|
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.
|
با سپاس از تمام بزرگوارانی که به عنوان موافق و مخالف نظر خود را اعلام داشتند. سرکار خانم عسگری اعلام داشتند:
«سلام.
با شرایط فعلی چه؟ با شرایط فعلی که خانمها دوش به دوش آقایون کار می کنن چه؟ خانه داری همسرداری و شغل بیرون از منزل.. از نظر تحصیل هم که خانمها بیشترین درصد را به خود اختصاص داده اند. و ما کم خانمهایی نداشتیم که در جبهه هم جنگیدند...
اصلا گیرم تمام این حرفها درست است در مورد دیه چطور چرا دیه زن باید کمتر از مرد باشد. این قوانین باید اصلاح شوند...
نفقه. مهریه. ارث.. تمام این موارد که فرمودید در قوانین برای آقایان هم تبصره دارند...
به هر حال در این زمینه باید قانون بلد بود.»
سرکار خانم آرام اظهار داشتند:
«فعل چیز دیگریست .... باید زن باشید تا بدانید.
.... زن مادر مرد است....»
تغییر در قانون حتی در یک نظام دموکراسی دارای فرآیندی است. اگر قانون دارای ابهام و یا اشکالی باشد بهترین گزینه اصلاح آن پس از طی فرآیند لازم است، چرا که ماندگارترین و پایاترین است. آری بانوان ایرانی به جبهه رفتند و داطلبانه دوشادوش مردان جنگیدند. امروز بانوان ایرانی در کنار همسران خود بیرون از منزل کار میکنند در حالی که تأمین خرج منزل بر عهدۀ شوهران ایشان است.البته بر خلاف نظر شما بر اساس آمار سازمان سنجش درصد پذریفته شدگان از بین آقایان در سال گذشته بیشتر بود. با این وجود به خاطر داشته باشیم خدمت نظام وظیفۀ عمومی برای آقایان ضروری است و بانوان گرامی از آن معاف هستند. تأمین خرج زندگی بر عهدۀ آقایان است و بانوان از آن معاف هستند. شرط انصاف نیست که حق کار کردن را به بانوان بدهیم و بعد آن را به گونهای دیگر تفسیر کنیم. بدین ترتیب آیا شرط انصاف میبود که آقایان کار کردن بانوان گرامی در منزل را بهانه قرار میدادند و خوستار لغو نفقه و مهریه میشدند؟ ضمن این که بعضی از این قوانین حکم الهی است. با این وجود من با شما موافقم که قانون را باید بلد بود که این نخستین وظیفه شهروندی است. من نیز با شما موافقم که آنچه گاهی اجرا میشود منطبق با قانون نیست چه که بشر نیز اشتباه میکند. انصاف نیست که اشتباه یک جزء از یک مجموعه به حساب کل مجموعه گذاشته شود. اگر ما به روند احقاق حقوق خود آشنا نیستیم مقصر قانونگذار نیست.
در مورد دیه نظر شما را به دیدگاههای آیتالله صانعی جلب مینمایم: «س- در خصوص حقوق زن و مرد پرسش ها و مطالبات بسيارى همچنان مطرح است كه نه تنها از سوى نسل امروز بلكه در انتقادهايى كه به قوانين ايران مى شود با آن مواجه هستيم از پرسش هاى ريزتر كه بگذريم مسائلى مثل نصف بودن ديه قتل زن، محروم بودن زن از قضاوت، يكسان نبودن ارزش شهادت مرد و زن مطرح است مثلاً قرآن درمورد ارزش ميزان شهادت زن در امورى كيفرى ساكت است، امّا در شهادت مى بينيم كه شهادت سه زن و يا دو زن با يك مرد برابر دانسته مى شود، يا بودن اختيار طلاق در دست مرد، لزوم اجازه مرد براى ازدواج دختر و... كه همچنان مورد سؤال است، پاسخى داده نمى شود و يا اگر هم پاسخ داده مى شود به طور اجماع در اجراى احكام مدّ نظر قرار نمى گيرد و تكليف نسل جوان ما با اين پرسش ها هنوز روشن نيست؟
ج- ببينيد، به حول و قوة الهى ما همه اينها را در رساله نوشتيم، ما فقط بحث رساله داريم و وارد بحث قانون و اجرا نمى شويم، به نظر بنده هيچ تفاوتى بين زن و مرد نيست، تبعيضى هم كه نمى بينيم، تفاوت هم نمى بينيم، از نظر فقهى معتقدم ديه زن و مرد مسلمان برابر است و مقدس اردبيلى - قدس سره- هم و قتى به اين بحث مى رسند با تمام قداستش و فقهش مى فرمايد:« من به روايتى دست نيافتم كه ديه زن را نصف ديه مرد بداند». بنده هم در اين مورد نوشتم و تعجب كردم از اينكه مقدس اردبيلى - قدس سره- چرا اين طور مى گويد، امّا در سال بعد و پس از مطالعه بيشتر گفتم حق با ايشان است و ديه زن و مرد را مساوى دانستم.»
لطفاً برای مطالعۀ بیشتر در مورد نظر ایشان و دیگران تمام پیوندهای زیر را ببینید:
http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=3&lang=fa
http://www.saanei.org/page.php?pg=showzanan&id=4&lang=fa
http://www.aftab.ae/elibrary/item.php?id=919
http://www.aftab.ir/articles/social/law/c4c1194951358_womans_rights_p1.php
http://www.aftab.ir/articles/social/law/c4c1186407560p1.php
http://hoghough85.blogfa.com/post-724.aspx
من نیز خود از این بحثها بسیار آموختم. مگر دموکراسی چیست؟ هر کس نظر خود را بیان دارد تا حاصل جمع به یک اجماع برسد. از سوی دیگر عدم اجرای قانونی تقصیر قانونگذار نیست. وظیفۀ قانونگذار تصویب قانون و ضمانت اجرائی آن است. کوتاهی من به عنوان یک مجری نباید گریبانگیر واضع قانون را بگیرد چه که این گناه من است که از قانون تبعیت نمیکنم.
زن مادر مرد است و مرد پدر مرد. هر دو در برابر فرزند به سهم خود مسؤولیت دارند. شرایط رشد و تعالی هر فرد را والدین به اتفاق فراهم میکنند و این همان تقدس نهاد خانواده است.
«بسمالله الرحمن الرحیم
یا اَیُهالناسُ انا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ و اَنثی و جَعَلناکُم شُعوباً و قَبائِلاً لِتَعارَفوا ان اَکرَمَکم عِندالله اَتقیکم ان الله علیم خَبیرٌ
صدق الله العلی العظیم»
قرآن کریم، سورۀ حجرات، آیۀ 13
به نام خداوند بخشنده مهربان
«ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن -یعنی از آدم و حوا- آفریده ایم و شما را در قبایل گوناگون قرار داده ایم تا یکدیگر را از هم بازشناسید. اینها ملاک برتری نیست. گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند بسیار دانا و بسیار آگاه است.»
بدین ترتیب تقرب نزد خداوند به میزان تقوی است. مرد بودن دلیل بر امتیاز نیست. مرد از زن برتر نیست و حقوق زن از مرد کمتر نیست. علامه مجلسی میفرماید:
ورع [تقوی] بر چهار قسم است:
1_ ورع تابعین و آن پرهیز از محرمات است.
2_ ورع صالحین و آن پرهیز از مشتبهات است که در حرام واقع نشود.
3_ ورع متقین و آن ترک مباحات است که در حرام واقع نشود مانند ترک سؤال از حال مردم از ترس این که مبادا در غیبت بیفتد.
4_ ورع سالکین و آن اعراض از غیر خداست از ترس ضایع شدن عمر عزیز در کارهای بیهوده، هر چند منجر به حرام نشود.
در هیچ کجای این تعریف، نشانی از جنسیت دیده نمیشود و فقط اعمال و رفتار انسان باعث برتری است.
شهید مرتضی مطهری در کتاب مقام زن مینویسد: «اسلام رسوم و عادتی را که بیان شد منسوخ کرد. تنها چیزی که در قوانین اسلامی مورد اعتراض مدعیان حقوق گرفته است، این است که سهمالارث زن در اسلام نصف سهمالارث مرد میباشد. میگویند که چه لزومی دارد که ما سهم زن را در ارث کمتر از مرد قرار دهیم و آنگاه این کمبود را با مهر و نفقه جبران کنیم؟ در پاسخ میگوئیم که اولاً وضع خاص ارثی زن، معلول مهر و نفقه است، نه این که علت باشد؛ یعنی چون زن مهر و نفقه دریافت میکند، ارث کمتری میبرد، نه بر عکس. ثانیاً در اسلام صرفاً حنبۀ مالی و اقتصادی مطرح نیست و علت این که سهمالارث زن را نصف مرد قرار داده است، وضعیت خاصی است که زن از لحاظ برخی قوانین جزائی دارد. ثبلاً در بحث مهر و نفقه گفتیم که با توجه به احتیاجات و گرفتاریهای زیاد زن از لحاظ تولید مثل و قدرت کمتر وی در تولید و تحصیل ثروت توسط او، به علاوه برخی ملاحظات روانی و روحی خاص زن و مرد و این که مرد همواره به صورت خرج کننده برای زن باشد و نیز ملاحظات دقیق روانی و اجتماعی که سبب استحکام روابط خانوادگی میشود، اسلام مهر و نفقه را لازم دانسته است. این امور غیر ضروری به طور غیر مستقیم سبب شده که بر بودجۀ مرد، تحمیلی وارد شود که به خاطر جبران آن، اسلام دستور داده که مرد دو برابر زن سهمالارث ببرد. چنین ایرادی را ابن ابواعوجاء نیز در زمان امام صادق «ع» به اسلام میگیرد و حضرت میفرماید: علتش این است که اسلام، سربازی را از عهدۀ زن برداشته، مهر و نفقۀ او را بر مرد لازم شمرده و در بعضی جنایات غیر عمدی که خویشاوندان جانی باید دیه بپردازند، زن را از شرکت با دیگران و پرداخت دیه معاف کرده است، لذا سهم زن در ارث از مرد کمتر شده است.»
اگر بنا بر این بود که سهمالارث زن برابر با سهمالارث مرد باشد پس بنابراین نفقۀ زن باید از دوش مرد برداشته میشد و هزار تغیرر دیگر باید به وقوع میپیوست. بسیار ناعادلانه و غیر منصفانه خواهد بود که معافیتها زن را ندیده بگیریم و بگوئیم به خاطر بخشی از روابط مالی در حق زن عدالت رعایت نشده است. آنچه که برای مرد مقرر شده است امتیاز نیست، مسؤولیت است، بار امانت است، از او بازخواست میشود، وظیف است. برای مثال اگر نفقه ندهد به حکم قانون از او میستانند، به همین دلیل است که میگویم امتیاز نیست، مسؤولیت است.
خانم فیروزه عسگری نوشتند:
«سلام.
مطالب شما بسیار جامع است ولی کامل نیست. بحث فیمینیسم (حقوق زنان) بحثی بسیار عمیق و گسترده است که باید مخصوصاً در ایران به آن پرداخته شود و کم نبودند افرادی در این زمینه تحقیقاتی انجام دادند که به بن بست رسیدند و این کوچه بن بست به این دلیل است که البته به نظر اینجانب زمانی بخواهیم این واژه را از غرب قرض بگیریم و استدلالی که آنها برای خود دارند با فرهنگ خود عجین کنیم متاسفانه وضع زنان ما بهتر از این نخواهد شد و یکی از دلایل دیگرش می تواند این باشد که متاسفانه قانون نوشته کفاف حقوق زنهای ما را نمیدهد همین قانون نوشته ایراداتی دارد که در پس آن قانون های نانوشته هم مرسوم میشود. و شاید یکی از دلایل آن هم عدم آگاهی اکثر خانمهای ایرانی به قوانین مربوط به حقوقشان رفتارها و برخوردهای سنتی است که در جامعه با آنها صورت میگیرد و آنها را از دفاع از حقوق به حقهاشان منصرف میکند...
آقای کبیری هزاران دلیل برای انصراف خانمها برای دفاع از حقوقشان در این مرز و بوم وجود دارد...
شاید خانم فالاچی به این نتیجه که شما عنوان فرمودید رسیده است ولی من از شما سئوال دارم در ایران به چه میزان می توان راه نیکبختی حقیقی را یافت؟؟؟ شما درست گفته اید مشکل ما از درون قانون ما نشات میگیرد و من تا حدودی با شما موافقم که نباید هر قانونی به هر اسمی که غرب برای دنیا دیکته کرد ما هم بپذیریم چون این قوانین از دل جوامع برمیخیزید...
از این همه که به فکر خانم های بی آگاهی مثل بنده هستید. سپاس.»
آقا یا خانم آرام نوشتند:
«سلام
وارد بحث خوبی شدید میشه ساعتها بحث کرد... من هم میگویم " زن و مرد برابر نیستند" من هم اعتقاد دارم که در قوانین ما نکاتی بالقوه هست که میتوان به آن استناد کرد و هیأت یگانه و انسانی هم برای مرد و هم برای زن ساخت ...اما در قوانین ما نکاتی بالفعل هستند که «زن»" را به واسطه زن بودنش می آزارند...و شما به عنوان یک حقوقدان کاملا بر ان واقفید.... شاید اگر از نگاه یک زن بنگرید درد آور است که «دیه یک زن نیمی از دیه یک انسان کامل باشد» و از آن جمله «حق ارث» «حق حضانت فرزند» «قوانین شهادت دادن» و.....
جنس مذكر كه نوع بشر ناميده میشود با جنس ديگرش بازی میكند. اما با آن متّحد نميشود ...؟ خداوند در برابر يك زوج به شيوه دياليتيكتری سخن خواهد گفت. هيچ مرد و هيچ زنی در جنسيتش يا متناسب با جنسيتش به دانايی مطلق نايل نمیگردد. هر مرد و هر زني موقتاً درون يك رابطه مشخص ميان جنسيتها ساخته میشود، در دياليتيك ميان دو هيأت يا دو تجسم امر زنده، كه در تفاوت جنسي، و فقط آنجا حيّ و حاضر هستند.
اینها هست اما با آن قوانین چه کنیم ... و راه دور هم نمیرویم من اگرد مرد بودم دستمزدم یک برابر بیشتر بود ...چوم زن هستم و به آن میبالم ‘ دستمزد ماهیانه ی من 1 بابر کمتر از شماست !
استناد و استفهام شما از قوانینی که عنوان کردید بسیار درست و معقولانه بود ... اما اصل قوانین چیز دیگریست.
با سپاس»
نخست از اظهار نظر شما بزرگواران سپاسگزارم. دوم این که من نیز همانند قانون اعتقاد به برابری حقوق زن و مرد دارم. جنسیت باعث تفاوت نمیشود. مظلوم در پذیرش ظلم همانقدر مقصر است که ظالم در اعمال ظلم مقصر است. در هیچ کجای قانون زن بودن زن باعث کاهش حقوق وی نیست.
اصل بیست و نهم قانون اساسی تصریح دارد «برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بیسرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح، نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره، حقی است همگانی.
دولت موظف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.»
سازمانهای غیر انتفاعی مدافع حقوق زنان باید بر اساس همین اصل و قوانین مرتبط مدافع حقوق زنان باشند چرا که در قانون هیچ تمایزی بین زن و مرد د رانتفاع از این قانون پیشبینی نشده است. یدالله مع الجماعه. این مطالبات قانونی زنان است و وظیفه مطالبه بر دوش زنان و سازمانهای غیر انتفاعی مدافع حقوق زنان است. اینها مطالبات قانونی است.
منشور حقوق و مسؤوليتهای زنان در نظام جمهوری اسلامی ايران از جمله قوانینی است که در ایران برای احیای حقوق زنان به تصویب رسیده است ولی تا کنون ندیدهام کسی به بحث و تفسیر در مورد آن بپردازد.
در باب برابری دیه مرد به زن اینجا را بخوانید.
ضمناً من حقوقدان نیستم و در حد بضاعت خود صحبت میکنم.
تعریف متعارف فیمینیسم در اذهان عمومی با عنوان برابری حقوق زن و مرد رواج دارد درست نیست. متأسفانه در جامعۀ امروز ما دیگر حتی به اندیشههای وارداتی هم به اندازۀ کافی توجه نمیکنیم. از اندیشههای وارداتی فقط نام آن وارد میشوند و سپس طرز تفسیر خودمانی جایگزین تعاریف میشوند. آنچه که در جامعۀ امروز ما دیده میشود از حیطۀ عدم آگاهی زنان ایرانی به حقوق شهروندی خود فراتر میرود. زنان جامعۀ امروز ایران حتی برای یک بار متن نص صریح قانون را قرائت نمیکنند و سپس وقتی متوجه اشتباه خود میشوند دم از ناآگاهی از قانون میزنند. قانونگذار قانون را وضع و تدوین میکند و سپس قانون منتشر میشود. این وظیفۀ شهروند است که خود به دنبال قوانینی بگردد که از آن منتفع میشود. نمیتوان گناه قصور در آگاهی و حستجوی قانون را که امری است کاملاً شخصی به گردن جامعه و یا احیاناً مردان انداخت. استیفای حقوق قانونی منوط به درخواست منتفع است ولا غیر. اگر زنان از حقی منتفع میشوند دیگران از کجا باید بدانند که آنان به راستی مایل به منتفع شدن از حق خود هستند یا خیر. وجود عنصر معنوی در حقوق مهمترین رکن است. به عبارت دیگر زنان باید در هر مورد نیت خود را از منتفع شدن از حقوق قانونی خود اعلام دارند.
دکتر حاتم قادری در کتاب خود با عنوان اندیشههای سیاسی در قرن بیستم فیمینیسم را بدین شکل تعریف میکند: «فیمینیسم آموزهای است که وجه اصلی تمامی تفاسیر و گونههای آن بر این باور استوار است که زنان به دلیل جنسیتشان، گرفتار تبعیض هستند و لذا لازم است برای این تغییر وضعیت اقدام شود.»
اصل بیستم قانون اساسی تصریح دارد: «همۀ افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همۀ حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.»
همچنین اصل بیست و یکم قانون اساسی تصریح دارد: «دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:
1_ ایجاد زمینههای مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او؛
2_ حمایت مادران، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بیسرپرست؛
3_ ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده؛
4_ ایجاد بیمۀ خاص بیوگان و زنان سالخورده و بیسرپرست؛
5_ اعطای قیمومیت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطۀ آنها در صورت نبودن ولی شرعی؛»
بدین ترتیب کسانی که طرفدار برابری حقوق زن و مرد هستند اسیر دوبارهکاری شدهاند چرا که خواست آنان در قانون اساسی پیشبینی شده است. همچنین حمایتهای قانونی لازم در اصل بیست و یکم قانون اساسی پیشبینی شده است.
دکتر حاتم قادری در کتاب خود مینویسد: «مری آنسل (1666-1731) نخستین فیمینیست انگلیسی مایل بود به جای توجه به مواضع سیاسی، بر ظرفیت تفکر منطقی زنان تأکید داشته باشد و به زنان، وابستگی عاطفی به مردان، حتی ازدواج با آنان را توصیه نمیکرد. آستل، به جهت سیاسی محافظهکار و طرفدار سلطنت بود.»
اصل دهم قانون اساسی تصریح دارد: «از آنجا که خانواده واحد بنیادی جامعۀ اسلامی است، همۀ قوانین و مقررات و برنامهریزیهای مربوط باید در جهت آسان کردن تشکیل خانواده، پاسداری از قداست آن و استواری روابط خانوادگی بر پایۀ حقوق و اخلاق اسلامی باشد.»
بدین ترتیب آنچه که به برابری حقوق زن در خانواده تفسیر میشود جزء آموزههای فیمینیسم نیست و صرفاً برداشتهای شخصی و محلی فیمینیستهای ایرانی است که در آموزههای رسمی فیمینیسم وارد شده است. اگر به صراحت نتوان اظهار نظر کرد که فیمینیسم به ارکان خانواده حمله میکند، میتوان گفت که از آن حمایت نیز نمیکند، در حالی که قانون اساسی ما حمایت از خانواده را به عنوان رکن جامعه به رسمیت شناخته است.
دکتر حاتم قادری در کتاب خود مینویسد: «حتی مری ولستون کرافت (1759-1797) که به شدت متأثر از عصر روشنگری و انقلاب فرانسه بود، بیشتر تأکید میکرد که ذهن، فاقد جنسیت است؛ البته وی تا آنجا پیشرفت که تلقی رمانتیکها، خاصه روسو را در تمایز طبیعی میان زن و مرد و تأکید بر بار عاطفی و معنویت نوع زنانه مورد سؤال قرار داد.
انواع فیمینیسم با ترکیبات لیبرالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم در واقع فیمینیسم را با آموزههای مهم سیاسی اجتماعی، اقتصادی لحاظ میکند.
ولی در فیمینیسم نژادی که منظور فیمینیسم سیاه است، گذشته از ساختار و نهادهای مورد نظر، تبعیض برخاسته از نژاد هم موضوعیت مییابد یعنی این که مسألۀ سیاه و سفید در خواستها و طرز تلقیهای فیمینیسم سیاه منعکس میشود.»
اصل نوزدهم قانون اساسی تصریح دارد: «مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.»
نکتۀ جالبی که در قانون اساسی دیدم اصل نوزدهم قانون اساسی است که در واقع مقابله با تبعیض نژادی در آن دیده میشود. به عبارت دیگر نه تنها جنسیت باعث برتری نیست بلکه نژاد هم باعث برتری نیست. اگر و فقط اگر به مسألۀ رفع تبعیض نگاه کنیم نیازی به فیمینیسم نخواهیم داشت.
اوج آموزهها و تفاسیر را میتوان در فیمینیسم فاشیستی تلقی کرد. در فیمینیسم فاشیستی عنصر خشونت چه به صورت ذهنی و چه به صورت عینی دیده میشود. در فیمینیسم فاشیستی به کارگیری آموزههای فیمینیسم تا آنجا پیش میرود که خود به تبعیض جنسیتی معکوس تبدیل میشود واین بار زنان هستند که به عامل تبعیض جنسیتی تبدیل میشوند.
«شاید همین مشکلات بود که اوریانا فالاچی نویسنده و خبرنگار معروف ایتالیائی را واداشت که پس از گشت و گذار در دنیای زنان در نقاط محتلف دنیا، نتیجه بگیرد که در ورای شعارهای استقلال یا پیشرفت در هیچ جا زنان راه نیکبختی حقیقی را تشخیص ندادهاند.»
مخلص کلام این که نه فیمینیسم نسخهای برای حل مشکل است و نه فیمینیستهای ایرانی تعریف درستی از فیمینیسم دارند. چاره کار در قانون اساسی پیشبینی شده است. بهتر است کمی واقع بین باشیم.
نخست آن که از تمام بزرگواران موافق و مخالف در اظهار نظر سپاسگزارم. اگر این حق مربوط به آقایان نیز بود باز همینطور قضاوت میکردم. اصل چهلم قانون اساسی تصریح دارد «هیچکس نمیتواند اعمال حق خویش را وسیلۀ اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.» بزرگواری من را عوام نامیدند و من از ایشان سپاسگزارم. من به عنوان یک عامی برداشتی از قانون دارم که آن را به صراحت اظهار کردم.
در روایات تاریخی داستانی وجود دارد که در زبان انگلیسی به «شمشیر داموکلس» معروف است. در عهد باستان در امپراطوری روم امپراطوری با نام «داموکلس» به مقام امپراطوری رسید. وی برای گرفتن اعتراف از متهمین روش خاصی داشت. آو آنان را بر روی یک صندلی مینشاند و بالای صندلی یک شمشیر را به طناب نازکی آویزان میکرد. زمانی که متهمین نگونبخت متوجه موقعیت خود در زیر آن شمشیر آویزان میشدند حاضر بودند به هر گناه کرده و ناکرده اعتراف کنند و هر چه زودتر از روی صندلی و در واقع از زیر شمشیر بلند شوند. تازه وقتی از زیر شمشیر بلند میشدند و به یاد اعترافات خود میافتادند متوجه خبط خود میشدند. در جامعۀ امروز ما مهریه حکم شمشیر داموکلس را پیدا کرده است.
برابر مادۀ 1105 قانون مدنی «در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است.» در حالی که مهریه به عنوان شمشیر داموکلس ابزاری برای تحمیل عقاید محسوب میشود تکلیف اجرای مادۀ 1105 قانون مدنی چه میشود؟ آنگاه نقش شوهر به نقش «شیر بی یال و کوپال» در خانواده تبدیل میشود. از سوی دیگر مادۀ 1106 تصریح دارد «در عقد دائم نفقۀ زن بر عهدۀ شوهر است.» همچنین مادۀ 1107 تصریح دارد «نفقه عبارت است از همۀ نیازهای متعارف و متناسب با وضعیت زن از قبیل مسکن، البسه، غذا، اثاث منزل و هزینههای درمانی و بهداشتی و خادم در صورت عادت یا احتیاج به واسطۀ نقصان یا مرض.» حال اگر شوهری به تکالیف قانونی خود عمل نکرد زن میتواند از حق قانونی خود استفاده نماید. مادۀ 1111 تصریح دارد: «زن میتواند در صورت استنکاف شوهر از دست دادن نفقه به محکمه رجوع کند در این صورت محکمه میران نفقه را معین و شوهر را به دادن آن محکوم خواهد کرد.» چرا همیشه باید لقمه را دور سر گرداند؟ اگر زن از حق قانونی خود استفاده نکرد، نباید زمین و زمان را مقصر قلمداد کند. حق دادنی نیست، گرفتنی است. راه کار آنچه که بانوان محترم در نظر دارند مهریه نیست بلکه شرایط ضمن عقد است.
عدم پرداخت مالیات بر مهریه به عنوان یک درآمد اتفاقی از دید من یک فرار مالیاتی است. ارث حق مسلم است، اما تعلق آن به ورثه مستلزم پرداخت مالیات است. درآمد یک حق مسلم است، اما تعلق آن مستلزم پرداخت مالیات است. خرید و فروش یک حق مسلم است، اما انجام آن مستلزم پرداخت مالیات است. مهریه نیز یک حق مسلم است اما تعلق مالیات به آن نه تنها امر غریب و دور از تصوری نیست بلکه در مقام مقایسه با ارث، درآمد و معامله تعلق مالیات به آن بسیار عادی و منطقی است.
مالیات بر مهریه افزایش بیرویه و غیرمنطقی آن را محدود و قانونمند میکند، جایگاه واقعی مهریه را به آن برمیگرداند و به درآمدهای غیرنفتی ناشی از مالیات (درآمدهای مالیاتی) کمک میکند. قانون هیچ معافیتی برای مهریه تعیین نکرده است و مهریه انتقال مالکیت است(مادۀ 1082 قانون مدنی). من هیچ مستند قانونی مبنی بر معافیت مالیاتی مهریه پیدا نکردم، بنابراین به نظر من به عنوان یک عامی از مهریه باید مالیات اخذ شود.
تا جائی که من تحقیق کردهام کراهت دارد مهر زن از مهرالسنه بیشتر باشد. مهرالسنه عبارات است از پانصد درهم و قیمت آن پنجاه سکه طلا است. مهرالسنه مهریهای است که رسول خدا آن را کابین همسران خود قرار میداد. مادۀ 1090 قانون مدنی تصریح دارد «اگر اختیار تعیین مهر به زن داده شود زن نمیتواند بیشتر از مهرالمثل معین نماید.»مادۀ 1080 قانون مدنی تصریح دارد «تعیین مقدار مهر منوط به تراضی طرفین است.» یکی از این طرفین شوهر است. بنابراین تعیین مقدار آن نیز حقی یک طرفه نیست. بانوان محترم در تعیین مقدار نظر شوهر آینده را نمیپرسند بلکه مقداری تعیین میکنند و میگویند مقدار همین است و بس. این کار با روح مادۀ 1080 قانون مدنی منافات دارد. باب مصرف مالیات بر مهریه بابی جداگانه است که در قانون محاسبات عمومی و دیگر قوانین مرتبط میگنجد.
هیچ کس نمی تواند بهتر از خودمان ما را فریب دهد.
عشق ، راستی و صداقت برای کسی تجلی می یابد که شهامت تشخیص آنها را داشته باشد. فقط چشمهای خردمند و بی غرض می توانند حقایق را ببینند. چه خوب است که بتوانیم بپذبریم که همیشه حق با ما نیست!
»
جناب آقای کبیری ازدواج یک پیمان دو جانبه است وقتی صحبت از مهریه سنگین و نقد و بررسی آن می شود انصاف نیست که تنها دختران جوان را در این میان نکوهش کنید؟!!!
چرا آقایان باید فریب بخورند در حالی که می دانند از نظر شرع مکروه است ؟!
چگونه است که آقایان محترم آن شمشیر داموکلس را بر صداقت و راستی ترجیح می دهند ؟!!!
تقبل پرداخت مهریه سنگین به دروغ و خلاف واقع ، اولین گام نادرست و کاملاً آگاهانه ای است که برداشته می شود و نمی توان با مظلوم نمایی چهره مردان (در نقد مهریه سنگین) ، اثر این دروغ آشکار و خیال خام را کم رنگ نمود .
خلاصه آنکه فراموش نکنید که جامعه محترم آقایان در انجام یک کار مکروه و خلاف قانون و خلاف عقل و فطرت سلیم هم تشریک مساعی 50 درصدی (درست به اندازه جامعه بانوان)دارند.»
اصل پنجاه و یکم قانون اساسی ایران تصریح دارد «هیچ نوع مالیات وضع نمیشود مگر به موجب قانون. موارد معافیت و بخشودگی و تخفیف مالیاتی به موجب قانون مشخص میشود.»
مادۀ 1082 قانون مدنی ایران تصریح دارد: «به مجرد عقد، زن مالک مهر میشود و میتواند هر نوع تصرفی که بخواهد در آن بنماید.»
ماده ۲ قانون مدنی «قوانین ۱۵ روز پس از انتشار، در سراسر کشور لازم الاجرا است مگر آن که در خود قانون، ترتیب خاصی برای موقع اجرا مقرر شده باشد.»
مادۀ 119 قانون مالیاتهای مستقیم تصریح دارد: «درآمد نقدی و غیر نقدی که شخص حقیقی یا حقوی به صورت بلاعوض و یا از طریق معاملات محاباتی و یا به عنوان جایزه یا هر عنوان دیگری از این قبیل تحصیل مینماید مشمول مالیات اتفاقی به نرخ مقرر در مادۀ 131 این قانون خواهد بود.»
مادۀ 131 قانون مالیاتهای مستقیم تصریح دارد «نرخ مالیات بر درآمد به استثنای مواردی که طبق مقررات این قانون دارای نرخ جداگانهای میباشد به شرح زیر است:
1. تا میزان 1،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه به نرخ 12%؛
2. تا میزان 2،500،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 1،000،000 ریال به نرخ 18%؛
3. تا میزان 4،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 2،500،000 ریال به نرخ 25%؛
4. تا میزان 9،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 4،000،000 ریال به نرخ 35%؛
5. تا میزان 25،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 9،000،000 ریال به نرخ 40%؛
6. تا میزان 50،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 25،000،000 ریال به نرخ 45%؛
7. تا میزان 100،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 50،000،000 ریال به نرخ 50%؛
8. تا میزان 300،000،000 ریال درآمد مشمول مالیات سالانه نسبت به مازاد 100،000،000 ریال به نرخ 52%؛
9. نسبت به مازاد 300،000،000 ریال به نزخ 54%؛
اگر و فقط اگر فرض کنیم به مهریه مالیات تعلق بگیرد و اگر مهریه 500 سکه باشد و اگر فرض کنیم بهای هر سکه 2،050،000 ریال باشد، جمع کل مبلغی برابر با 1،025،000،000 ریال میشود. بدین ترتیب با ثبت مهریهای به این مقدار مالیاتی در حدود 540،000،000 ریال تعلق میگیرد. حال که عدهای قرار دادن سقف برای مهریه را منافی آزادی شخصی در نظر میگیرند و بعضاً آقایان محترم با این مقدار مهریه و یا بالاتر هم موافقند، میتوان ثبت عقد را منوط به وصول مالیات متعلقه نمود، چرا که معادل مهریه از مال مرد خارج و به تملک زن در میآید. کافی است به استناد ماده دوی قانون مدنی ترتیب خاصی مقرر شود و قانون عطف به ما سبق هم بشود. آن وقت سهم درآمد غیر نفتی دولتی از محل مالیات بر مهریه کفاف تمام هزینه ها را میدهد. آن وقت شاهد رشد و شکوفائی و بالندگی خوهیم بود. بدین ترتیب بانوان محترم با شعار «من مالیات میدهم» در آبادی سرزمین خود مشارکت میکنند.
۱ـ سرکار خانم مریم علی نژاد پاسخ زیر را در مورد مهریه نوشتند:
«سلام و سخته نباشید شما آقای کبیری عزیز .
آقای کبیری عزیز بسیاری از خانمهایی که شما عرض کردید آرزو داشتند که نه مهریه ای بود و نه جهیزیه ای ! نه حق طلاق با آقایان بود و نه حضانت بچه ! می دونید هرگز نباید یکطرفه به قاضی رفت . همونقدر که دریافت مهریه برای آقایان زور داره برای خانمها هم سخته که مشکلات والدینشون رو برای جمع کردن جهیزیه ببینن و بدونن که آخرش هر چه قدر هم که سنگ تموم بذارن قراره متلک بشنون !
سخته که مجبور باشند هر طور که همسرشون می خواد رفتار کنن و فراموش کنن که انسان هستند و حق کار سرمایه گذاری ‘ خرید کردن ‘ زیارت رفتن و .... هم باید داشته باشن !
سخت تر اونه که بچه ای رو با سختی در وجودشون پرورش بدن ‘ از شیره جونشون تغذیه اش کنن و در تمام لحظه های زندگی محافظت و مراقبت از اون به عهدشون باشه و موقع طلاق ازش جدا شن و تا قیم بچه( همسر سابق خانم ) راضی نباشه بچه رو نبینه !
به من بگو تو این دوره زمونه شما برای یه زندگی موفق چیزی به جز مشارکت و همدلی توصیه می کنی ؟ وقتی مهریه حذف میشه که برای خانمها ارزشی انسانی قایل شویم .
موفق و سلامت باشید .»
۲ـ خواننده محترم دیگری با عنوان راهی نوشتند:
سلام
از حسن توجه شما به مسایل جامعه باز هم قدردانی می کنم فقط یک اشکال کوچک به نظرم آمده و آن این که مسئله ای مثل الکترونیکی کردن انتخابات و یا تعیین سقف برای مهریه دارای ابعاد گوناگونی هستند و فواید و مضرات مختلفی هم میتوان برای آنها بر شمرد و با این وجود فقط یک بله یا خیر گفتن کاریست نه چندان آسان.
۳ـ خواننده محترم دیگر وبلاگ با عنوان نازگل نوشتند:
حضرت علی می فرماید : " آنکس که با همه بتواند نشست و برخواست کند , بدان نفس او دست دوستی به شیطان داده است" .انسان منطقی دارای جاذبه و دافعه است و نظرات موافق و مخالف نیز جزئی از این جذب و دفع هستند. 
موفق باشین 
۴ـ آقای محمد رجبی نوشتند:
اولا آقای بهمن عزیز علیک
در ثانی چیکار کردی بابا
بااین مبحثی که مطرح کردی سرتو به باد ندی یه دفعه
ثالثا نظر من در این باره رو هم بشنوید شاید خالی از لطف نباشه
دادن راه حل در این زمینه نیاز به برسی های خیلی دقیق و جامع داره که از عهده سواد و درک من خارجه مخصوصا این که هنوز درگیر این قضیه نشدم وبه عبارتی بچه ام
اما موضوع اصلی درک این مسئله از طرف زوجین است که برای هم باید ارزش هایی فراتر از این مباحث را قائل شوند از نظر من طرح چنین بحثی در زندگی ناشی از عدم اعتماد و درک متقابل است
این مسئله فقط بهانه ای است برای طرح مشکلات پنهان تر زندگی افراد
اعتقاد من این است که اغلب مشکلات زندگی امروزی ما از این ناشی می شود که خودمان هم نمی دانیم از زندگی چه می خواهیم و چقدر سهم داریم
البته نه این که کسی برای دیگران زندگی را سهمیه بندی کرده باشد
بلکه به اندازه تلاشی که داریم و دارایی ها و توانایی هایمان توقع داشته باشیم
گاهی مباحثی مطرح می شود که هیچ سندیتی ندارد و جز نتیجه گیری های غلط و با استناد به تخیلات چیز دیگری نیست
کسی برای زندگی خودش شمشیر را از رو نبسته
هیچ انسانی دلسوز تر و به درد بخور تر از خود فرد نمی تواند در زندگی فردی اش نقش داشته باشد
خلاصه این که به دنبال راه حل بهتری باید بود نه حمایت و تقابل
ضمن این که همه انسان ها در وهله اول انسان هستند و به واسطه انسان بودن حقوقی دارند که هر کس در هر جایی آن را نقض کند مستحق نکوهش است بسیار.
۵ـ بر اساس قولی که به نگارنده این سطور دادم نامشان را نمیتوانم فاش کنم. ایشان نوشتند: «نمی تونم تو این بحث شرکت کنم... چون خودم درگیر هستم و خب در حال حاضر دست کم اعتقادم اینه که قانون ما در امر ازدواج و طلاق به شدت به نفع مردهاست...
من برای گرفتن طلاق... برای مهریه... برای حضانت کودکم به هبچ جا نرسیده ام بعد از 2 سال...»
پس از کسب اجازه از ایشان برای درج پاسخشان در صفحه اصلی ایشان نوشتند:
«اگر به درد میخوره...
از نظر من اشکالی نداره...
شاید بد نباشه که اضافه کنم در مورد ما... کسی که همه چیز رو رها کرد و به یه هوس زندگی و اینده فرزندش رو هم تباه کرد اون مرد خانواده بود... حالا هم اون به راحتی زندگی میکنه... حتی با زنی زندگی میکنه که دوستشه نه همسر شرعیش... و از نظر مالی هم مثل من دستش جلوی کسی دراز نیست... حق داره از کشور خارج بشه... عشق و حالش رو بکنه... اما من با بخشیدن همه حقوقم حتی حق نگه داشتن فرزندم رو نتونستم بگیرم... حتی نتونستم راضیش کنم که منو طلاق بده... درک میکنید؟ نه گمان نکنم... شما یک مرد هستید چه اهمیتی دارد که یک زن بین زمین و هوا بدون هیچ پشتوانه ای رها شده باشد؟
از دلشکستگی و تحقیر شدن و حس بد کنار گذاشته شدن حرف نمیزنم...که خودش از هر زخمی کاری تر است و فراموش ناشدنی...»
«پس نقش والدین چه میشود؟ مگر زنان سنتی ایران پای والدین خود را وسط نمیکشند تا حقوقشان حفظ شود؟ مگر مهریه بالا تعیین نمیکنند که تضمین مناسبی داشته باشند؟ پس آن زندگی رویای کجاست؟ حق حضانت بچه همچنین حق کار و حق تصحیل و حق خروج از کشور را در عقدنامه درج میکردید. بهترین راه این بود که به جای تعیین مهریه بالا شرایط ضمن عقد را برابر قانون درج میکردید تا امروز اینگونه دلشکسته و غمگین نباشید. پس از مطالعه پاسخ شما آخرین یافته خود را به اطلاع شما میرسانم. امروز وقتی مشغول مطالعه کتاب خلاصه مباحث متون فقه بودم به این جمله رسیدم: «و یکره ان یتجاوز مهرالسنه» در بیان معنای آن نوشته شده است: «و کراهت دارد مهر زن از مهرالسنه بیشتر باشد. [مهرالسنه عبارت است از پانصد درهم و قیمت آن پنجاه سکه طلا است و در توضیح مهرالسنه نوشته شده است مهرالسنه مهریه ای است که حضرت رسول اکرم آن را کابین همسران خود قرار میدادند.]» شاید شما جزو کسانی باشید که مهریه بالا دارند. حال که به قول خود به حق خود و تضمین زندگی خود نرسیدید. بهتر نیست نتیجه بگیریم به جای تعیین مهریه بالا شرایط ضمن عقد برابر قانون و عرف جاری تعیین شود تا در روز مبادا اینچنین حیران نباشیم؟ به نظر من در وضع موجود خود نیز کوتاهی کرده اید. گو این که منکر نامرادیها نیستم. مسیر را به اشتباه میرویم.»
مديرعامل ستاد ديۀ کشور گفت: «در حال حاضر حدود 25 هزار نفر از مددجويان واجد شرايط متقاضی دريافت کمک از ستادهای ديه در سراسر کشور هستند که 12 هزار نفر آنها به دليل ناتوانی در پرداخت ديه، مهريه، نفقه و چکهای غيرکلاهبرداری در زندانها به سر میبرند.
به گزارش روابط عمومی قوۀ قضاييه، سيداسدالله جولايی گفت: «بقيۀ اين افراد که حدود 13 هزار نفر از بدهکاران جرايم غيرعمد را شامل میشوند با توديع وثيقه، از سوی مراجع قضايی به صورت موقت به مرخصی اعزام شدهاند تا نسبت به بازگرداندن بدهکاری و دين خود به شاکيان و مختومه شدن پرونده اقدام کنند.»
وی با بيان اين که از سال 1377 تا 1385، ستاد ديه توانست تعداد 16 هزار و 118 نفر از زندانيان را با پرداخت 113 ميليارد ريال از محل کمکهای مردمی و خدمات مشاورهای آزاد کند، گفت: «در سال 1386 نيز تاکنون بيش از 170 جشن گلريزان به مناسبتهای مختلف در سراسر کشور برگزار شده که حاصل آن حدود 6.5 ميليارد تومان کمک مردمی به ستاد ديه بوده است.»
جولايی نداشتن بيمهنامه و گواهينامه در هنگام رانندگی را از مهمترين مشکلات در تصادفات رانندگی ذکر کرد که موجب ايجاد مشکلات متعدد برای افراد میشود.
وی گفت: «بررسیهای کارشناسان ستاد ديه در سراسر کشور نشان میدهد بيشتر افراد تصادفی، بيمهنامۀ شخص ثالث ندارند و يا بيمۀ آنها ناقص است. وی افزود: با پر کردن پرسشنامه توسط 1852 زندانی به عنوان نمونه دريافتيم، حدود 70 درصد زندانيان به دليل نداشتن بيمهنامه در زندان هستند.»
خوشبختانه یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته است و موارد مردانه ای را که به نظرش رسیده است و برای خانمها ممکن است مفید واقع شود به رشته تحریر در آورده است. پس لطفا بخوانید و دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره کذاری شدند سعنی هیچ کدامشان برتری نسبی به یکدیگر ندارند و سپس در صورت تمایل آراء خود را وارد نمائید:
۱ـ مردها نمیتوانند فکر کسی را بخوانند.
1- دیدن مسابقۀ فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمان جذاب و قشنگ است. اجازه بدهید همینطور بماند.
1- خرید کردن، مسابقۀ فوتبال نیست و امکان ندارد که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.
1- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.
1- لطفا چیزی رو که میخواهید، واضح بگوید. اجازه بدهید کمی روشنتر بگویم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمیآید. لطفا اصل درخواستتان را واضح بگوئید.
1- «بله» یا «خیر» بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.
1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاری است که ما مردها انجام میدهیم. همدردی کردن وظیفۀ دوستان مونث شماست نه ما مردها.
1- سردردی که هفده ماه است که دارد شما را آزار میدهد یک مشکل واقعی است. لطفاً با یک پزشک ملاقات کنید.
1- هر مطلبی که شش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده است الان به عنوان استدلال غیر قابل قبول است. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.
1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالاً هستید. لطفا از ما نپرسید.
1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشود دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکند منظور ما برداشت دیگر بوده است.
1- شما میتوانید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدهیم یا به ما بگوئید که چطور آن را انجام بدهیم، نه هر دو. اگر شما از قبل میدانید که چطور میشود آن کار را بهتر انجام داد خوب خودتان دست به کار شوید.
1- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر را به او یاد بدهند. ما هم همینطور.
1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقاً مثل ویندوز است. برای ما هلو یک میوه است، رنگ نیست. برای ما پرتغال یک میوه است رنگ نیست. ما واقعاً نمیفهمیم رنگ پوست پیازی چیست.
1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگوئید «هیچی» ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. ما میدانیم که شما دروغ میگوید اما فقط ارزشش را ندارد که آدم سرش را به خاطرآن درد بیاورد.
1- وقتی ما دوتایی قرار است جائی برویم، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگ است … این را واقعاً میگویم .
1- شما به اندازۀ کافی لباس دارید.
1- شما کفش، زیادی هم دارید.
1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرم خوب.
1- ممنونم که این را خوندید. آره میدانم امشب باید در آشپزخانه بخوابم. ولی این را میدانستید برای ما مردها اصلاً مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ.
بوفالو بیل عقیده داشت یک سرخپوست خوب یعنی یک سرخپوست مرده. حال عدهای از فیمینیستها عقیده دارند یک مرد خوب یعنی یک مرد مرده.
دیروز تقارن دو واقعه باعث شد احساس خطر کنم. احساس خطر برای خود و احساس خطر برای همۀ مردان ایرانی تمام بدنم را لرزاند. تمام یافتهها درست مثل دیگ غذا در فکرم میجوشیدند. درست مثل بوکسوری که ناک اوت شده باشد گیج و منگ بودم. تصمیم داشتم دیروز شرح حضور خود در کارگاه امنیت شغلی را که در محل انجمن صنفی روزنامهنگاران برگزار شد، بنویسم اما آن را تا امروز به تأخیر انداختم. آن چیزی که مرا شوکه کرد سخنرانی سخنرانان نبود بلکه حاضران بودند. اشتباه نکنید. خدمت حاضران جسارت نکردم بلکه بهتر بود مینوشتم غایبان مجلس مرا شوکه کردند. چندی پیش در همین محل به دعوت یکی از دوستان در کارگاه برابری جنسیتی شرکت کرده بودم و عنوان این کارگاه امنیت شغلی بود. حاضران آن مجلس غایبان دیروز بودند. آنچه که من برداشت کردم، این بود که آنان امنیت شغلی دارند و در خانواده با شوهران نگونبخت بخت امنیت ندارند. به خصوص آن که یک پیام کوتاه از طرف روزنامۀ همشهری با این مضمون دریافت کردم: «سرپرست شورای حل اختلاف خانواده در تهران: 80% متقاضیان طلاق زنها هستند و اگر اگر اختیار را به آنها بدهیم تمام مردها مجرد میمانند.» زمانی که به خواستگاری میروی، مثل یک جانی با تو برخورد میکنند. وقتی میگوئی دختران نیز همانند پسران ممکن است ناسازگاری کنند، جواب میشنوی دختر ما مگر دیوانه است که ازدواج کند و بعد طلاق بگیرد؟» اما خبر منتشر شده توسط روزنامۀ همشهری پاسخی به من و به تمام بزرگوارانی است که اینگونه پاسخ میدهند و تمام بزرگوارانی که در کارگاه برابری جنسی پرچم نقض حقوق زنان را سر برافراشتند و کاهش حقوق مردان نسبت به زنان را خواستار شدند و نام آن را برابری جنسیتی نهادند. حال اگر مردانی خواستار برابری جنسیتی شوند، میتوانند خواستار اعزام زنان به خدمت مقدس وظیفۀ عمومی شوند تا هر دو جنس به طور یکسان به سرزمین اسلامی خود خدمت کنند. سرمنشأ برابری جنسیتی کشورهای اروپائی و آمرکائی هستند که چنین فرهنگی را به برای ما به ارمغان آوردند، غافل از این که در آن سرزمین زنان نیز به خدمت مقدس نظام میروند و تا همین قرن بیستم حق رأی نداشتند. دکتر ابوالفضل قاضی شریعتپناهی در صفحۀ 307 کتاب بایستههای قانون اساسی، نشر دادگستر مینویسد: «حق زنان در ایالات متحدۀ آمریکا، در سطح فدرال، به سال 1920 و در بریتانیا به سال 1928 وارد قانون و عملی گردید. در کشور سوئیس طی رفراندومی در سال 1954 از مردان راجع به حق رأی زنان پرسش به عمل آمد و اکثریت مردان با حق رأی زنان مخالفت کردند. ولی در سالهای بعد آهسته آهسته، مردم سوئیس (مردان) به حق رأی زنان تن در دادند.» این سخن متعلق به قرون وسطی نیست بلکه در اروپای قرن بیستم این واقعه روی داده است. این واقعه در آمریکا، مهد دموکراسی روی داده است. همان آمریکائی که حدود یک قرن از جنگهای انفصال فاصله دارد. همان جنگهائی که فرمان آبراهام لینکلن برای آزادی بردهها صادر کرد و جان خود را بر سر آن گذاشت. همان کشوری که گروهههای کوکلوسکلان با آن لباس سفید معروف خود هنوز کابوس سیاهان هستند. و اینک به نظر میرسد که زنان ایرانی برای مردان در حال تبدیل شدن به گروههای کوکلوسکلان جدیدی هستند که تحت لوای برابری جنسیتی به سمت فمینسیم فاشیستی میروند.
روز پنجشنبۀ گذشته مهمان انجمن صنفی روزنامهنگاران بودم. خبر را یک همکلاسی قدیم به من داد و از طرف من ثبت نام کرد. کارگاه برابری جنسی به میزبانی این انجمن و از طرف UNDP برگزار میشد. صحبتهای زیادی در انجمن مطرح شد. در کارگاه شرکت کردم. بسیار آموزنده بود زیرا با دیدگاههائی آشنا شدم که آن را «فاشیستی فیمینیستی» مینامم. به نظر میرسد «بزرگوارانی» از آن سوی پشت بام پائین افتاده باشند. اگر بنا بر برابری جنسی از نوعی که آنان میگویند باشد، ای کاش تدابیری اندیشیده شود که این عزیزان به خدمت مقدس زیر پرچم احضار شوند. در این صورت شاید بخشی از برابری جنسی مورد «بزرگواران» آوانگارد تأمین شود. زمانی که آقایان محترم موظف به انجام پیشفنگ و دوشفنگ هستند، فیمینیستهای آوانگارد حقشان خورده میشود و ظلمی بزرگ در حقشان روا میشود. قضیه جائی حادتر میشود که این «بزرگواران» علیرغم تحصیلات دانشگاهی قبول میکنند با حقوقی کمتر از حد متعارف کار کنند. در این صورت بازار کار را برای آقایانی که تازه خدمت مقدس را به اتمام رساندهاند خراب میکنند و سهم آقایان از بازار کار کمتر و کمتر میشود. فکر میکنید کار به اینجا ختم میشود؟ اشتباه میکنید. آقایان بیچاره در اینجا متهم به بیکارگی، تنبلی و تنپروری میشوند. برابری جنسی یعنی این که «بزرگواران» «فاشیست فیمینیست» در صورت وجود شغل آن را با حقوق و مزایای برابر با آقایان بپذیرند. در این صورت هیچ مردی بیکار نخواهد ماند. «بزرگواران» برابری جنسی را فقط در محیط خانه و محیط کار و به صورت یک طرفه میبینند ولی نمیدانند که بر سر شاخه نشستهاند و بن میبرند. به پاس این تغییر فاحش در واقعیتها توسط این «بزرگواران» سرفصل مردانه را به آنان و تمام مردان تاریخ تقدیم میکنم.
من در روز خواستگاری «جوانی محجوب و سر به زیر» هستم وقتی به عنوان تضمین یک عمر زندگی سکههائی به تعداد سال تولد عروس خانم را علاوه بر نصف منزل آینده به گردن میگیرم. من «پسر خوشبختی» هستم وقتی میگویند مهریه را کی داده و کی گرفته و هیچکس نمیپرسد اگر مهریه را کی داده و کی گرفته پس چرا بزرگترها وقت گرانقدر خود را صرف میکنند و مهریه تعیین میکنند. مادرم در روز خواستگاری من را «غلام شما» معرفی میکند و از همان ابتدای زندگی مشترک طوغ بندگی را بر گردن من مینهد. من «شاهداماد» هستم وقتی زنها شادمانه روی سرم قند میسایند و صد البته به طور همزمان در دل من هم قند آب میکنند.
من «سرپرست خانوار» هستم وقتی پسرم سوار بر دوچرخه پسر همسایه را نمیبیند و او را راهی بیمارستان میکند. من «زنذلیل» هستم وقتی در کنار دوستانم نشستهام و همسرم پای تلفن سفارش خرید منزل را میدهد. من «زوج» هستم وقتی «زوجه» به حکم قاضی مهریۀ خود را به اجرا میگذارد و من راهی زندان میکند. من «پاپا» هستم وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغپردازی میکند. من «بابائی» هستم وقتی بچههایم برای گرفتن پول تو جیبی بیشتر سعی در فریب من دارند. من «یک مرد کامل» هستم وقتی برای همسرم طلا و زیورآلات میخرم و «عشق به یاد ماندنی» هستم وقتی برای همسرم اتوموبیل میخرم که البته جهت اجتناب از حرف مردم تا مراسم چهلم من بیشتر دوام نخواهد داشت. من «آقای محترم» هستم وقتی زن همسایه میخواهد به من ناسزا بگوید. عروسم من را «پیرمرد» مینامد. همسرم من را «پدر بچهها» مینامد و گاهی من «پدر» هستم وقتی همسرم من را شماتت میکند. من «مرتیکه» هستم وقتی زن همسایه تذکرم را در خصوص درست پارک کردن ماشین خود در پارکینگ میشنود. در ادبیات کهن این مرز و بوم مرا «دیکتاتور، مستبد، خودخواه، از خودراضی، خودمحور، سربههوا، . . .» مینامند. من در جیغ و دادهای شبانۀ همسرم «بیقید و بند» نام دارم و به فکر خانه و زندگی نیستم. وقتی از نوع چیدمان وسایل منزل صحبت میکنم، مادرم میگوید اگر همسرت اجازه داد وسایل منزل را اینگونه بچین. به هنگام خرید من «مرد خانه» هستم.
من «همسری مهربان و شوهری فداکار» هستم، وقتی همسرم برای اثبات وفاداری خود و البته تا چهلم من آگهی وفات مرا در صفحۀ اول پر تیراژترین روزنامۀ شهر به چاپ میرساند و گاهی هم همسر آیندهاش در مراسم عزاداری من با او آشنا میشود و یا عشق دوران کودکیاش دوباره سوار بر اسب سفید باز میگردد و این بار مانند قهرمانی افسانهای خود را به او مینمایاند. من «ابوی گرامی» هستم وقتی اعضاء هیأت مدیرۀ شرکت پسرم برای خودشیرینی بیست آگهی تسلیت در بیست روزنامۀ کثیرالانتشار و معتبر چاپ میکنند.