تبليغاتX
رکن پنجم دموکراسی
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.

وبلاگ رکن پنجم دموکراسی یک ساله شد. در آخرین روز سال 1386 حلول سال 1387 را به همۀ ایرانیان تبریک و تهنیت عرض می­نمایم. همچنین روز ملی شدن صنعت نفت را ملت سربلند ایران تبریک می­گویم. بدین ترتیب به نظر می­رسد یادداشت بعدی را در سال آینده بنویسم.

آنچه بر دموکراسی گذشت انتخابات روز بیست و چهارم اسفند بود. پرسشی بارها از خود پرسیدم این بود که آیا به راستی انتخاب شدن تنها راه خدمتگذاری به ملت و اجرای دموکراسی است؟ آیا حتماً باید اصولگرا و یا اصلاح­طلب بود تا بتوان انتخاب شد؟ وقتی بحث از اصولگرائی می­شود از خود می­پرسم آیا معنای اصول در ذهن با آنچه که اصولگرایان می­گویند یکی است؟ وقتی صحبت از اصلاح­طلبان می­شود از خود می­پرسم  به راستی اصلاح­طلبان چه چیزی را می­خواهند اصلاح کنند؟ و اساساً آن چیست که به اصلاح نیاز دارد؟ چپ کدام است و راست کدام. گویا در طی این سالیان معنای چپ و راست هم عوض شده است، همانگونه که معنای بسیاری واژگان دیگر مثل فیمینیسم عوض شده است.

اما با این وجود من بر این اعتقادم که آنچه که عوض نشده است نیاز مردم است. در این سرزمین مسکن گران و مزد نیروی کار ارزان است. یک بار دیگر جملۀ قبل را بخوانید و با دقت به آن نگاه کنید. بله. مسکن گران و مزد نیروی کار ارزان است. منتخبین ملت چه اصلاح طلب باشند چه اصولگرا، چه راست باشند چه چپ، حتی اگر از طیف مستقل باشند، قانون اساسی تکلیف را مشخص کرده است.

اصل بیست و هشتم قانون اساسی تصریح دارد هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همۀ افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.

اصل بیست و نهم برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کارافتادگی، بی­سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی درمانی و مراقبت­های پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی. دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایت­های مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.

اصل سی­ام قانون اساسی وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دورۀ متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عال را تا سر حد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد.

اصل سی و یکم تصریح دارد داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانوادۀ ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینۀ اجرای این اصل را فراهم کند.

نمیدانم این وبلاگ به دو سالگی خواهد رسید یا نه. نمیدانم می­توانم یادداشت دو سالگی وبلاگ را بنویسم یا نه. نمیدانم وقتی یادداشت دو سالگی وبلاگ را مینویسم بهتر مینویسم یا بدتر و یا شرایط عوض نشده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/29ساعت 7:12  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

بر اساس اخبار شنیده شده عید سعید نوروز در مرحلۀ ثبت جهانی است. نمی­توانم خوشحالی و شعف خود را از ثبت این میراث فرهنگی ایرانی پنهان کنم. از به رسمین شناخته شدن این مناسبت در جهان در پوست خود نخواهم گنجید و شادمان خواهم شد. ای کاش تدابیری اتخاذ شود تا چهارشنبه سوری هم به ثبت برسد و به رسمیت شناخته شود. چهارشنبه سوری نیز آئینی است که می­تواند به عنوان یک میراث فرهنگی شناخته، معرفی و ثبت شود. برای ثبت این مناسبت و پاسداشت از این آئین فرهنگی از تمام وبلاگنویسان محترم دعوت می­شود تا حمایت خود را از این حرکت اعلام دارند. در همین جا اعلام می­دارم که می­پذیرم مناسبت­های زیادی وجود دارند و باید به ثبت برسند. امیدوارم این حرکت یک حرکت مداوم باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/27ساعت 8:34  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

هر کاری کردم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم این یادداشت رو ننویسم. پیامک همشری نوشت: «در اردستان که ۱۰۶۰۰۰ واجد شرایط شرکت در انتخابات دارد ۱۰۷۰۰۰ نفر رای دادند.»  حالا فکرشو بکنین وسط یک جمع جدی و رسمی این پیامک آن هم از طرف سرویس همشهری به دست شما برسد و شما باید ساکت باشید.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 20:23  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پـدرم قـامـت تـو تـکـیـه­گـاهـی بود مرا                              گفته­هایت چو چراغی به رهی بود مرا

خنده­هایت همه شادی و همه مهر و صفا                        زندگـیـنـامـۀ تو چون شرحی بود مرا
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 20:53  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

در جوانی به خویش می­گفتم                                            شیر اگر پیر هم شود شیر است

چون به پیری رسیده­ام دیدم                                             پـیر اگـر شیر هم شود پیر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 20:44  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

آن کس که مرا روح و روان بود پدر بود                                       آن کس که مرا فخر زمان بود پدر بود

افـسـوس که رفت از برم آن سایۀ نعمت                                   آن کـس کـه برایم نگران بود پدر بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/23ساعت 20:7  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 19:37  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

ایرانیان باری دیگر گرد هم می آیند تا به تحریف تاریخ اعتراض کنند و از نام خلیج همیشه فارس و هویت آن دفاع کنند.  

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 19:2  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

آن آئین نیاکانی، آن عید باستانی، آن یادگار جمشید کیانی، آن میراث دودۀ ساسانی، عید نوروز فرا رسید.

نقل است کیومرث­شاه در آن نوروز پیروز و در آن عید دل­افروز بر سریر سلطنت جلوس نمود و تختگاه خود را در کوهستان بنا نهاد.

نقل است در این روز زمین خفته با عطسه­ای از خواب زمستان بیدار می­شود و از بازدم نفس زمین جوانه بر درختان می­روید.

نقل است پیری فرزانه با موئی سپید، عمو نوروز نام، در لحظۀ تحویل سال نو بر خانۀ مردمان گذر می­کند و عطر بهار می­افشاند. چون سال تحویل شود آرزوهای نیک مردم را به خاطر می­سپارد. پس هر گاه در لحظۀ تحویل سال نو خنکی ملایم نسیمی را بر گونۀ خود احساس کردید، بدانید و آگاه باشید که آن پیر فرزانه به دیدارتان آمده است. مقدمش را گرامی دارید که مهمانی بس عزیز است زیرا سال نو را چون هدیه­ای بس گرانقدر به شما ارزانی می­کند.

نقل است استحباب قرائت دعای تحویل سال نو، طلب شفای بیماران، طلب رحمت بر درگذشتگان، طلب نعمات خداوندی، رفع گرفتاری و رفع بلایا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 17:39  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

من ماهی قرمز نمیخرم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 15:21  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

نـامـحرمـی کـه حـرمـت مـا را نـگـاه داشت     خوشـتـر ز محرمی که دل کینه­خواه داشت

از جــان، غــلام آب زلالــم، کــه آئــیـنـه          بـا آن صفـای روی، درونـی سـیـاه داشـت

بــدنــام از آن شـدم کـه نـمـازی گـذاردم         روزی بـه مـسجدی که به میخانه راه داشت

هـرگـز نـمـی­بـرد سـر سـالـم بـه خـوابگاه        مـسـتـی کـه مـار خفته، درون کلاه داشت

دست و دلم ز هر کس و هر چیز شستـه باد    الا زیــاد او کــه بــه دل پــایــگـاه داشت

مـا را از طـعـن دشـمن بی­مایه، باک نیست      زان چاه­کن نترس، که خود جا به چـاه داشت

سـوگـنـدهـا شـنـیدم و دیـدم، دم خروس         «عاطف» بـیـا، کـه داوریـت اشـتـبـاه داشت

 

                                                                    حسین عاطف آمری(1290_1378)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 14:48  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

عــیــد نــوروز بــه آئــیــن نــیــاکـانـی ما                  جـشـن پـیـروز، بـهـاری کند ارزانی ما

یــادگاری اسـت ز جـمـشـیـد و نشانی از کی          شـیـوۀ مـرضـیـه از دودۀ سـاسـانی ما

دامـن بـاغ پـر از گـل نـگـر از فـیـض بـهــار                  نـفـس بـاد وزان راز گـل­افـشــانــی ما

نـغـمـۀ مـرغ خـوش­آوا چـمـن و بـسـتـان را                پرنـوا سـاخته چون شور غزل­خـوانی ما

وقت خوش باشد و بخت خوش و دامان چـمن          یـار سازشگر و عیش خوش پـنـهانی ما

روز عـیـد است، بـهـار و گل و بوس و تبریک              وقت آرامش جان است و تن آسـائی ما

ز گـل و سـبـزه شـود کـلبۀ «عـاطـف» تزئین              ز رخ مـاه وشـی، بـزم شـبـســتانی ما

حسین عاطف آمری (۱۲۹۰ـ۱۳۷۸)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/20ساعت 17:47  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

پرل هاربور
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/20ساعت 6:38  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 9:46  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

چوپان دروغگواین یادداشت را به طور اختصاصی برای امروز نگه داشتم. یک پیام بدین شرح به دستم رسیده بود. «به گزارش سايت امريکا يي ويککسيت که زلزله بم را پيش بينی کرده بود،با توجه به نقشه دما در هر ساعت و اطلاعات زلزله با دقت 0/1 درصد قدرت زلزله بيش از 7.1 ريشتر را براي تهران در تاريخ 17 اسفند 1386 پيش بينی کرد. جان عزيزترين عزیزت اين مطلب رو براي همه اد ليستت سند تو ال کن تا 17 اسفند پشيمون نشی.» امروز هجدهم اسفند است. زلزله هم نیامد. من هم پیام را برای هیچکس نفرستادم و از این کارم پشیمان هم نیستم. روزی صدتا از این دست پیامها دریافت میکنم و هیچکدام را برای دیگران نمیفرستم.  از این به بعد هم نمیفرستم. زمانی که اینترنت نیامده بود هم از این پیامها در حیاط خانۀ ما می­انداختند. همین کارها را میکنیم که برایمان حرف در می­آورند. ارسال این پیامها مرا به یاد داستان چوپان دروغگو می­اندازد. اگر چند بار از این پیامها بفرستید و درست از کار در نیاید، یک بار اگر راست هم باشد دیگران خبر را باور نخواهند کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/18ساعت 9:47  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

انتخاباتیک بار دیگر موعد انتخابات رسید. برای هشتمین بار ملت برای انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی پای صندوق­های رأی می­روند. اصل شصت و دوم قانون اساسی تصریح دارد: «مجلس شورای اسلامی از نمایندگان ملت که به طور مستقیم و با رأی ملت انتخاب می­شوند تشکیل می­گردد. شرایط انتخاب­کنندگان و انتخاب شوندگان و کیفیت انتخابات را قانون معین خواهد کرد.»

اصل شصت و سوم قانون اساسی تصریح دارد: «دورۀ نمایندگی مجلس شورای اسلامی چهار سال است. انتخابات هر دوره باید پیش از پایان دورۀ قبل برگزار شود به طوری که کشور هیچ زمان بدون مجلس نباشد.»

اصل هشتاد و چهارم قانون اساسی تصریح دارد: «هر نماینده در برابر تمام ملت مسؤول است و حق دارد در همۀ مسائل داخلی و خارجی اظهار نظر نماید.»

بدین ترتیب نمایندگان منتخب صرف نظر از تعلق یا عدم تعلق به جناحی خاص در برابر تمام ملت مسؤول هستند. نامزدهای انتخاباتی که به هر دلیل فرصت حضور در مجلس را پیدا نکنند، به عنوان یک فرد از جامعۀ ایرانی دارای حق اظهار نظر و پرسش از نمایندگان منتخب را دارند. در یک فرآیند دموکراتیک بیش از آنچه که مهم باشد کدام فرد انتخاب می­شود، پاسخگوئی فرد منتخب در برابر ملت مهم است. نمایندگانی که در انتخاب آتی انتخاب خواهند شد، به استناد اصل هشتاد و چهارم قانون اساسی همانند گذشته در برابر ملت مسؤول و پاسخگو خواهند بود. کارنامۀ نمایندگان منتخب از دیروز شروع شده است، چه که چهار سال دیگر میزان موفقیت آنان در خدمت بر اساس قوانین جاری بر اساس شعارهای امروز آنان سنجیده خواهد شد. «من در انتخابات شرکت می­کنم و از نمایندگان منتخب بر اساس قانون اساسی، دیگر قوانین و شرع پاسخ می­خواهم.»

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/17ساعت 12:5  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

«وقتی من به نیازمندان کمک می­کنم مرا نیکوکار می­خوانند، اما وقتی می­پرسم چرا فقرا وجود دارند مرا کمونیست می­خوانند.» نمی­دانم این جمله از کدامین زبان جاری شده است، اما تمام امروز را به فکر این جمله بودم. هرجا می­رفتم صندوقی می­دیدم که برای کمک به نیازمندان گذاشته بودند. با خود در این فکر بودم چرا باید نیازمند وجود داشته باشد؟ ماشین­های مدل بالا تمام خیابان­های شهر من را پر کرده­اند، اما من به نیازمندان کمک می­کنم و از این کمک در پوست خود نمی­گنجم چون دیگران می­بینند که من کمک کردم. باز هم فقط آن کسی دیده نمی­شود که به او کمک کردیم. چرا فقط در این یک روز؟ تمام سال آنان را فراموش می­کنیم و فقط در این یک روز با چند دست پیراهن و چند دانه شکلات آن را برگزار می­کنیم. آیا فقط نیاز همین است؟ آیا بهتر نیست زمانی که همین نیازمندان از ما «ماهی خواستند به آنان تور ماهیگیری دهیم؟» امروز ما به فکر غرور آنان هستیم تا طبع بلندشان جریحه­دار نشود. اما به راستی چرا کمک؟ آنان دو بازو برای کار کردن دارند. اگر به آنان ابزار کار بدهیم نه آنان دیگر خود را از ما پنهان می­کنند و نه به کمک نیاز خواهند داشت. چرا نباید پشتوانۀ اقتصاد ما کار باشد؟ و به راستی چرا نیازمندان وجود دارند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت 18:28  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خدا قسمت کند سوار مترو شوید. دیروز صبح با آراستگی کامل ظاهر یک مرد موقر به ایستگا مترو رفتم. چشمتان روز بد نبیند. قبل از آن که در قطار باز شود مردم شروع کردند به هل دادن. در که باز شد ناگهان یورش جمعیت آغاز شد. در یک چشم به هم زدن به داخل واگن پرتاب شدم. ای کاش قضیه به همین جا ختم میشد. ظاهرا بعضی از مسافران محترم به دلیل مشغله کاری چند هفته ای بود  که فرصت استحمام پیدا نکرده بودند. یکی دو نفری هم که کسر خواب داشتند تلافی آن را در واگن آوردند. سیستم تهویه نیز پاسخگوی این همه مشکل نبود. کم کم گرمم شد. عرق کردم. وقتی پیاده شدم دیگر همان آدم صبح اول وقت نبودم. عرق کرده بودم و مثل کتک خورده ها خسته و کوفته بودم.

نتیجه اخلاقی: مهم نیست شما اتو کشیده وارد مترو شوید یا نه. مهم این است که در زمان خروج اتو میشوید و خارج میشوید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/15ساعت 16:18  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

 

علی دائیتوپی که برای کلمنته سانتر شد از روی سر افشین قطبی و امیر قلعه­نوعی رد شد و زیر پای علی دائی پائین آمد. انصافاً از انتخاب یک «مربی ایرانی» برای «تیم ملی ایران» احساس غرور می­کنم، در پوست خود نمی­گنجم و سر از پا نمی­شناسم. انتخاب علی دائی بر اساس کارشناسی عمیق و سیاست درهای باز وی برای سکانداری تیم ملی باعث شده است تا این توقع به وجود آید که حتی از مخالفین وی از جمله «وحيد‌هاشميان»‌، «علی كريمی»‌ و «مهدی مهدوی‌كيا»‌ و «ایمان مبعلی» نیز برای عضویت در تیم ملی دعوت به عمل آید تا این بار توپ گرد فوتبال به نفع ما بچرخد. پذیرش قرارداد یک ساله از طرف وی نشان می­دهد که او آماده است بهترین نتیجۀ ممکن را برای تیمی که سکان هدایت آن را بر عهده گرفته است به ارمغان بیاورد و به راستی این نتیجه باید بسیار بهتر از گذشته باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 8:14  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خط کشی جاده
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/13ساعت 13:54  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 21:7  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

ناکجاآباد 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 20:28  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

حقوق پیشبینی شده برای ملت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به شرح زیر است:

اصل نوزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.

اصل بیست و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند.

دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون، برای همۀ افراد امکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید.

اصل سی­ام قانون اساسی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رایگان را برای همۀ ملت تا پایان دورۀ متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد.

اصل سی و یکم قانون اساسی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران _ داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانوادۀ ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینۀ اجرای این اصل را فراهم کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/12ساعت 16:29  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

این طنز را هم به دوستانی بیمه چی خود و تمام کسانی که میپرسند چرا راجع به همه چیز مینویسی جز بیمه هدیه میکنم. تا کنون بیش از هزاران نفر از من پرسیده­اند چرا شغل نمایندگی بیمه را انتخاب نمی­کنم. اما با خود هر چه فکر می­کنم می­بینم میوه­فروشی بهتر از نمایندگی بیمه است. می­پرسید چرا؟ به این دلایل:

1_ مردم هنوز تفاوت بین بیمه­های بازرگانی و بیمۀ تأمین اجتماعی را نمی­دانند. نخست از هفت خوان رستم می­گذری و از شرکت بیمۀ فلان موفق به اخذ نمایندگی بیمه می­شوی و بعد با هزار مصیبت یک مکان کسب اجاره می­کنی و نمایندگی خود را راه­اندازی می­کنی. نخستین مشتری از در وارد می­شود و می­­پرسد: «من می­خواهم خودم را به صورت خویش­فرما بیمه کنم.» با سعۀ صدر برای او توضیح می­دهی بیمۀ خویش­فرما مربوط به سازمان تأمین اجتماعی است و در حوزۀ فعالیت بیمه­های بازرگانی نیست. غرولندکنان می­رود و از زمین و زمان انتقاد می­کند. نفر دوم می­آید و می­پرسد: «پای بچۀ من شکسته است. چطوری می­توانم از سازمان تأمین اجتماعی پول بگیرم؟» انگار کرۀ زمین را مثل توپ بسکتبال دو دستی محکم توی سرت می­کوبند. در حالی که همه انواع میوه را می­شناسند و هیچکس از میوه­فروشی سراغ نفت نمی­گیرید.

2_ بسیاری از مردم از انواع بیمۀ بازرگانی فقط بیمۀ شخص ثالث را می­شناسند و عدۀ کثیری فاقد بیمۀ شخص ثالث هستند. تازه وقتی فشار نیروی انتظامی را احساس می­کنند و یا وقتی تصادف می­کنند تازه به فکر بیمه کردن ماشین خود می­افتند. حالا صحنه را مجسم کنید امثال طرف تصادف کرده و به یکی خسارت زده است و حالا به سراغت آمده است تا ماشینش را بیمه کند در حالی که سال قبل به عنوان نمایندۀ بیمه سراغ همین بزرگواران رفته بودی و خواسته بودی که ماشینشان را بیمه کنی. آن موقع طوری بهت نگاه می­کردند که انگار می­خواهند بگویند: «ای آقا! برو گوش یکی دیگه رو ببر! ما گوشمون از این حرفا پره!» حالا همین آقا وقتی در میوه­فروشی میوه می­خرد حتی اگر به جنس میوه که چهارلا پهنا با او حساب می­کنند اعتراض کند، میوه­فروش با غیض میوه­ها را توی سبد خالی می­کند و می­گوید: «ناراحتی برو از جای دیگه بخر!» آنوقت یا طرف کوتاه می­آید و یا واقعاً جای دیگه می­رود و این دفعه پنج­لا پهنا می­خرد.

3_ توی مهمانی نشسته­ای. طرف بعد از پنج ماه تو را دیده است و به جای احوالپرسی تا تو را می­بینند تو را به شکل کارت بیمۀ شخص ثالث می­بینند و می­گویند: «راستی من یک سؤال بیمه­ای دارم . . . » و بعد سر صحبت باز می­شود. تازه متوجه می­شوی ماشینش را پیش یک نمایندۀ بیمۀ دیگر بیمه کرده است و سؤالش را از تو می­پرسد. حالا پارسال سراغ همین آدم که رفته بودی برای این که تو را از سر باز کند گفته بود من ماشین را فروختم. در حالی که هیچوقت توی مهمانی به میوه­فروش نمی­گویند: «راستی خیار کیلو چند؟»

4_ در نمایندگی بیمه اختیار تعیین قیمت از نمایندۀ بیمه سلب شده است . حق بیمه را یک مرجع دیگر تعیین می­کند آنوقت مردم نمایندگی بیمه را با بقالی یا سوپر مارکت عوضی می­گیرند و سر قیمت چانه می­زنند. تازه فکر می­کنند کل حق بیمه به نماینده می­رسد. در حالی که در ميوه فروشي شما ميوۀ سالم را به مردم به قيمت گران، ميوۀ نيمه خراب را ارزان­تر به مردم كم­درآمد­تر و احتمالاً ميوۀ كاملاً خراب را به آبميوه­فروشي­ها و نمي­دانم لواشك­سازي­ها مي­فروشيد!

5_ در ميوه­فروشي شما محلي براي عرضه كالاي ديگران هستيد، معمولاً افزايش قيمت بين ميدان ميوه و تره­بار با مغازۀ شما چند برابر است. در نمایندگی بیمه هم شما واسطه هستید فقط مشکل اینجا است که جنس شما را نمی­بینند و تازه نوع جنس و قیمت آن را دیگری تعیین می­کند و خسارت را هم یکی دیگر پرداخت می­کند و شما فقط بد و بیراه می­شنوید. شما فقط نقش «دیوار خانواده» را بازی می­کنید و شیر بی یال و کوپال هستید.

6_ شما در نمایندگی بیمه با نيروي لوس و نازك­نارنجي كارشناس سر و كار داريد كه كافي است يك كم ناراحت شود، هوس كانادا به سرش مي­زند و یا مشتری شما سر از یک نمایندگی دیگر در می­آورد. اما در ميوه­فروشي يكي دو كارگر از برادران افغاني مي­گيريد، مثل ساعت براي شما كار مي­كنند و غر كه نمي­زنند هيچ با همه سختي­ها هم مي­سازند.

7_ در نمایندگی بیمه شما وابسته به زمان هستيد و باید صبر کنید تا بیمه­نامۀ طرف تمام شود.  اما در ميوه­فروشي هر فصلي ميوۀ خودش را دارد و شما آن را مي­آوريد، هر ميوه­اي هم طرفدار خاص خودش را دارد و شما تقريبا در همه سال فروش خود را يكنواخت خواهيد داشت.

8_ بیمه برای مردم يك كار تشريفاتي است و همیشه یک خرج واجبتر دارند. اما ميوه­فروشي نياز روز مردم است، همه هر روز خريد خودشان را دارد، وضع مردم بد هم بشود باز هم مهماني مي­آيد كه شما وادار شويد حتما ميوه خوب بخريد.

9_ در بیمه شما قاصر هستيد از اينكه به يك مشتري بفهمانيد پوشش بیمه با پوشش بیمه متفاوت است. چون با يك چيز انتزاعي طرف است. بين پوشش یک میلیون تومانی با پوشش ده ميليون توماني فرقي قائل نيست. فقط می­گوید ماشینم بیمه دارد. در حالي كه در ميوه فروشي، مشتري تفاوت سيب با سيب را در مي­يابد و اگر دنبال كيفيت خوب است پولش را هم مي­پردازد.

10_  شما فقط ميوه را مي­فروشيد: در پوشش بیمه وقتي شما پوششی عرضه مي­كنيد، داستان عرضۀ خدمات پس از فروش شروع مي­شود، آموزش بیمه­گذاران – اگر جسارت نباشد بعضاً واقعا تعطيل!- ارائۀ اطلاعات و انتقال آنها بیمه­گذاران که تازه در زمان بروز صانحه معمولاً کنترل اعصاب خود را ندارند واین خود مزید بر علت است، یعنی هر چه برایش توضیح می­دهی چون اعصابش به هم ریخته متوجه نمی­شود چه می­گوئی. اما در ميوه فروشي، شما فقط ميوه را مي­فروشيد اين كه هندوانه را چطور مي­خورند، گيلاس را چطور؟ اين كه آيا مشتري ظرف مناسبي براي نگهداري ميوه دارد و يا خير نيز به شما ربطي ندارد.

11_ پوشش بیمه را كه مي­فروشيد مشتري توقع دارد اين پوشش مادام­العمر باشد برايش، به سادگي حاضر نيست قرارداد بیمه را تجدید کند، اما همه مي­دانيم كه يك ميوه را براي همۀ سال نمي­توان نگه داشت، خورده مي­شود بالاخره! بايد ميوه جديدي خريد!

12_خرابي ميوه نگراني ندارد، روشهاي نگهداري ميوه معلوم است و اگر شما يك كم تجربه پيدا كنيد مي­توانيد به سادگي آن را نگهداري كنيد، اما در تنظیم یک قرارداد بیمه آنقدر مشكلات متعدد و متفاوت پيش مي­آيد كه شما گيج مي­شويد كه اين راه حل کدام است؟ تازه وقتی مشتری به فکر این مشکلات می­افتد که معمولاً خسارت اتفاق افتاده است و حتی الحاقیه هم مشکلات را حل نمی­کند. تازه این موقع است که مشتری بیمه­نامه را باز می­کند و می­خواند.

13_ آن كه خربزه مي­خورد پاي لرزش مي­نشيند: شما مسؤول نحوۀ استفادۀ مشتري از ميوه نيستيد، مهم نيست برايتان كه در عزا بخورند يا در عروسي، مهم نيست كه به طرف نمي­سازد يا مي­سازد. اما در پوشش بیمه، كافي است از کارت بیمۀ صادر شده توسط شما سوءاستفاده شود یا طرف خسارت بخورد، نمي­دانم چرا يقۀ شما را مي­گيرند كه چرا این بیمه­گذار به خسارت زده، چرا از این کارت سوءاستفاده شده، خودت هم در این کار دخیل بودی، چرا ....؟

15_ دورۀ بازپرداخت سريع: در ميوه­فروشي به محض فروش ميوه پولتان را مي­گيريد، اما در پوشش بیمه به خصوص بیمۀ عمر بايد بدويد به دنبال پولتان، آنقدر اين پول دادن دير و تكه تكه مي­شود كه به نوش داروي پس از مرگ سهراب مي­ماند، به شكلي كه بعضي وقت­ها بي­خيال پولتان مي­شويد. خیلی­ها چک می­دهند و تازه چکها وصول نمی­شود.

16_ شما در يك نمایندگی بیمه با طيف خاصي از مشتري سر و كار داريد، يا دولتي يا خصوصي يا آموزشي يا ... اما در ميوه­فروشي شما قيدي براي مشتري نداريد، زن و مرد، كوچك و بزرگ، دارا و ندار، پير و جوان، شهري و روستايي ،... همه به نوعي مشتري شما هستند، آن هم مشتري دائمي كه از همه چيز مي­گذرد الا از خوردن!

17_ خدا نکند کسی مدرک حقوق نداشته باشد و وکالت کند یا مدرک پزشکی نداشته باشد و طبابت کند. حتی میوه­فروش هم تا در میوه­فروشی کار نکرده باشد چم و خم کار دستش نمی­آید. نمایندگی بیمه تنها صنفی است که همه جور مدرکی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد در آن پیدا می­شود. از دیپلم ال دکترا، از پزشک تا لیسانس موسیقی. آنوقت چون اطلاعات بیمه­ای ندارند من بیمه­چی هم به چوب آنان می­خورم. انگار نه انگار چهار سال آزگار عمرم را صرف کردم و دود چراغ خوردم و درس بیمه خواندم.

نمي­دانم چرا با وجود همۀ اين استدلال­هاي منطقي، ميوه­فروش نشدم. آرزو مي­كنم حداقل يك نفر اين مطلب را بخواند و به راه راست هدايت شود! دست از نمایندۀ بیمه شدن بردارد و به قول بچه­ها يك كار «نان و آبدار» پيدا كند.

اميدوارم

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/10ساعت 7:17  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 9:0  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

دنياي‌اقتصاد- انتشار عكسي جنجالي از اوباما كه او را در يك لباس محلي كنيا نشان مي‌دهد، واكنش شديد ستاد وي را به دنبال داشت كه آن را شرم‌آورترين تكنيك انتخاباتي توصيف كرد. ستاد كلينتون دخالت در اين ماجرا را تكذيب و در عين حال، ناراحتي اوباما از عكس را خجالت‌آور دانست.

انتشار عكس اوباما جنجال آفريد
گروه بين‌الملل- انتشار عكسي از باراك اوباما ،كانديداي دموكرات انتخابات رياست‌جمهوري ايالات متحده در يك پايگاه اينترنتي بار ديگر جنجال آفريد. اين عكس باراك اوباما را در لباس محلي مردم كينا نشان مي‌دهد. باراك اوباما در سال 2006 به اين كشور سفر كرده بود. اين جنجال در حالي برپا شده است كه رقابت هيلاري كلينتون و باراك اوباما در هفته آينده با برگزاري انتخابات مقدماتي در دو ايالت تگزاس و اوهايو وارد مرحله حساسي مي‌شود.
باراك او باما تيم تبليغاتي هيلاري كلينتون را مسوول انتشار اين عكس دانست و گفت كه آنها مي‌خواهند با انتشار اينگونه عكس‌ها شهرت او را لكه‌دار كنند. ستاد تبليغاتي باراك اوباما نيز با انتشار اعلاميه‌اي پخش اين عكس را در چنين شرايط حساسي توهين‌آميز توصيف كرد. ديويد بلوف، رييس ستاد تبليغاتي باراك اوباما ستاد هيلاري كلينتون را متهم كرد كه دست به شرم‌آورترين تكنيك‌هاي تبليغاتي زده است. باراك اوباما از پدري كنيايي و مادري آمريكايي به دنيا آمده است.
به عقيده تحليل‌گران عاملان انتشار اين عكس قصد دارند بر تبار آفريقايي اوباما تاكيد كنند و با پيش‌كشيدن مسائلي نژادي چنين نشان‌دهند كه اوباماي سياهپوست بيشتر يك آفريقايي است تا يك آ‌مريكايي.
در همين حال ستاد انتخاباتي هيلاري كلينتون دست داشتن در انتشار اين عكس را رد كرده و آن را امري كاملا طبيعي توصيف كرده است. از سوي ديگر هيلاري كلينتون و تيم تبليغاتيش سعي دارند از اين عكس به سود خود بهره‌برداري كنند. مگي ويليامز مدير ستاد كلينتون در جمع خبرنگاران گفت كه ناراحتي باراك اوباما از انتشار اين عكس خجالت‌آور است زيرا پوشيدن لباس محلي ديگر كشورها امري عادي است.
انتشار اين عكس باراك اوباما را در وضعيت دشوار و پيچيده‌اي قرار داده است چرا كه تاكيد بيش از حد بر مسائل نژادي مي‌تواند راي مردم را به سود هيلاري كلينتون برگرداند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 19:45  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

با سپاس از تمام بزرگوارانی که به عنوان موافق و مخالف نظر خود را اعلام داشتند. سرکار خانم عسگری اعلام داشتند:

«سلام.
با شرایط فعلی چه؟  با شرایط فعلی که خانمها دوش به دوش آقایون کار می کنن چه؟ خانه داری همسرداری و شغل بیرون از منزل.. از نظر تحصیل هم که خانمها بیشترین درصد را به خود اختصاص داده اند. و ما کم خانمهایی نداشتیم که در جبهه هم جنگیدند...

اصلا گیرم تمام این حرفها درست است در مورد دیه چطور چرا دیه زن باید کمتر از مرد باشد. این قوانین باید اصلاح شوند...

نفقه. مهریه. ارث.. تمام این موارد که فرمودید در قوانین برای آقایان هم تبصره دارند...

به هر حال در این زمینه باید قانون بلد بود.»

سرکار خانم آرام اظهار داشتند:

«فعل چیز دیگریست .... باید زن باشید تا بدانید.

.... زن مادر مرد است....»

تغییر در قانون حتی در یک نظام دموکراسی دارای فرآیندی است. اگر قانون دارای ابهام و یا اشکالی باشد بهترین گزینه اصلاح آن پس از طی فرآیند لازم است، چرا که ماندگارترین و پایاترین است. آری بانوان ایرانی به جبهه رفتند و داطلبانه دوشادوش مردان جنگیدند. امروز بانوان ایرانی در کنار همسران خود بیرون از منزل کار می­کنند در حالی که تأمین خرج منزل بر عهدۀ شوهران ایشان  است.البته بر خلاف نظر شما بر اساس آمار سازمان سنجش درصد پذریفته شدگان از بین آقایان در سال گذشته بیشتر بود. با این وجود به خاطر داشته باشیم خدمت نظام وظیفۀ عمومی برای آقایان ضروری است و بانوان گرامی از آن معاف هستند. تأمین خرج زندگی بر عهدۀ آقایان است و بانوان از آن معاف هستند. شرط انصاف نیست که حق کار کردن را به بانوان بدهیم و بعد آن را به گونه­ای دیگر تفسیر کنیم. بدین ترتیب آیا شرط انصاف می­بود که آقایان کار کردن بانوان گرامی در منزل را بهانه قرار می­دادند و خوستار لغو نفقه و مهریه می­شدند؟ ضمن این که بعضی از این قوانین حکم الهی است. با این وجود من با شما موافقم که قانون را باید بلد بود که این نخستین وظیفه شهروندی است. من نیز با شما موافقم که آنچه گاهی اجرا می­شود منطبق با قانون نیست چه که بشر نیز اشتباه می­کند. انصاف نیست که اشتباه یک جزء از یک مجموعه به حساب کل مجموعه گذاشته شود. اگر ما به روند احقاق حقوق خود آشنا نیستیم مقصر قانون­گذار نیست.

در مورد دیه نظر شما را به دیدگاه­های آیت­الله صانعی جلب می­نمایم: «س- در خصوص حقوق زن و مرد پرسش ها و مطالبات بسيارى همچنان مطرح است كه نه تنها از سوى نسل امروز بلكه در انتقادهايى كه به قوانين ايران مى شود با آن مواجه هستيم از پرسش هاى ريزتر كه بگذريم مسائلى مثل نصف بودن ديه قتل زن، محروم بودن زن از قضاوت، يكسان نبودن ارزش شهادت مرد و زن مطرح است مثلاً قرآن درمورد ارزش ميزان شهادت زن در امورى كيفرى ساكت است، امّا در شهادت مى بينيم كه شهادت سه زن و يا دو زن با يك مرد برابر دانسته مى شود، يا بودن اختيار طلاق در دست مرد، لزوم اجازه مرد براى ازدواج دختر و... كه همچنان مورد سؤال است، پاسخى داده نمى شود و يا اگر هم پاسخ داده مى شود به طور اجماع در اجراى احكام مدّ نظر قرار نمى گيرد و تكليف نسل جوان ما با اين پرسش ها هنوز روشن نيست؟

ج- ببينيد، به حول و قوة الهى ما همه اينها را در رساله نوشتيم، ما فقط بحث رساله داريم و وارد بحث قانون و اجرا نمى شويم، به نظر بنده هيچ تفاوتى بين زن و مرد نيست، تبعيضى هم كه نمى بينيم، تفاوت هم نمى بينيم، از نظر فقهى معتقدم ديه زن و مرد مسلمان برابر است و مقدس اردبيلى - قدس سره- هم و قتى به اين بحث مى رسند با تمام قداستش و فقهش مى فرمايد:« من به روايتى دست نيافتم كه ديه زن را نصف ديه مرد بداند». بنده هم در اين مورد نوشتم و تعجب كردم از اينكه مقدس اردبيلى - قدس سره- چرا اين طور مى گويد، امّا در سال بعد و پس از مطالعه بيشتر گفتم حق با ايشان است و ديه زن و مرد را مساوى دانستم.»

لطفاً برای مطالعۀ بیشتر در مورد نظر ایشان و دیگران تمام پیوندهای زیر را ببینید:

http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=3&lang=fa

http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=4&lang=fa

http://www.aftab.ae/elibrary/item.php?id=919

http://www.aftab.ir/articles/social/law/c4c1194951358_womans_rights_p1.php

http://www.aftab.ir/articles/social/law/c4c1186407560p1.php

http://hoghough85.blogfa.com/post-724.aspx

من نیز خود از این بحث­ها بسیار آموختم. مگر دموکراسی چیست؟ هر کس نظر خود را بیان دارد تا حاصل جمع به یک اجماع برسد. از سوی دیگر عدم اجرای قانونی تقصیر قانونگذار نیست. وظیفۀ قانونگذار تصویب قانون و ضمانت اجرائی آن است. کوتاهی من به عنوان یک مجری نباید گریبانگیر واضع قانون را بگیرد چه که این گناه من است که از قانون تبعیت نمیکنم.

زن مادر مرد است و مرد پدر مرد. هر دو در برابر فرزند به سهم خود مسؤولیت دارند. شرایط رشد و تعالی هر فرد را والدین به اتفاق فراهم می­کنند و این همان تقدس نهاد خانواده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/08ساعت 6:16  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

«بسم­الله الرحمن الرحیم

یا اَیُهالناسُ انا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ و اَنثی و جَعَلناکُم شُعوباً و قَبائِلاً لِتَعارَفوا ان اَکرَمَکم عِندالله اَتقیکم ان الله علیم خَبیرٌ

صدق الله العلی العظیم»

قرآن کریم، سورۀ حجرات، آیۀ 13

به نام خداوند بخشنده مهربان

«ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن -یعنی از آدم و حوا- آفریده ایم و شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را از هم بازشناسید. اینها ملاک برتری نیست. گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.»

بدین ترتیب تقرب نزد خداوند به میزان تقوی است.  مرد بودن دلیل بر امتیاز نیست. مرد از زن برتر نیست و حقوق زن از مرد کمتر نیست. علامه مجلسی می­فرماید:

ورع [تقوی] بر چهار قسم است:

1_ ورع تابعین و آن پرهیز از محرمات است.

2_ ورع صالحین و آن پرهیز از مشتبهات است که در حرام واقع نشود.

3_ ورع متقین و آن ترک مباحات است که در حرام واقع نشود مانند ترک سؤال از حال مردم از ترس این که مبادا در غیبت بیفتد.

4_ ورع سالکین و آن اعراض از غیر خداست از ترس ضایع شدن عمر عزیز در کارهای بیهوده، هر چند منجر به حرام نشود.

در هیچ کجای این تعریف، نشانی از جنسیت دیده نمی­شود و فقط اعمال و رفتار انسان باعث برتری است.

شهید مرتضی مطهری در کتاب مقام زن می­نویسد: «اسلام رسوم و عادتی را که بیان شد منسوخ کرد. تنها چیزی که در قوانین اسلامی مورد اعتراض مدعیان حقوق گرفته است، این است که سهم­الارث زن در اسلام نصف سهم­الارث مرد می­باشد. می­گویند که چه لزومی دارد که ما سهم زن را در ارث کمتر از مرد قرار دهیم و آنگاه این کمبود را با مهر و نفقه جبران کنیم؟ در پاسخ می­گوئیم که اولاً وضع خاص ارثی زن، معلول مهر و نفقه است، نه این که علت باشد؛ یعنی چون زن مهر و نفقه دریافت می­کند، ارث کمتری می­برد، نه بر عکس. ثانیاً در اسلام صرفاً حنبۀ مالی و اقتصادی مطرح نیست و علت این که سهم­الارث زن را نصف مرد قرار داده است، وضعیت خاصی است که زن از لحاظ برخی قوانین جزائی دارد. ثبلاً در بحث مهر و نفقه گفتیم که با توجه به احتیاجات و گرفتاریهای زیاد زن از لحاظ تولید مثل و قدرت کمتر وی در تولید و تحصیل ثروت توسط او، به علاوه برخی ملاحظات روانی و روحی خاص زن و مرد و این که مرد همواره به صورت خرج کننده برای زن باشد و نیز ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی که سبب استحکام روابط خانوادگی می­شود، اسلام مهر و نفقه را لازم دانسته است. این امور غیر ضروری به طور غیر مستقیم سبب شده که بر بودجۀ مرد، تحمیلی وارد شود که به خاطر جبران آن، اسلام دستور داده که مرد دو برابر زن سهم­الارث ببرد. چنین ایرادی را ابن ابواعوجاء نیز در زمان امام صادق «ع» به اسلام می­گیرد و حضرت می­فرماید: علتش این است که اسلام، سربازی را از عهدۀ زن برداشته، مهر و نفقۀ او را بر مرد لازم شمرده و در بعضی جنایات غیر عمدی که خویشاوندان جانی باید دیه بپردازند، زن را از شرکت با دیگران و پرداخت دیه معاف کرده است، لذا سهم زن در ارث از مرد کمتر شده است.»

اگر بنا بر این بود که سهم­الارث زن برابر با سهم­الارث مرد باشد پس بنابراین نفقۀ زن باید از دوش مرد برداشته می­شد و هزار تغیرر دیگر باید به وقوع می­پیوست. بسیار ناعادلانه و غیر منصفانه خواهد بود که معافیت­ها زن را ندیده بگیریم و بگوئیم به خاطر بخشی از روابط مالی در حق زن عدالت رعایت نشده است. آنچه که برای مرد مقرر شده است امتیاز نیست، مسؤولیت است، بار امانت است، از او بازخواست می­شود، وظیف است. برای مثال اگر نفقه ندهد به حکم قانون از او می­ستانند، به همین دلیل است که می­گویم امتیاز نیست، مسؤولیت است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 22:3  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/12/06ساعت 13:58  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

خانم فیروزه عسگری نوشتند:

«سلام.
مطالب شما بسیار جامع است ولی کامل نیست. بحث فیمینیسم (حقوق زنان) بحثی بسیار عمیق و گسترده است که باید مخصوصا
ً در ایران به آن پرداخته شود و کم نبودند افرادی در این زمینه تحقیقاتی انجام دادند که به بن بست رسیدند و این کوچه بن بست به این دلیل است که البته به نظر اینجانب زمانی بخواهیم این واژه را از غرب قرض بگیریم و استدلالی که آنها برای خود دارند با فرهنگ خود عجین کنیم متاسفانه وضع زنان ما بهتر از این نخواهد شد و یکی از دلایل دیگرش می تواند این باشد که متاسفانه قانون نوشته کفاف حقوق زنهای ما را نمی­دهد همین قانون نوشته ایراداتی دارد که در پس آن قانون های نانوشته هم مرسوم می­شود. و شاید یکی از دلایل آن هم عدم آگاهی اکثر خانمهای ایرانی به قوانین مربوط به حقوقشان رفتارها و برخوردهای سنتی است که در جامعه با آنها صورت می­گیرد و آنها را از دفاع از حقوق به حقه­اشان منصرف می­کند...

آقای کبیری هزاران دلیل برای انصراف خانمها برای دفاع از حقوقشان در این مرز و بوم وجود دارد...

شاید خانم فالاچی به این نتیجه که شما عنوان فرمودید رسیده است ولی من از شما سئوال دارم در ایران به چه میزان می توان راه نیکبختی حقیقی را یافت؟؟؟ شما درست گفته اید مشکل ما از درون قانون ما نشات می­گیرد و من تا حدودی با شما موافقم که نباید هر قانونی به هر اسمی که غرب برای دنیا دیکته کرد ما هم بپذیریم چون این قوانین از دل جوامع برمی­خیزید...

از این همه که به فکر خانم های بی آگاهی مثل بنده هستید. سپاس.»

آقا یا خانم آرام نوشتند:

«سلام
وارد بحث خوبی شدید میشه ساعتها بحث کرد... من هم می­گویم " زن و مرد برابر نیستند" من هم اعتقاد دارم که در قوانین ما نکاتی بالقوه هست که می­توان به آن استناد کرد و هیأت یگانه و انسانی هم برای مرد و هم برای زن ساخت ...اما در قوانین ما نکاتی بالفعل هستند که «زن»" را به واسطه زن بودنش می آزارند...و شما به عنوان یک حقوق­دان کاملا بر ان واقفید.... شاید اگر از نگاه یک زن بنگرید درد آور است که «دیه یک زن نیمی از دیه یک انسان کامل باشد» و از آن جمله «حق ارث» «حق حضانت فرزند» «قوانین شهادت دادن» و.....

جنس مذكر كه نوع بشر ناميده می‌شود با جنس ديگرش بازی می‌كند. اما با آن متّحد نمي‌شود ...؟ خداوند در برابر يك زوج به شيوه دياليتيك‌تری سخن خواهد گفت. هيچ مرد و هيچ زنی در جنسيتش يا متناسب با جنسيتش به دانايی مطلق نايل نمی‌گردد. هر مرد و هر زني موقتاً درون يك رابطه مشخص ميان جنسيت‌ها ساخته می‌شود، در دياليتيك ميان دو هيأت يا دو تجسم امر زنده، كه در تفاوت جنسي، و فقط آنجا حيّ و حاضر هستند.

اینها هست اما با آن قوانین چه کنیم ... و راه دور هم نمیرویم من اگرد مرد بودم دستمزدم یک برابر بیشتر بود ...چوم زن هستم و به آن میبالم ‘ دستمزد ماهیانه ی من 1 بابر کمتر از شماست !

استناد و استفهام شما از قوانینی که عنوان کردید بسیار درست و معقولانه بود ... اما اصل قوانین چیز دیگریست.
با سپاس»

نخست از اظهار نظر شما بزرگواران سپاسگزارم. دوم این که من نیز همانند قانون اعتقاد به برابری حقوق زن و مرد دارم. جنسیت باعث تفاوت نمی­شود. مظلوم در پذیرش ظلم همانقدر مقصر است که ظالم در اعمال ظلم مقصر است. در هیچ کجای قانون زن بودن زن باعث کاهش حقوق وی نیست.

اصل بیست و نهم قانون اساسی تصریح دارد «برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بی­سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبت­های پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی.

دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.»

سازمان­های غیر انتفاعی مدافع حقوق زنان باید بر اساس همین اصل و قوانین مرتبط مدافع حقوق زنان باشند چرا که در قانون هیچ تمایزی بین زن و مرد د رانتفاع از این قانون پیش­بینی نشده است. یدالله مع الجماعه. این مطالبات قانونی زنان است و وظیفه مطالبه بر دوش زنان و سازمانهای غیر انتفاعی مدافع حقوق زنان است. اینها مطالبات قانونی است.

منشور حقوق و مسؤوليت‎های زنان در نظام جمهوری اسلامی ايران از جمله قوانینی است که در ایران برای احیای حقوق زنان به تصویب رسیده است ولی تا کنون ندیده­ام کسی به بحث و تفسیر در مورد آن بپردازد.

در باب برابری دیه مرد به زن اینجا را بخوانید.

ضمناً من حقوقدان نیستم و در حد بضاعت خود صحبت میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/05ساعت 19:44  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

تعریف متعارف فیمینیسم در اذهان عمومی با عنوان برابری حقوق زن و مرد رواج دارد درست نیست. متأسفانه در جامعۀ امروز ما دیگر حتی به اندیشه­های وارداتی هم به اندازۀ کافی توجه نمی­کنیم. از اندیشه­های وارداتی فقط نام آن وارد می­شوند و سپس طرز تفسیر خودمانی جایگزین تعاریف می­شوند. آنچه که در جامعۀ امروز ما دیده می­شود از حیطۀ عدم آگاهی زنان ایرانی به حقوق  شهروندی خود فراتر می­رود. زنان جامعۀ امروز ایران حتی برای یک بار متن نص صریح قانون را قرائت نمی­کنند و سپس وقتی متوجه اشتباه خود می­شوند دم از ناآگاهی از قانون می­زنند. قانون­گذار قانون را وضع و تدوین می­کند و سپس قانون منتشر می­شود. این وظیفۀ شهروند است که خود به دنبال قوانینی بگردد که از آن منتفع می­شود. نمی­توان گناه قصور در آگاهی و حستجوی قانون را که امری است کاملاً شخصی به گردن جامعه و یا احیاناً مردان انداخت. استیفای حقوق قانونی منوط به درخواست منتفع است ولا غیر. اگر زنان از حقی منتفع می­شوند دیگران از کجا باید بدانند که آنان به راستی مایل به منتفع شدن از حق خود هستند یا خیر. وجود عنصر معنوی در حقوق مهمترین رکن است. به عبارت دیگر زنان باید در هر مورد نیت خود را از منتفع شدن از حقوق قانونی خود اعلام دارند.

دکتر حاتم قادری در کتاب خود با عنوان اندیشه­های سیاسی در قرن بیستم فیمینیسم را بدین شکل تعریف می­کند: «فیمینیسم آموزه­ای است که وجه اصلی تمامی تفاسیر و گونه­های آن بر این باور استوار است که زنان به دلیل جنسیتشان، گرفتار تبعیض هستند و لذا لازم است برای این تغییر وضعیت اقدام شود.»

اصل بیستم قانون اساسی تصریح دارد: «همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.»

همچنین اصل بیست و یکم قانون اساسی تصریح دارد: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:

1_ ایجاد زمینه­های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او؛

2_ حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بی­سرپرست؛

3_ ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده؛

4_ ایجاد بیمۀ خاص بیوگان و زنان سالخورده و بی­سرپرست؛

5_ اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطۀ آنها در صورت نبودن ولی شرعی؛»

بدین ترتیب کسانی که طرفدار برابری حقوق زن و مرد هستند اسیر دوباره­کاری شده­اند چرا که خواست آنان در قانون اساسی پیش­بینی شده است. همچنین حمایت­های قانونی لازم در اصل بیست و یکم قانون اساسی پیش­بینی شده است.

دکتر حاتم قادری در کتاب خود می­نویسد: «مری آنسل (1666-1731) نخستین فیمینیست انگلیسی مایل بود به جای توجه به مواضع سیاسی، بر ظرفیت تفکر منطقی زنان تأکید داشته باشد و به زنان، وابستگی عاطفی به مردان، حتی ازدواج با آنان را توصیه نمی­کرد. آستل، به جهت سیاسی محافظه­کار و طرفدار سلطنت بود.»

اصل دهم قانون اساسی تصریح دارد: «از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعۀ اسلامی است، همۀ قوانین و مقررات و برنامه­ریزی­های مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایۀ حقوق و اخلاق اسلامی باشد.»

بدین ترتیب آنچه که به برابری حقوق زن در خانواده تفسیر می­شود جزء آموزه­های فیمینیسم نیست و صرفاً برداشت­های شخصی و محلی فیمینیست­های ایرانی است که در آموزه­های رسمی فیمینیسم وارد شده است. اگر به صراحت نتوان اظهار نظر کرد که فیمینیسم به ارکان خانواده حمله می­کند، می­توان گفت که از آن حمایت نیز نمی­کند، در حالی که قانون اساسی ما حمایت از خانواده را به عنوان رکن جامعه به رسمیت شناخته است.

دکتر حاتم قادری در کتاب خود می­نویسد: «حتی مری ولستون کرافت (1759-1797) که به شدت متأثر از عصر روشنگری و انقلاب فرانسه بود، بیشتر تأکید می­کرد که ذهن، فاقد جنسیت است؛ البته وی تا آنجا پیشرفت که تلقی رمانتیک­ها، خاصه روسو را در تمایز طبیعی میان زن و مرد و تأکید بر بار عاطفی و معنویت نوع زنانه مورد سؤال قرار داد.

انواع فیمینیسم با ترکیبات لیبرالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم در واقع فیمینیسم را با آموزه­های مهم سیاسی اجتماعی، اقتصادی لحاظ می­کند.

ولی در فیمینیسم نژادی که منظور فیمینیسم سیاه است، گذشته از ساختار و نهاد­های مورد نظر، تبعیض برخاسته از نژاد هم موضوعیت می­یابد یعنی این که مسألۀ سیاه و سفید در خواستها و طرز تلقی­های فیمینیسم سیاه منعکس می­شود.»

اصل نوزدهم قانون اساسی تصریح دارد: «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.»

نکتۀ جالبی که در قانون اساسی دیدم اصل نوزدهم قانون اساسی است که در واقع مقابله با تبعیض نژادی در آن دیده می­شود. به عبارت دیگر نه تنها جنسیت باعث برتری نیست بلکه نژاد هم باعث برتری نیست. اگر و فقط اگر به مسألۀ رفع تبعیض نگاه کنیم نیازی به فیمینیسم نخواهیم داشت.

اوج آموزه­ها و تفاسیر را می­توان در فیمینیسم فاشیستی تلقی کرد. در فیمینیسم فاشیستی عنصر خشونت چه به صورت ذهنی و چه به صورت عینی دیده می­شود. در فیمینیسم فاشیستی به کارگیری آموزه­های فیمینیسم تا آنجا پیش می­رود که خود به تبعیض جنسیتی معکوس تبدیل می­شود واین بار زنان هستند که به عامل تبعیض جنسیتی تبدیل می­شوند.

«شاید همین مشکلات بود که اوریانا فالاچی نویسنده و خبرنگار معروف ایتالیائی را واداشت که پس از گشت و گذار در دنیای زنان در نقاط محتلف دنیا، نتیجه بگیرد که در ورای شعارهای استقلال یا پیشرفت در هیچ جا زنان راه نیکبختی حقیقی را تشخیص نداده­اند.»

مخلص کلام این که نه فیمینیسم نسخه­ای برای حل مشکل است و نه فیمینیست­های ایرانی تعریف درستی از فیمینیسم دارند. چاره کار در قانون اساسی پیشبینی شده است. بهتر است کمی واقع بین باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 14:40  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

نقل از ضمیمۀ روزنامۀ اطلاعات، پنجشنبه 2/12/1386، 13/2/1429، 21/2/2008، صفحۀ هفت:

آلن کلارک:

در سیاست دوست واقعی پیدا نمی­شود. همۀ ما چرخ­زنان مثل کوسه منتظریم تا رد خونی پیدا شود.

جان اف. کندی:

وقتی قدرت را به دست گرفتیم آنچه مایۀ حیرتم شد این بود که دیدم وضع به همان خرابی­ای است که می­گفتیم.

لرد کیلمونیر:

حق­شناسی از ویژگی­های طبیعی زندگی سیاسی نیست.

گلین گریفیت:

ما نمی­توانیم ویلسون را به خاطر همۀ مشکلات امروز بریتانیا ملامت کنیم. ضررهائی را که او به مملکت وارد کرده از هیچ کس به تنهائی ساخته نیست.

اچ. ال. منکن:

سیاستمدار خوب همان قدر غیر قابل تصور است که راهزن شرافتمند.

فیلدمارشال لرد مونتگمری:

من بیشتر عمرم را صرف جنگیدن با آلمانی­ها و سیاستمدار­ها کرده­ام. باید بگویم جنگ با آلمانی­ها به مراتب ساده­تر است.

فردیش نیچه:

سیاستمدار انسان را به دو طبقه تقسیم می­کند: ابزارها و دشمنان.

پل والری:

سیاست فن بازداشتن مردم از مشارکت در اموری است که به راستی مربوط به خودشان است.

پیتر دووریس:

سیاستمدار کسی است که «بهتر» از هر کس با کمترین کلمات بیشترین لفاظی­ها را می­کند.

دوک ولینگتن (هنگام مشاهدۀ نمایندگان نخستین مجلس اصلاح­طلب):

به عمرم این همه کلاه زشت و بدقواره ندیده بودم.

این بخش را هم خودم به متن اضافه کردم:

نظریۀ فیمینیستی راجع به مرد:

یک مرد خوب یعنی یک مرد مرده.

سانتایانا:

آنان که گذشته را به خاطر نمی­آورند محکومند که باز هم در آن به سر برند.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 10:34  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 20:36  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

ممکن است شما با دیدن این عکسها فقط از آن تعریف کنید و بگوئید چه دوچرخه های قشنگی هستند.  اما وقتی به عکسها نگاه میکردم از خود پرسیدم:

  • چرا کارخانه های ایرانی مانند ایران خودرو مثل کارخانه بی. ام.و دوچرخه نمیسازند؟ اشتباه نکنید. مسخره نمیکنم. شوخی هم ندارم. کسی را هم دست نمی اندازم. فقط میگویم کارخانه ای که خودرو میسازد دوچرخه هم میتواند بسازد. این یک پیشنهاد بسیار جدی به صنعت خودروسازی ایران است. در کنار تولید خودرو دوچرخه هم تولید کنند.
  • هدف از این متن فقط و فقط  ارائه یک پیشنهاد به صنعت خودروسازی در جهت توسعه است و لا غیر.
  • چرا مهندسین ایرانی به فکر طراحی چنین مدلهایی از دوچرخه یا موتور یا مشابه آن نیستند؟

به آرم کارخانه بی.ام.وو روی دوچرخه نخست توجه فرمائید. لطفا تمام عکسها را با دقت ملاحظه کنید.



 







+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/02ساعت 20:13  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند: زمان، کلمات و موقعیت ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا ها ، موفقیت و شانس . سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 20:2  توسط بهمن کبیری پرویزی  | 

اين شعر که کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده.
توسط يک بچه آفريقايی نوشته شده و استدلال شگفت انگيزی داره :
وقتی به دنيا ميام، سياهم، وقتی بزرگ ميشم، سياهم،
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي می ترسم، سياهم،
وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي می ميرم، هنوزم سياهم...
و تو، آدم سفيد،
وقتی به دنيا ميای، صورتی ای، وقتی بزرگ ميشی، سفيدی،
وقتی ميری زير آفتاب، قرمزی، وقتی سردت ميشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مريض ميشی، سبزی،
و وقتی می ميری، خاکستری ای
و تو به من می گی رنگين پوست؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/01ساعت 18:10  توسط بهمن کبیری پرویزی  |