|
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.
|
۲ـنقشه متروی تورنتو(ارسال از طرف خوانندگان محترم وبلاگ):

۳ـ نقشۀ متروی برلین:

۴ـ نقشۀ متروی لندن:

۵ـ نقشۀ متروی نیویورک:

۶ـ نقشۀ متروی پاریس:

۷ـ نقشۀ متروی سئول:

۸ـ نقشۀ متروی توکیو:

۹ـ نقشه متروی پراگ(ارسال از طرف خوانندگان محترم وبلاگ):

۱۰ـ نقشه متروی ورشو (ارسال از طرف خوانندگان محترم وبلاگ):

۱۱ـ نقشه متروی کیف (ارسالی از طرف خوانندگان محترم وبلاگ):

۱۲ـ نقشه متروی مونترال:

هفتهنامۀ صدای ملت ۲۶ خرداد ۱۳۸۶: «نسیم خنک صبحگاهی صورتم را نوازش میدهد. نگاهی به انتهای صف طولانی میاندازم. مردم توی صف منتظر هستند تا نوبتشان برسد و سوار تاکسی شوند. دانشجوئی که راهی کلاس درس است جزوههای خود را ورق میزند، اما مشخص است نگاهش بیهدف است. او منتظر است تا اتوبوس بیاید. مرتب به سمت مسیر اتوبوس نگاه میکند. دیگران نیز مانند او به انظار ایستادهاند. مردی میانسال مرتب به ساعت خود نگاه میکند. به سمت سر صف میروم. مشخص است که عجله دارد. از صف اتوبوس بیرون میآید و به سمت ایستگاه سواریها حرکت میکند. زیر لب کلماتی را به زبان میآورید که نامفهوم است؛ اما از ظاهرش مشخص است که زیاد از وضوع موجود راضی نیست. اینک به سر صف رسیدهام. نگاههای غضبناک و سنگین مردم را حس میکنم. به آنها حق میدهم. فکر میکنند خارج از نوبت به سر صف آمدهام تا سوار شوم. هر کدامشان آماده برای اعتراضند. هر کدام کلامی در دهان دارند تا به سمت من شلیک کنند و من را با متلکها و اعتراضهای خود تیرباران کنند، غافل از این که من از پیش در برابر آنان تسلیمم. سلام میکنم. سلامم را به سردی پاسخ میدهد و کنجکاوانه نگاهم میکند. میگویم آمدم گزارش بگیرم. حالت تهاجمیاش از بین میرود. میپرسد: «دربارۀ چی؟» میگویم: «مترو!» مکثی میکنم و بعد ادامه میدهم: «دارم راجع به ایستگاه متروی اکباتان گزارش تهیه میکنم. »