروس «عاطف» بـیـا، کـه داوریـت اشـتـبـاه داشت
حسین عاطف آمری(1290_1378)
عــیــد نــوروز بــه آئــیــن نــیــاکـانـی ما جـشـن پـیـروز، بـهـاری کند ارزانی ما
یــادگاری اسـت ز جـمـشـیـد و نشانی از کی شـیـوۀ مـرضـیـه از دودۀ سـاسـانی ما
دامـن بـاغ پـر از گـل نـگـر از فـیـض بـهــار نـفـس بـاد وزان راز گـلافـشــانــی ما
نـغـمـۀ مـرغ خـوشآوا چـمـن و بـسـتـان را پرنـوا سـاخته چون شور غزلخـوانی ما
وقت خوش باشد و بخت خوش و دامان چـمن یـار سازشگر و عیش خوش پـنـهانی ما
روز عـیـد است، بـهـار و گل و بوس و تبریک وقت آرامش جان است و تن آسـائی ما
ز گـل و سـبـزه شـود کـلبۀ «عـاطـف» تزئین ز رخ مـاه وشـی، بـزم شـبـســتانی ما
حسین عاطف آمری (۱۲۹۰ـ۱۳۷۸)


این یادداشت را به طور اختصاصی برای امروز نگه داشتم. یک پیام بدین شرح به دستم رسیده بود. «به گزارش سايت امريکا يي ويککسيت که زلزله بم را پيش بينی کرده بود،با توجه به نقشه دما در هر ساعت و اطلاعات زلزله با دقت 0/1 درصد قدرت زلزله بيش از 7.1 ريشتر را براي تهران در تاريخ 17 اسفند 1386 پيش بينی کرد. جان عزيزترين عزیزت اين مطلب رو براي همه اد ليستت سند تو ال کن تا 17 اسفند پشيمون نشی.» امروز هجدهم اسفند است. زلزله هم نیامد. من هم پیام را برای هیچکس نفرستادم و از این کارم پشیمان هم نیستم. روزی صدتا از این دست پیامها دریافت میکنم و هیچکدام را برای دیگران نمیفرستم. از این به بعد هم نمیفرستم. زمانی که اینترنت نیامده بود هم از این پیامها در حیاط خانۀ ما میانداختند. همین کارها را میکنیم که برایمان حرف در میآورند. ارسال این پیامها مرا به یاد داستان چوپان دروغگو میاندازد. اگر چند بار از این پیامها بفرستید و درست از کار در نیاید، یک بار اگر راست هم باشد دیگران خبر را باور نخواهند کرد.
یک بار دیگر موعد انتخابات رسید. برای هشتمین بار ملت برای انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی پای صندوقهای رأی میروند. اصل شصت و دوم قانون اساسی تصریح دارد: «مجلس شورای اسلامی از نمایندگان ملت که به طور مستقیم و با رأی ملت انتخاب میشوند تشکیل میگردد. شرایط انتخابکنندگان و انتخاب شوندگان و کیفیت انتخابات را قانون معین خواهد کرد.»
اصل شصت و سوم قانون اساسی تصریح دارد: «دورۀ نمایندگی مجلس شورای اسلامی چهار سال است. انتخابات هر دوره باید پیش از پایان دورۀ قبل برگزار شود به طوری که کشور هیچ زمان بدون مجلس نباشد.»
اصل هشتاد و چهارم قانون اساسی تصریح دارد: «هر نماینده در برابر تمام ملت مسؤول است و حق دارد در همۀ مسائل داخلی و خارجی اظهار نظر نماید.»
بدین ترتیب نمایندگان منتخب صرف نظر از تعلق یا عدم تعلق به جناحی خاص در برابر تمام ملت مسؤول هستند. نامزدهای انتخاباتی که به هر دلیل فرصت حضور در مجلس را پیدا نکنند، به عنوان یک فرد از جامعۀ ایرانی دارای حق اظهار نظر و پرسش از نمایندگان منتخب را دارند. در یک فرآیند دموکراتیک بیش از آنچه که مهم باشد کدام فرد انتخاب میشود، پاسخگوئی فرد منتخب در برابر ملت مهم است. نمایندگانی که در انتخاب آتی انتخاب خواهند شد، به استناد اصل هشتاد و چهارم قانون اساسی همانند گذشته در برابر ملت مسؤول و پاسخگو خواهند بود. کارنامۀ نمایندگان منتخب از دیروز شروع شده است، چه که چهار سال دیگر میزان موفقیت آنان در خدمت بر اساس قوانین جاری بر اساس شعارهای امروز آنان سنجیده خواهد شد. «من در انتخابات شرکت میکنم و از نمایندگان منتخب بر اساس قانون اساسی، دیگر قوانین و شرع پاسخ میخواهم.»
«وقتی من به نیازمندان کمک میکنم مرا نیکوکار میخوانند، اما وقتی میپرسم چرا فقرا وجود دارند مرا کمونیست میخوانند.» نمیدانم این جمله از کدامین زبان جاری شده است، اما تمام امروز را به فکر این جمله بودم. هرجا میرفتم صندوقی میدیدم که برای کمک به نیازمندان گذاشته بودند. با خود در این فکر بودم چرا باید نیازمند وجود داشته باشد؟ ماشینهای مدل بالا تمام خیابانهای شهر من را پر کردهاند، اما من به نیازمندان کمک میکنم و از این کمک در پوست خود نمیگنجم چون دیگران میبینند که من کمک کردم. باز هم فقط آن کسی دیده نمیشود که به او کمک کردیم. چرا فقط در این یک روز؟ تمام سال آنان را فراموش میکنیم و فقط در این یک روز با چند دست پیراهن و چند دانه شکلات آن را برگزار میکنیم. آیا فقط نیاز همین است؟ آیا بهتر نیست زمانی که همین نیازمندان از ما «ماهی خواستند به آنان تور ماهیگیری دهیم؟» امروز ما به فکر غرور آنان هستیم تا طبع بلندشان جریحهدار نشود. اما به راستی چرا کمک؟ آنان دو بازو برای کار کردن دارند. اگر به آنان ابزار کار بدهیم نه آنان دیگر خود را از ما پنهان میکنند و نه به کمک نیاز خواهند داشت. چرا نباید پشتوانۀ اقتصاد ما کار باشد؟ و به راستی چرا نیازمندان وجود دارند؟
خدا قسمت کند سوار مترو شوید. دیروز صبح با آراستگی کامل ظاهر یک مرد موقر به ایستگا مترو رفتم. چشمتان روز بد نبیند. قبل از آن که در قطار باز شود مردم شروع کردند به هل دادن. در که باز شد ناگهان یورش جمعیت آغاز شد. در یک چشم به هم زدن به داخل واگن پرتاب شدم. ای کاش قضیه به همین جا ختم میشد. ظاهرا بعضی از مسافران محترم به دلیل مشغله کاری چند هفته ای بود که فرصت استحمام پیدا نکرده بودند. یکی دو نفری هم که کسر خواب داشتند تلافی آن را در واگن آوردند. سیستم تهویه نیز پاسخگوی این همه مشکل نبود. کم کم گرمم شد. عرق کردم. وقتی پیاده شدم دیگر همان آدم صبح اول وقت نبودم. عرق کرده بودم و مثل کتک خورده ها خسته و کوفته بودم.
نتیجه اخلاقی: مهم نیست شما اتو کشیده وارد مترو شوید یا نه. مهم این است که در زمان خروج اتو میشوید و خارج میشوید.
توپی که برای کلمنته سانتر شد از روی سر افشین قطبی و امیر قلعهنوعی رد شد و زیر پای علی دائی پائین آمد. انصافاً از انتخاب یک «مربی ایرانی» برای «تیم ملی ایران» احساس غرور میکنم، در پوست خود نمیگنجم و سر از پا نمیشناسم. انتخاب علی دائی بر اساس کارشناسی عمیق و سیاست درهای باز وی برای سکانداری تیم ملی باعث شده است تا این توقع به وجود آید که حتی از مخالفین وی از جمله «وحيدهاشميان»، «علی كريمی» و «مهدی مهدویكيا» و «ایمان مبعلی» نیز برای عضویت در تیم ملی دعوت به عمل آید تا این بار توپ گرد فوتبال به نفع ما بچرخد. پذیرش قرارداد یک ساله از طرف وی نشان میدهد که او آماده است بهترین نتیجۀ ممکن را برای تیمی که سکان هدایت آن را بر عهده گرفته است به ارمغان بیاورد و به راستی این نتیجه باید بسیار بهتر از گذشته باشد.


حقوق پیشبینی شده برای ملت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به شرح زیر است:
اصل نوزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.
اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.
اصل بیست و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند.
دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همۀ افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.
اصل سیام قانون اساسی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همۀ ملت تا پایان دورۀ متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد.
اصل سی و یکم قانون اساسی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانوادۀ ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینۀ اجرای این اصل را فراهم کند.
این طنز را هم به دوستانی بیمه چی خود و تمام کسانی که میپرسند چرا راجع به همه چیز مینویسی جز بیمه هدیه میکنم. تا کنون بیش از هزاران نفر از من پرسیدهاند چرا شغل نمایندگی بیمه را انتخاب نمیکنم. اما با خود هر چه فکر میکنم میبینم میوهفروشی بهتر از نمایندگی بیمه است. میپرسید چرا؟ به این دلایل:
1_ مردم هنوز تفاوت بین بیمههای بازرگانی و بیمۀ تأمین اجتماعی را نمیدانند. نخست از هفت خوان رستم میگذری و از شرکت بیمۀ فلان موفق به اخذ نمایندگی بیمه میشوی و بعد با هزار مصیبت یک مکان کسب اجاره میکنی و نمایندگی خود را راهاندازی میکنی. نخستین مشتری از در وارد میشود و میپرسد: «من میخواهم خودم را به صورت خویشفرما بیمه کنم.» با سعۀ صدر برای او توضیح میدهی بیمۀ خویشفرما مربوط به سازمان تأمین اجتماعی است و در حوزۀ فعالیت بیمههای بازرگانی نیست. غرولندکنان میرود و از زمین و زمان انتقاد میکند. نفر دوم میآید و میپرسد: «پای بچۀ من شکسته است. چطوری میتوانم از سازمان تأمین اجتماعی پول بگیرم؟» انگار کرۀ زمین را مثل توپ بسکتبال دو دستی محکم توی سرت میکوبند. در حالی که همه انواع میوه را میشناسند و هیچکس از میوهفروشی سراغ نفت نمیگیرید.
2_ بسیاری از مردم از انواع بیمۀ بازرگانی فقط بیمۀ شخص ثالث را میشناسند و عدۀ کثیری فاقد بیمۀ شخص ثالث هستند. تازه وقتی فشار نیروی انتظامی را احساس میکنند و یا وقتی تصادف میکنند تازه به فکر بیمه کردن ماشین خود میافتند. حالا صحنه را مجسم کنید امثال طرف تصادف کرده و به یکی خسارت زده است و حالا به سراغت آمده است تا ماشینش را بیمه کند در حالی که سال قبل به عنوان نمایندۀ بیمه سراغ همین بزرگواران رفته بودی و خواسته بودی که ماشینشان را بیمه کنی. آن موقع طوری بهت نگاه میکردند که انگار میخواهند بگویند: «ای آقا! برو گوش یکی دیگه رو ببر! ما گوشمون از این حرفا پره!» حالا همین آقا وقتی در میوهفروشی میوه میخرد حتی اگر به جنس میوه که چهارلا پهنا با او حساب میکنند اعتراض کند، میوهفروش با غیض میوهها را توی سبد خالی میکند و میگوید: «ناراحتی برو از جای دیگه بخر!» آنوقت یا طرف کوتاه میآید و یا واقعاً جای دیگه میرود و این دفعه پنجلا پهنا میخرد.
3_ توی مهمانی نشستهای. طرف بعد از پنج ماه تو را دیده است و به جای احوالپرسی تا تو را میبینند تو را به شکل کارت بیمۀ شخص ثالث میبینند و میگویند: «راستی من یک سؤال بیمهای دارم . . . » و بعد سر صحبت باز میشود. تازه متوجه میشوی ماشینش را پیش یک نمایندۀ بیمۀ دیگر بیمه کرده است و سؤالش را از تو میپرسد. حالا پارسال سراغ همین آدم که رفته بودی برای این که تو را از سر باز کند گفته بود من ماشین را فروختم. در حالی که هیچوقت توی مهمانی به میوهفروش نمیگویند: «راستی خیار کیلو چند؟»
4_ در نمایندگی بیمه اختیار تعیین قیمت از نمایندۀ بیمه سلب شده است . حق بیمه را یک مرجع دیگر تعیین میکند آنوقت مردم نمایندگی بیمه را با بقالی یا سوپر مارکت عوضی میگیرند و سر قیمت چانه میزنند. تازه فکر میکنند کل حق بیمه به نماینده میرسد. در حالی که در ميوه فروشي شما ميوۀ سالم را به مردم به قيمت گران، ميوۀ نيمه خراب را ارزانتر به مردم كمدرآمدتر و احتمالاً ميوۀ كاملاً خراب را به آبميوهفروشيها و نميدانم لواشكسازيها ميفروشيد!
5_ در ميوهفروشي شما محلي براي عرضه كالاي ديگران هستيد، معمولاً افزايش قيمت بين ميدان ميوه و ترهبار با مغازۀ شما چند برابر است. در نمایندگی بیمه هم شما واسطه هستید فقط مشکل اینجا است که جنس شما را نمیبینند و تازه نوع جنس و قیمت آن را دیگری تعیین میکند و خسارت را هم یکی دیگر پرداخت میکند و شما فقط بد و بیراه میشنوید. شما فقط نقش «دیوار خانواده» را بازی میکنید و شیر بی یال و کوپال هستید.
6_ شما در نمایندگی بیمه با نيروي لوس و نازكنارنجي كارشناس سر و كار داريد كه كافي است يك كم ناراحت شود، هوس كانادا به سرش ميزند و یا مشتری شما سر از یک نمایندگی دیگر در میآورد. اما در ميوهفروشي يكي دو كارگر از برادران افغاني ميگيريد، مثل ساعت براي شما كار ميكنند و غر كه نميزنند هيچ با همه سختيها هم ميسازند.
7_ در نمایندگی بیمه شما وابسته به زمان هستيد و باید صبر کنید تا بیمهنامۀ طرف تمام شود. اما در ميوهفروشي هر فصلي ميوۀ خودش را دارد و شما آن را ميآوريد، هر ميوهاي هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقريبا در همه سال فروش خود را يكنواخت خواهيد داشت.
8_ بیمه برای مردم يك كار تشريفاتي است و همیشه یک خرج واجبتر دارند. اما ميوهفروشي نياز روز مردم است، همه هر روز خريد خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهماني ميآيد كه شما وادار شويد حتما ميوه خوب بخريد.
9_ در بیمه شما قاصر هستيد از اينكه به يك مشتري بفهمانيد پوشش بیمه با پوشش بیمه متفاوت است. چون با يك چيز انتزاعي طرف است. بين پوشش یک میلیون تومانی با پوشش ده ميليون توماني فرقي قائل نيست. فقط میگوید ماشینم بیمه دارد. در حالي كه در ميوه فروشي، مشتري تفاوت سيب با سيب را در مييابد و اگر دنبال كيفيت خوب است پولش را هم ميپردازد.
10_ شما فقط ميوه را ميفروشيد: در پوشش بیمه وقتي شما پوششی عرضه ميكنيد، داستان عرضۀ خدمات پس از فروش شروع ميشود، آموزش بیمهگذاران – اگر جسارت نباشد بعضاً واقعا تعطيل!- ارائۀ اطلاعات و انتقال آنها بیمهگذاران که تازه در زمان بروز صانحه معمولاً کنترل اعصاب خود را ندارند واین خود مزید بر علت است، یعنی هر چه برایش توضیح میدهی چون اعصابش به هم ریخته متوجه نمیشود چه میگوئی. اما در ميوه فروشي، شما فقط ميوه را ميفروشيد اين كه هندوانه را چطور ميخورند، گيلاس را چطور؟ اين كه آيا مشتري ظرف مناسبي براي نگهداري ميوه دارد و يا خير نيز به شما ربطي ندارد.
11_ پوشش بیمه را كه ميفروشيد مشتري توقع دارد اين پوشش مادامالعمر باشد برايش، به سادگي حاضر نيست قرارداد بیمه را تجدید کند، اما همه ميدانيم كه يك ميوه را براي همۀ سال نميتوان نگه داشت، خورده ميشود بالاخره! بايد ميوه جديدي خريد!
12_خرابي ميوه نگراني ندارد، روشهاي نگهداري ميوه معلوم است و اگر شما يك كم تجربه پيدا كنيد ميتوانيد به سادگي آن را نگهداري كنيد، اما در تنظیم یک قرارداد بیمه آنقدر مشكلات متعدد و متفاوت پيش ميآيد كه شما گيج ميشويد كه اين راه حل کدام است؟ تازه وقتی مشتری به فکر این مشکلات میافتد که معمولاً خسارت اتفاق افتاده است و حتی الحاقیه هم مشکلات را حل نمیکند. تازه این موقع است که مشتری بیمهنامه را باز میکند و میخواند.
13_ آن كه خربزه ميخورد پاي لرزش مينشيند: شما مسؤول نحوۀ استفادۀ مشتري از ميوه نيستيد، مهم نيست برايتان كه در عزا بخورند يا در عروسي، مهم نيست كه به طرف نميسازد يا ميسازد. اما در پوشش بیمه، كافي است از کارت بیمۀ صادر شده توسط شما سوءاستفاده شود یا طرف خسارت بخورد، نميدانم چرا يقۀ شما را ميگيرند كه چرا این بیمهگذار به خسارت زده، چرا از این کارت سوءاستفاده شده، خودت هم در این کار دخیل بودی، چرا ....؟
15_ دورۀ بازپرداخت سريع: در ميوهفروشي به محض فروش ميوه پولتان را ميگيريد، اما در پوشش بیمه به خصوص بیمۀ عمر بايد بدويد به دنبال پولتان، آنقدر اين پول دادن دير و تكه تكه ميشود كه به نوش داروي پس از مرگ سهراب ميماند، به شكلي كه بعضي وقتها بيخيال پولتان ميشويد. خیلیها چک میدهند و تازه چکها وصول نمیشود.
16_ شما در يك نمایندگی بیمه با طيف خاصي از مشتري سر و كار داريد، يا دولتي يا خصوصي يا آموزشي يا ... اما در ميوهفروشي شما قيدي براي مشتري نداريد، زن و مرد، كوچك و بزرگ، دارا و ندار، پير و جوان، شهري و روستايي ،... همه به نوعي مشتري شما هستند، آن هم مشتري دائمي كه از همه چيز ميگذرد الا از خوردن!
17_ خدا نکند کسی مدرک حقوق نداشته باشد و وکالت کند یا مدرک پزشکی نداشته باشد و طبابت کند. حتی میوهفروش هم تا در میوهفروشی کار نکرده باشد چم و خم کار دستش نمیآید. نمایندگی بیمه تنها صنفی است که همه جور مدرکی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در آن پیدا میشود. از دیپلم ال دکترا، از پزشک تا لیسانس موسیقی. آنوقت چون اطلاعات بیمهای ندارند من بیمهچی هم به چوب آنان میخورم. انگار نه انگار چهار سال آزگار عمرم را صرف کردم و دود چراغ خوردم و درس بیمه خواندم.
نميدانم چرا با وجود همۀ اين استدلالهاي منطقي، ميوهفروش نشدم. آرزو ميكنم حداقل يك نفر اين مطلب را بخواند و به راه راست هدايت شود! دست از نمایندۀ بیمه شدن بردارد و به قول بچهها يك كار «نان و آبدار» پيدا كند.
اميدوارم

دنياياقتصاد- انتشار عكسي جنجالي از اوباما كه او را در يك لباس محلي كنيا نشان ميدهد، واكنش شديد ستاد وي را به دنبال داشت كه آن را شرمآورترين تكنيك انتخاباتي توصيف كرد. ستاد كلينتون دخالت در اين ماجرا را تكذيب و در عين حال، ناراحتي اوباما از عكس را خجالتآور دانست.
![]() |
انتشار عكس اوباما جنجال آفريد
گروه بينالملل- انتشار عكسي از باراك اوباما ،كانديداي دموكرات انتخابات رياستجمهوري ايالات متحده در يك پايگاه اينترنتي بار ديگر جنجال آفريد. اين عكس باراك اوباما را در لباس محلي مردم كينا نشان ميدهد. باراك اوباما در سال 2006 به اين كشور سفر كرده بود. اين جنجال در حالي برپا شده است كه رقابت هيلاري كلينتون و باراك اوباما در هفته آينده با برگزاري انتخابات مقدماتي در دو ايالت تگزاس و اوهايو وارد مرحله حساسي ميشود.
باراك او باما تيم تبليغاتي هيلاري كلينتون را مسوول انتشار اين عكس دانست و گفت كه آنها ميخواهند با انتشار اينگونه عكسها شهرت او را لكهدار كنند. ستاد تبليغاتي باراك اوباما نيز با انتشار اعلاميهاي پخش اين عكس را در چنين شرايط حساسي توهينآميز توصيف كرد. ديويد بلوف، رييس ستاد تبليغاتي باراك اوباما ستاد هيلاري كلينتون را متهم كرد كه دست به شرمآورترين تكنيكهاي تبليغاتي زده است. باراك اوباما از پدري كنيايي و مادري آمريكايي به دنيا آمده است.
به عقيده تحليلگران عاملان انتشار اين عكس قصد دارند بر تبار آفريقايي اوباما تاكيد كنند و با پيشكشيدن مسائلي نژادي چنين نشاندهند كه اوباماي سياهپوست بيشتر يك آفريقايي است تا يك آمريكايي.
در همين حال ستاد انتخاباتي هيلاري كلينتون دست داشتن در انتشار اين عكس را رد كرده و آن را امري كاملا طبيعي توصيف كرده است. از سوي ديگر هيلاري كلينتون و تيم تبليغاتيش سعي دارند از اين عكس به سود خود بهرهبرداري كنند. مگي ويليامز مدير ستاد كلينتون در جمع خبرنگاران گفت كه ناراحتي باراك اوباما از انتشار اين عكس خجالتآور است زيرا پوشيدن لباس محلي ديگر كشورها امري عادي است.
انتشار اين عكس باراك اوباما را در وضعيت دشوار و پيچيدهاي قرار داده است چرا كه تاكيد بيش از حد بر مسائل نژادي ميتواند راي مردم را به سود هيلاري كلينتون برگرداند.
با سپاس از تمام بزرگوارانی که به عنوان موافق و مخالف نظر خود را اعلام داشتند. سرکار خانم عسگری اعلام داشتند:
«سلام.
با شرایط فعلی چه؟ با شرایط فعلی که خانمها دوش به دوش آقایون کار می کنن چه؟ خانه داری همسرداری و شغل بیرون از منزل.. از نظر تحصیل هم که خانمها بیشترین درصد را به خود اختصاص داده اند. و ما کم خانمهایی نداشتیم که در جبهه هم جنگیدند...
اصلا گیرم تمام این حرفها درست است در مورد دیه چطور چرا دیه زن باید کمتر از مرد باشد. این قوانین باید اصلاح شوند...
نفقه. مهریه. ارث.. تمام این موارد که فرمودید در قوانین برای آقایان هم تبصره دارند...
به هر حال در این زمینه باید قانون بلد بود.»
سرکار خانم آرام اظهار داشتند:
«فعل چیز دیگریست .... باید زن باشید تا بدانید.
.... زن مادر مرد است....»
تغییر در قانون حتی در یک نظام دموکراسی دارای فرآیندی است. اگر قانون دارای ابهام و یا اشکالی باشد بهترین گزینه اصلاح آن پس از طی فرآیند لازم است، چرا که ماندگارترین و پایاترین است. آری بانوان ایرانی به جبهه رفتند و داطلبانه دوشادوش مردان جنگیدند. امروز بانوان ایرانی در کنار همسران خود بیرون از منزل کار میکنند در حالی که تأمین خرج منزل بر عهدۀ شوهران ایشان است.البته بر خلاف نظر شما بر اساس آمار سازمان سنجش درصد پذریفته شدگان از بین آقایان در سال گذشته بیشتر بود. با این وجود به خاطر داشته باشیم خدمت نظام وظیفۀ عمومی برای آقایان ضروری است و بانوان گرامی از آن معاف هستند. تأمین خرج زندگی بر عهدۀ آقایان است و بانوان از آن معاف هستند. شرط انصاف نیست که حق کار کردن را به بانوان بدهیم و بعد آن را به گونهای دیگر تفسیر کنیم. بدین ترتیب آیا شرط انصاف میبود که آقایان کار کردن بانوان گرامی در منزل را بهانه قرار میدادند و خوستار لغو نفقه و مهریه میشدند؟ ضمن این که بعضی از این قوانین حکم الهی است. با این وجود من با شما موافقم که قانون را باید بلد بود که این نخستین وظیفه شهروندی است. من نیز با شما موافقم که آنچه گاهی اجرا میشود منطبق با قانون نیست چه که بشر نیز اشتباه میکند. انصاف نیست که اشتباه یک جزء از یک مجموعه به حساب کل مجموعه گذاشته شود. اگر ما به روند احقاق حقوق خود آشنا نیستیم مقصر قانونگذار نیست.
در مورد دیه نظر شما را به دیدگاههای آیتالله صانعی جلب مینمایم: «س- در خصوص حقوق زن و مرد پرسش ها و مطالبات بسيارى همچنان مطرح است كه نه تنها از سوى نسل امروز بلكه در انتقادهايى كه به قوانين ايران مى شود با آن مواجه هستيم از پرسش هاى ريزتر كه بگذريم مسائلى مثل نصف بودن ديه قتل زن، محروم بودن زن از قضاوت، يكسان نبودن ارزش شهادت مرد و زن مطرح است مثلاً قرآن درمورد ارزش ميزان شهادت زن در امورى كيفرى ساكت است، امّا در شهادت مى بينيم كه شهادت سه زن و يا دو زن با يك مرد برابر دانسته مى شود، يا بودن اختيار طلاق در دست مرد، لزوم اجازه مرد براى ازدواج دختر و... كه همچنان مورد سؤال است، پاسخى داده نمى شود و يا اگر هم پاسخ داده مى شود به طور اجماع در اجراى احكام مدّ نظر قرار نمى گيرد و تكليف نسل جوان ما با اين پرسش ها هنوز روشن نيست؟
ج- ببينيد، به حول و قوة الهى ما همه اينها را در رساله نوشتيم، ما فقط بحث رساله داريم و وارد بحث قانون و اجرا نمى شويم، به نظر بنده هيچ تفاوتى بين زن و مرد نيست، تبعيضى هم كه نمى بينيم، تفاوت هم نمى بينيم، از نظر فقهى معتقدم ديه زن و مرد مسلمان برابر است و مقدس اردبيلى - قدس سره- هم و قتى به اين بحث مى رسند با تمام قداستش و فقهش مى فرمايد:« من به روايتى دست نيافتم كه ديه زن را نصف ديه مرد بداند». بنده هم در اين مورد نوشتم و تعجب كردم از اينكه مقدس اردبيلى - قدس سره- چرا اين طور مى گويد، امّا در سال بعد و پس از مطالعه بيشتر گفتم حق با ايشان است و ديه زن و مرد را مساوى دانستم.»
لطفاً برای مطالعۀ بیشتر در مورد نظر ایشان و دیگران تمام پیوندهای زیر را ببینید:
http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=3&lang=fa
http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=4&lang=fa
http://www.aftab.ae/elibrary/item.php?id=919
http://www.aftab.ir/articles/social/law/c4c1194951358_womans_rights_p1.php
http://www.aftab.ir/articles/social/law/c4c1186407560p1.php
http://hoghough85.blogfa.com/post-724.aspx
من نیز خود از این بحثها بسیار آموختم. مگر دموکراسی چیست؟ هر کس نظر خود را بیان دارد تا حاصل جمع به یک اجماع برسد. از سوی دیگر عدم اجرای قانونی تقصیر قانونگذار نیست. وظیفۀ قانونگذار تصویب قانون و ضمانت اجرائی آن است. کوتاهی من به عنوان یک مجری نباید گریبانگیر واضع قانون را بگیرد چه که این گناه من است که از قانون تبعیت نمیکنم.
زن مادر مرد است و مرد پدر مرد. هر دو در برابر فرزند به سهم خود مسؤولیت دارند. شرایط رشد و تعالی هر فرد را والدین به اتفاق فراهم میکنند و این همان تقدس نهاد خانواده است.
«بسمالله الرحمن الرحیم
یا اَیُهالناسُ انا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ و اَنثی و جَعَلناکُم شُعوباً و قَبائِلاً لِتَعارَفوا ان اَکرَمَکم عِندالله اَتقیکم ان الله علیم خَبیرٌ
صدق الله العلی العظیم»
قرآن کریم، سورۀ حجرات، آیۀ 13
به نام خداوند بخشنده مهربان
«ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن -یعنی از آدم و حوا- آفریده ایم و شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را از هم بازشناسید. اینها ملاک برتری نیست. گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.»
بدین ترتیب تقرب نزد خداوند به میزان تقوی است. مرد بودن دلیل بر امتیاز نیست. مرد از زن برتر نیست و حقوق زن از مرد کمتر نیست. علامه مجلسی میفرماید:
ورع [تقوی] بر چهار قسم است:
1_ ورع تابعین و آن پرهیز از محرمات است.
2_ ورع صالحین و آن پرهیز از مشتبهات است که در حرام واقع نشود.
3_ ورع متقین و آن ترک مباحات است که در حرام واقع نشود مانند ترک سؤال از حال مردم از ترس این که مبادا در غیبت بیفتد.
4_ ورع سالکین و آن اعراض از غیر خداست از ترس ضایع شدن عمر عزیز در کارهای بیهوده، هر چند منجر به حرام نشود.
در هیچ کجای این تعریف، نشانی از جنسیت دیده نمیشود و فقط اعمال و رفتار انسان باعث برتری است.
شهید مرتضی مطهری در کتاب مقام زن مینویسد: «اسلام رسوم و عادتی را که بیان شد منسوخ کرد. تنها چیزی که در قوانین اسلامی مورد اعتراض مدعیان حقوق گرفته است، این است که سهمالارث زن در اسلام نصف سهمالارث مرد میباشد. میگویند که چه لزومی دارد که ما سهم زن را در ارث کمتر از مرد قرار دهیم و آنگاه این کمبود را با مهر و نفقه جبران کنیم؟ در پاسخ میگوئیم که اولاً وضع خاص ارثی زن، معلول مهر و نفقه است، نه این که علت باشد؛ یعنی چون زن مهر و نفقه دریافت میکند، ارث کمتری میبرد، نه بر عکس. ثانیاً در اسلام صرفاً حنبۀ مالی و اقتصادی مطرح نیست و علت این که سهمالارث زن را نصف مرد قرار داده است، وضعیت خاصی است که زن از لحاظ برخی قوانین جزائی دارد. ثبلاً در بحث مهر و نفقه گفتیم که با توجه به احتیاجات و گرفتاریهای زیاد زن از لحاظ تولید مثل و قدرت کمتر وی در تولید و تحصیل ثروت توسط او، به علاوه برخی ملاحظات روانی و روحی خاص زن و مرد و این که مرد همواره به صورت خرج کننده برای زن باشد و نیز ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی که سبب استحکام روابط خانوادگی میشود، اسلام مهر و نفقه را لازم دانسته است. این امور غیر ضروری به طور غیر مستقیم سبب شده که بر بودجۀ مرد، تحمیلی وارد شود که به خاطر جبران آن، اسلام دستور داده که مرد دو برابر زن سهمالارث ببرد. چنین ایرادی را ابن ابواعوجاء نیز در زمان امام صادق «ع» به اسلام میگیرد و حضرت میفرماید: علتش این است که اسلام، سربازی را از عهدۀ زن برداشته، مهر و نفقۀ او را بر مرد لازم شمرده و در بعضی جنایات غیر عمدی که خویشاوندان جانی باید دیه بپردازند، زن را از شرکت با دیگران و پرداخت دیه معاف کرده است، لذا سهم زن در ارث از مرد کمتر شده است.»
اگر بنا بر این بود که سهمالارث زن برابر با سهمالارث مرد باشد پس بنابراین نفقۀ زن باید از دوش مرد برداشته میشد و هزار تغیرر دیگر باید به وقوع میپیوست. بسیار ناعادلانه و غیر منصفانه خواهد بود که معافیتها زن را ندیده بگیریم و بگوئیم به خاطر بخشی از روابط مالی در حق زن عدالت رعایت نشده است. آنچه که برای مرد مقرر شده است امتیاز نیست، مسؤولیت است، بار امانت است، از او بازخواست میشود، وظیف است. برای مثال اگر نفقه ندهد به حکم قانون از او میستانند، به همین دلیل است که میگویم امتیاز نیست، مسؤولیت است.

خانم فیروزه عسگری نوشتند:
«سلام.
مطالب شما بسیار جامع است ولی کامل نیست. بحث فیمینیسم (حقوق زنان) بحثی بسیار عمیق و گسترده است که باید مخصوصاً در ایران به آن پرداخته شود و کم نبودند افرادی در این زمینه تحقیقاتی انجام دادند که به بن بست رسیدند و این کوچه بن بست به این دلیل است که البته به نظر اینجانب زمانی بخواهیم این واژه را از غرب قرض بگیریم و استدلالی که آنها برای خود دارند با فرهنگ خود عجین کنیم متاسفانه وضع زنان ما بهتر از این نخواهد شد و یکی از دلایل دیگرش می تواند این باشد که متاسفانه قانون نوشته کفاف حقوق زنهای ما را نمیدهد همین قانون نوشته ایراداتی دارد که در پس آن قانون های نانوشته هم مرسوم میشود. و شاید یکی از دلایل آن هم عدم آگاهی اکثر خانمهای ایرانی به قوانین مربوط به حقوقشان رفتارها و برخوردهای سنتی است که در جامعه با آنها صورت میگیرد و آنها را از دفاع از حقوق به حقهاشان منصرف میکند...
آقای کبیری هزاران دلیل برای انصراف خانمها برای دفاع از حقوقشان در این مرز و بوم وجود دارد...
شاید خانم فالاچی به این نتیجه که شما عنوان فرمودید رسیده است ولی من از شما سئوال دارم در ایران به چه میزان می توان راه نیکبختی حقیقی را یافت؟؟؟ شما درست گفته اید مشکل ما از درون قانون ما نشات میگیرد و من تا حدودی با شما موافقم که نباید هر قانونی به هر اسمی که غرب برای دنیا دیکته کرد ما هم بپذیریم چون این قوانین از دل جوامع برمیخیزید...
از این همه که به فکر خانم های بی آگاهی مثل بنده هستید. سپاس.»
آقا یا خانم آرام نوشتند:
«سلام
وارد بحث خوبی شدید میشه ساعتها بحث کرد... من هم میگویم " زن و مرد برابر نیستند" من هم اعتقاد دارم که در قوانین ما نکاتی بالقوه هست که میتوان به آن استناد کرد و هیأت یگانه و انسانی هم برای مرد و هم برای زن ساخت ...اما در قوانین ما نکاتی بالفعل هستند که «زن»" را به واسطه زن بودنش می آزارند...و شما به عنوان یک حقوقدان کاملا بر ان واقفید.... شاید اگر از نگاه یک زن بنگرید درد آور است که «دیه یک زن نیمی از دیه یک انسان کامل باشد» و از آن جمله «حق ارث» «حق حضانت فرزند» «قوانین شهادت دادن» و.....
جنس مذكر كه نوع بشر ناميده میشود با جنس ديگرش بازی میكند. اما با آن متّحد نميشود ...؟ خداوند در برابر يك زوج به شيوه دياليتيكتری سخن خواهد گفت. هيچ مرد و هيچ زنی در جنسيتش يا متناسب با جنسيتش به دانايی مطلق نايل نمیگردد. هر مرد و هر زني موقتاً درون يك رابطه مشخص ميان جنسيتها ساخته میشود، در دياليتيك ميان دو هيأت يا دو تجسم امر زنده، كه در تفاوت جنسي، و فقط آنجا حيّ و حاضر هستند.
اینها هست اما با آن قوانین چه کنیم ... و راه دور هم نمیرویم من اگرد مرد بودم دستمزدم یک برابر بیشتر بود ...چوم زن هستم و به آن میبالم ‘ دستمزد ماهیانه ی من 1 بابر کمتر از شماست !
استناد و استفهام شما از قوانینی که عنوان کردید بسیار درست و معقولانه بود ... اما اصل قوانین چیز دیگریست.
با سپاس»
نخست از اظهار نظر شما بزرگواران سپاسگزارم. دوم این که من نیز همانند قانون اعتقاد به برابری حقوق زن و مرد دارم. جنسیت باعث تفاوت نمیشود. مظلوم در پذیرش ظلم همانقدر مقصر است که ظالم در اعمال ظلم مقصر است. در هیچ کجای قانون زن بودن زن باعث کاهش حقوق وی نیست.
اصل بیست و نهم قانون اساسی تصریح دارد «برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بیسرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی.
دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.»
سازمانهای غیر انتفاعی مدافع حقوق زنان باید بر اساس همین اصل و قوانین مرتبط مدافع حقوق زنان باشند چرا که در قانون هیچ تمایزی بین زن و مرد د رانتفاع از این قانون پیشبینی نشده است. یدالله مع الجماعه. این مطالبات قانونی زنان است و وظیفه مطالبه بر دوش زنان و سازمانهای غیر انتفاعی مدافع حقوق زنان است. اینها مطالبات قانونی است.
منشور حقوق و مسؤوليتهای زنان در نظام جمهوری اسلامی ايران از جمله قوانینی است که در ایران برای احیای حقوق زنان به تصویب رسیده است ولی تا کنون ندیدهام کسی به بحث و تفسیر در مورد آن بپردازد.
در باب برابری دیه مرد به زن اینجا را بخوانید.
ضمناً من حقوقدان نیستم و در حد بضاعت خود صحبت میکنم.
تعریف متعارف فیمینیسم در اذهان عمومی با عنوان برابری حقوق زن و مرد رواج دارد درست نیست. متأسفانه در جامعۀ امروز ما دیگر حتی به اندیشههای وارداتی هم به اندازۀ کافی توجه نمیکنیم. از اندیشههای وارداتی فقط نام آن وارد میشوند و سپس طرز تفسیر خودمانی جایگزین تعاریف میشوند. آنچه که در جامعۀ امروز ما دیده میشود از حیطۀ عدم آگاهی زنان ایرانی به حقوق شهروندی خود فراتر میرود. زنان جامعۀ امروز ایران حتی برای یک بار متن نص صریح قانون را قرائت نمیکنند و سپس وقتی متوجه اشتباه خود میشوند دم از ناآگاهی از قانون میزنند. قانونگذار قانون را وضع و تدوین میکند و سپس قانون منتشر میشود. این وظیفۀ شهروند است که خود به دنبال قوانینی بگردد که از آن منتفع میشود. نمیتوان گناه قصور در آگاهی و حستجوی قانون را که امری است کاملاً شخصی به گردن جامعه و یا احیاناً مردان انداخت. استیفای حقوق قانونی منوط به درخواست منتفع است ولا غیر. اگر زنان از حقی منتفع میشوند دیگران از کجا باید بدانند که آنان به راستی مایل به منتفع شدن از حق خود هستند یا خیر. وجود عنصر معنوی در حقوق مهمترین رکن است. به عبارت دیگر زنان باید در هر مورد نیت خود را از منتفع شدن از حقوق قانونی خود اعلام دارند.
دکتر حاتم قادری در کتاب خود با عنوان اندیشههای سیاسی در قرن بیستم فیمینیسم را بدین شکل تعریف میکند: «فیمینیسم آموزهای است که وجه اصلی تمامی تفاسیر و گونههای آن بر این باور استوار است که زنان به دلیل جنسیتشان، گرفتار تبعیض هستند و لذا لازم است برای این تغییر وضعیت اقدام شود.»
اصل بیستم قانون اساسی تصریح دارد: «همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.»
همچنین اصل بیست و یکم قانون اساسی تصریح دارد: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:
1_ ایجاد زمینههای مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او؛
2_ حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بیسرپرست؛
3_ ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده؛
4_ ایجاد بیمۀ خاص بیوگان و زنان سالخورده و بیسرپرست؛
5_ اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطۀ آنها در صورت نبودن ولی شرعی؛»
بدین ترتیب کسانی که طرفدار برابری حقوق زن و مرد هستند اسیر دوبارهکاری شدهاند چرا که خواست آنان در قانون اساسی پیشبینی شده است. همچنین حمایتهای قانونی لازم در اصل بیست و یکم قانون اساسی پیشبینی شده است.
دکتر حاتم قادری در کتاب خود مینویسد: «مری آنسل (1666-1731) نخستین فیمینیست انگلیسی مایل بود به جای توجه به مواضع سیاسی، بر ظرفیت تفکر منطقی زنان تأکید داشته باشد و به زنان، وابستگی عاطفی به مردان، حتی ازدواج با آنان را توصیه نمیکرد. آستل، به جهت سیاسی محافظهکار و طرفدار سلطنت بود.»
اصل دهم قانون اساسی تصریح دارد: «از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعۀ اسلامی است، همۀ قوانین و مقررات و برنامهریزیهای مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایۀ حقوق و اخلاق اسلامی باشد.»
بدین ترتیب آنچه که به برابری حقوق زن در خانواده تفسیر میشود جزء آموزههای فیمینیسم نیست و صرفاً برداشتهای شخصی و محلی فیمینیستهای ایرانی است که در آموزههای رسمی فیمینیسم وارد شده است. اگر به صراحت نتوان اظهار نظر کرد که فیمینیسم به ارکان خانواده حمله میکند، میتوان گفت که از آن حمایت نیز نمیکند، در حالی که قانون اساسی ما حمایت از خانواده را به عنوان رکن جامعه به رسمیت شناخته است.
دکتر حاتم قادری در کتاب خود مینویسد: «حتی مری ولستون کرافت (1759-1797) که به شدت متأثر از عصر روشنگری و انقلاب فرانسه بود، بیشتر تأکید میکرد که ذهن، فاقد جنسیت است؛ البته وی تا آنجا پیشرفت که تلقی رمانتیکها، خاصه روسو را در تمایز طبیعی میان زن و مرد و تأکید بر بار عاطفی و معنویت نوع زنانه مورد سؤال قرار داد.
انواع فیمینیسم با ترکیبات لیبرالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم در واقع فیمینیسم را با آموزههای مهم سیاسی اجتماعی، اقتصادی لحاظ میکند.
ولی در فیمینیسم نژادی که منظور فیمینیسم سیاه است، گذشته از ساختار و نهادهای مورد نظر، تبعیض برخاسته از نژاد هم موضوعیت مییابد یعنی این که مسألۀ سیاه و سفید در خواستها و طرز تلقیهای فیمینیسم سیاه منعکس میشود.»
اصل نوزدهم قانون اساسی تصریح دارد: «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.»
نکتۀ جالبی که در قانون اساسی دیدم اصل نوزدهم قانون اساسی است که در واقع مقابله با تبعیض نژادی در آن دیده میشود. به عبارت دیگر نه تنها جنسیت باعث برتری نیست بلکه نژاد هم باعث برتری نیست. اگر و فقط اگر به مسألۀ رفع تبعیض نگاه کنیم نیازی به فیمینیسم نخواهیم داشت.
اوج آموزهها و تفاسیر را میتوان در فیمینیسم فاشیستی تلقی کرد. در فیمینیسم فاشیستی عنصر خشونت چه به صورت ذهنی و چه به صورت عینی دیده میشود. در فیمینیسم فاشیستی به کارگیری آموزههای فیمینیسم تا آنجا پیش میرود که خود به تبعیض جنسیتی معکوس تبدیل میشود واین بار زنان هستند که به عامل تبعیض جنسیتی تبدیل میشوند.
«شاید همین مشکلات بود که اوریانا فالاچی نویسنده و خبرنگار معروف ایتالیائی را واداشت که پس از گشت و گذار در دنیای زنان در نقاط محتلف دنیا، نتیجه بگیرد که در ورای شعارهای استقلال یا پیشرفت در هیچ جا زنان راه نیکبختی حقیقی را تشخیص ندادهاند.»
مخلص کلام این که نه فیمینیسم نسخهای برای حل مشکل است و نه فیمینیستهای ایرانی تعریف درستی از فیمینیسم دارند. چاره کار در قانون اساسی پیشبینی شده است. بهتر است کمی واقع بین باشیم.
نقل از ضمیمۀ روزنامۀ اطلاعات، پنجشنبه 2/12/1386، 13/2/1429، 21/2/2008، صفحۀ هفت:
آلن کلارک:
در سیاست دوست واقعی پیدا نمیشود. همۀ ما چرخزنان مثل کوسه منتظریم تا رد خونی پیدا شود.
جان اف. کندی:
وقتی قدرت را به دست گرفتیم آنچه مایۀ حیرتم شد این بود که دیدم وضع به همان خرابیای است که میگفتیم.
لرد کیلمونیر:
حقشناسی از ویژگیهای طبیعی زندگی سیاسی نیست.
گلین گریفیت:
ما نمیتوانیم ویلسون را به خاطر همۀ مشکلات امروز بریتانیا ملامت کنیم. ضررهائی را که او به مملکت وارد کرده از هیچ کس به تنهائی ساخته نیست.
اچ. ال. منکن:
سیاستمدار خوب همان قدر غیر قابل تصور است که راهزن شرافتمند.
فیلدمارشال لرد مونتگمری:
من بیشتر عمرم را صرف جنگیدن با آلمانیها و سیاستمدارها کردهام. باید بگویم جنگ با آلمانیها به مراتب سادهتر است.
فردیش نیچه:
سیاستمدار انسان را به دو طبقه تقسیم میکند: ابزارها و دشمنان.
پل والری:
سیاست فن بازداشتن مردم از مشارکت در اموری است که به راستی مربوط به خودشان است.
پیتر دووریس:
سیاستمدار کسی است که «بهتر» از هر کس با کمترین کلمات بیشترین لفاظیها را میکند.
دوک ولینگتن (هنگام مشاهدۀ نمایندگان نخستین مجلس اصلاحطلب):
به عمرم این همه کلاه زشت و بدقواره ندیده بودم.
این بخش را هم خودم به متن اضافه کردم:
نظریۀ فیمینیستی راجع به مرد:
یک مرد خوب یعنی یک مرد مرده.
سانتایانا:
آنان که گذشته را به خاطر نمیآورند محکومند که باز هم در آن به سر برند.

به آرم کارخانه بی.ام.وو روی دوچرخه نخست توجه فرمائید. لطفا تمام عکسها را با دقت ملاحظه کنید.








سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان، کلمات و موقعیت ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها ، موفقیت و شانس . سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان.