|
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.
|
آن روز با طراوت، آن روز معرفت طبیعت، آن روز گشت و گذار، آن روز ختم تعطیلات، آن سیزدهمین روز نوروز، روز طبیعت. نقل است که چون بامدادن برآید بلند آفتاب، مردمان تدارک گشت و گذار در دشت و دمن آغاز کنند و هر کدام با اهل بیت خود روانۀ سوئی شوند تا با مام طبیعت دیدار تازه کنند و روح و روان از سودگی سال گذشته بزدایند.
نقل است سبزهای را که قبل از تحویل سال سبز کنند و با یادگار دوران کهن و آغاز بهار بر سر سفرۀ هفت سین مینهند، در روز طبیعت در کنار رودی جای میدهند تا سبز بماند و از یمن برکت بقای سبزی سبزه، سال مردمان همه سبز باشد.
نقل است در این روز کدورت از دل بزدایند، مصافحه و معانقه را منضم نمایند که تا ابدالدهر به نشان دوستی به یادگار بماند که این سنت پرودگار حی رزاق است.
نقل است چون غروب آفتاب نزدیک شود هر کدام از مردمان سوی منزل خود روان شود، سفرۀ هفت سین را تا سال بعد برچیند و محیای امرار معاش سال گردد، باشد که این سنت به یادگار تا ابدالاباد بماند.
نقل است در این روز سبزه گره زنند و نیت کنند تا در گنبد دوار به یادگار بماند که اگر نیت خالص باشد در آن سال برآورده شود.
پس این روز را غنیمت شمار که بزرگ و فرخنده روزی است این روز. مباد که یمن و برکت این روز را از یاد ببری و اسیر خرافات نحوست موهوم گردی که هر روز خداوند نعمتی است و بهره مقسوم تو از عمر در این جهان که عطیهای است الهی.
در سالیان نه چندان دور مراسم را به گونهای دیگر برگزار میکردیم. آنهائی که همسن من هستند به خوبی به یاد دارند. شب چهارشنبه سوری قاشق زنی می کردیم. از روی آتش می پریدیم. دور اتش می چرخیدیم. همه با هم می خواندیم: «زردی من از تو، سرخی تو از من». دور سفره هفت سین می نشستیم. عیدی می گرفتیم. در روزهای عید به دیدار یکدیگر می رفتیم.
این روزها همه چیز تغییر کرده است. شهرهایمان در شب چهارشنبه سوری به میدان جنگ تبدیل می شود. دیگر صدا و سیما در لحظه سال تحویل توپ در نمی کند. دیگر کسی در تلویزوین دعای تحویل سال نو نمی خواند. همه به سفر رفته اند. دیگر سالی یک بار هم به دیدن یکدیگر نمی رویم. به راستی چه بر سر آداب و رسوم خود آورده ایم؟
امروز دومین سالروز ایجاد وبلاگ رکن پنجم دموکراسی است و ششمین سال حضور من در عرصه وبلاگنویسی است. وقتی برای نخستین بار با وحید اناری نویسنده وبلاگ بوته خشک گون نخستین وبلاگ خود را ایجاد کردم، نمیدانستم که شش سال در محیط مجازی دوام خواهم آورد. روز نخست سال نو حرف از مردن زدن شگون ندارد، اما نمیدانم روزی که من دار فانی را وداع گفتم چه کسی رکن پنجم دموکراسی را به روز خواهد کرد.