|
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.
|
نسخه قاچاق فیلم سنتوری به بازار زیرزمینی آمده است. امروز فیلم سنتوری را نگاه کنیم، دیگر نمیتوانیم اعتراض کنیم که چرا بازار صنایع دستی، فرش و چه و چه را در دنیا داریم از دست میدهیم. ای کاش امروز یکی پیدا شود و حکم به تحریم تماشای فیلم قاچاق سنتوری بدهد. تنها نکتۀ مهم این است که کانال توزیع مناسبی برای این فیلم انتخاب نشده است. امروز اخلاق حرفه ای حکم میکند به تماشای این فیلم ننشینیم. این حرکت طرفداری از فرد نیست. این حرکت تمایل و شوق ما برای رعایت اخلاق و قانون است.
اصل چهل و ششم قانون اساسی تصریح دارد «هر کس مالک حاصل کسب و کار مشروع خویش است و هیچکس نمیتواند به عنوان مالکیت نسبت به کسب و کار خود امکان کسب و کار را از دیگری سلب کند.»
اصل چهل و هفتم قانون اساسی تصریح دارد «مالکیت شخصی که از راه مشروع باشد محترم است. ضوابط آن را قانون معین میکند.»
کارگردان:ژان ژاک آنوی
۱۵۰ دقیقه
نقد و بررسی تاریخی توسط:
بهمن کبیری پرویزی
تاریخ:۲۶/۱۱/۸۶
ساعت:۱۴
مکان:سینما کوچک حوزه هنری . خیابان حافظ روبروی دانشگاه امیرکبیر
ورود برای عموم آزاد است.
سالن کوچک تقدیم می کند:
مرور آثار سینمای جهان(هر هفته)
نشت ونقد، بررسی فیلم
کارگردان:کلینت ایستوود
سال ساخت : ۲۰۰۶
نقد و بررسی تاریخی فیلم توسط بهمن کبیری پرویزی
تاریخ نمایش فیلم: جمعه ۱۹/۱۱/۸۶ ساعت ۱۷
شماره جهت هماهنگی: ۰۹۱۲۳۷۹۳۵۹۰


فیلمنامه: ایریس یاماشیتا
نقش اول: کم واتانابه در نقش ژنرال تادامیچی کوریبایاشی
ساخت: 2006
تاریخ نمایش: ایالات متحدۀ آمریکا : 12 ژانویۀ 2007
در نیمۀ دوم فیلم نامههائی از ایوجیما یک گروه از سربازان ژاپنی یک سرباز آمریکائی را پیدا میکنند که به سختی زخمی شده است و او را به داخل غاری میبرند.فرماندۀ ژاپنی میتواند به زبان انگلیسی صحبت کند، بنا بر این او با سرباز آمریکائی شروع به صحبت میکند و بعداً معلوم میشود نامش سام است. اگر چه هردو نفر باید سوگند خورده باشند که یکدیگر را بکشند ولی آنها در غالب مکالمهای که با هم دارند با هم ارتباط برقرار میکنند. کمی بعد ژنرال به اتاق بر میگردد و در مییابد که زخمهای سام باعث شده است که بمیرد. او جیبهای سام را میگردد و نامهای پیدا میکند که مادرش برای او نوشته است. نامه سرشار از عباراتی است که از اعماق قلب این مادر برخواسته است و تا زمانی که ژنرال قرائت نامه را به پایان میبرد تمام سربازان داخل غار به این نتیجه میرسند که آمریکائیها آن بدویان قاتل کینهجوئی که ژاپنیها فکر میکردند نیستند. نه! آنان به این نتیجه میرسند که آمریکائیها مانند خودشان هستند و آنها هم میخواهند درست مثل دشمنانشان به منزلشان برگردند. من بر این باور هستم نکتهای که ایستوود با ساختن این فیلم در نظر دارد بگوید این است که دو دشمن شباهتی بیش از آنچه فکر میکنند با هم دارند و هر دو میخواهند سالم به خانههای خود و نزد خانوادۀ خود بروند.
این فیلم ارتباط بسیار تنگاتنگی با فیلم پرچمهای پدران ما دارد. از دیدگاه فیلمسازی، بازی گروهی فیلم (به خصوص کن واتانابه)، فیلمنامۀ دلچسب آن، تصاویر [طبیعی] زیبای فیلم (رنگها در فیلم اثری درخشان و جاودانه دارند) و دانش مطلق کلینت ایستوود از فیلم اثری جاودان و ماندگار از این فیلم باقی گذاشت.
این درست است که فیلم به زبان ژاپنی اجرا شد، اما این یک واقعیت است که ایستوود در ساخت فیلم از هیچ تلاشی رویگردان نبود و زبان خارجی به کمک ساخت فیلم آمد به گونهای که به وضوح هرچه بیشتر فیلم کمک شایان توجهی میکند. من بر این باور هستم که این فیلم با فیلم اسپیلبرگ با عنوان «نجات سرجوخه رایان» قابل مقایسه است. اگر چه فیلم اسپیلبرگ ارزشهای سرگرمکنندۀ بیشتری دارد چرا که دارای تحرک بیشتری است و صحنۀ بازتری دارد، فیلم ایستوود حاوی پیام قویتری است چرا که جنگ را از دیدگاه سربازانی به تصویر میکشد که مورد تهاجم قرار گرفتهاند [و میدانند محکوم به شکست هستند و] بدین ترتیب درد جنگ را از دید آنان به تصویر میکشد.

دوست گرانقدری لطف کردند و متن زیر را برایم ارسال نمودند. ضمن سپاسگزاری و قدردانی از این دوست بزرگوار توجه شما را به متن پیوست جلب مینمایم:
«این فیلم نیز همچون فیلم تاریخی و تخیلی «سیصد» درباره رویدادهائی است که در زمان خشایارشاه اتفاق افتاده است. اگر چه این فیلم نیز همانند «سیصد» با دست مایه قرار دادن یک واقعه تاریخی و بدون وفاداری به واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی و تاریخی آن روزگار ساخته شده است با این حال در این فیلم چهره و روایتی دیگر از پادشاه پارسیان میبینیم که با چهره خشایارشاه فیلم سیصد بسیار متفاوت است. خشایارشاه فیلم «یک شب با پادشاه» فردی احساسی هنرمند با ته ریشی مدرن و چشمانی روشن و قیافه و هیکلی زیبا و جذاب است.
تنها نقطه ضعف او شاید نفوذ وزیران و نزدیکان بر سیاستهای او و همچنین مشکل خونخواهی پدرش است.
این شاه آنقدر جذاب فهیم و خوش درک است که شایسته «استر» دختر یهیودی و ملکه جدید پارسیان باشد و ملکه جدید او را دوست بدارد و برایش بیتاب شود. به هر حال در نظر بگیرید که قرار نیست ملکه استر منجی قوم یهود در آن زمان و فردی موثر در تاریخ یهودیان همسر فردی وحصی و چندش آور همچون خشایارشاه فیلم سیصد باشد.
البته این فیلم همانطور که از موضوعش برمی آید قرار نیست در دفاع از پارسیان باشد و اینگونه نیز نیست، بلکه روایت فداکاری ملکه یهودی در نجات قومش است و البته اشارهای بسیار پر رنگ و اغراق آمیز به زیرکی او و «مردخای» در نجات پادشاه پارسیان از دسیسه درباریان دارد.
در فیلم «یک شب با پادشاه» پارسیان دربار چهرههای معقول و نزدیک به چهرههای امروزی دارند و مثلا از ریشهای انبوه و بلند خبری نیست (حال آنکه از لحاظ تاریخی آن زمان ریش برای مردان ایرانی بسیار مهم بوده است و بعد از حمله اسکندر بوده که زدودن ریش در بین مردان ایرانی رایج شده است). جالب آنکه در این فیلم دین رایج و موثر در فرهنگ پارسیان آن روزگار یعنی دین بهی (زرتشتی) نادیده گرفته شده است و حتی پندهای مهم دین زرتشت (پندار و گفتار و کردار نیک) نیز از زبان ملکه استر بیان میشوند تا تاکید دیگری بر سواد و هوشمندی او باشد.
در صحنههای آخر این فیلم، استر پس از نطقی در دفاع از قوم یهود و اسرائیل و در جهت اثبات یهودی بودن خود گردنبد خویش را بالای شعله شمع میگیرد و ستاره های داوود بر پردههای کاخ پادشاه پارسیان میدرخشند و در آخر هم خشایار شاه در دفاع از همسر فهیم خویش در برابر وزیر هامان را که هدفی جز کشتار و محو یهودیان از جهان را نداشت بر میخیزد و این چنین وقایعی شکل میگیرند که تاکنون توسط یهودیان دنیا و در جشنی به نام پوریم از آن یاد می شود.»

جلسۀ نقد و بررسی فیلم سقوط پس از نمایش فیلم روز چهارشنبه 7/9/1386 در سالن سیتمای کوچک حوزۀ هنری برگزار میشود.
فیلم سقوط سرگذشت روزهای آخر رایش سوم را به تصویر میکشد. عمر رایشی که بنا بود هزار سال عمر کند به ربع قرن نیز نرسید. این فیلم بیانگر شرح حال ملتی است که شاهد سقوط خود است. این فیلم در ساعت چهار بعد از ظهر روز چهارشنبه هفتم آذر ماه رأس به نمایش درخواهد آمد و سپس جلسۀ نقد و بررسی فیلم برگزار خواهد شد. از علاقه مندان دعوت به عمل می آید در این جلسه شرکت فرمایند.