تبليغاتX
رکن پنجم دموکراسی - من به یک مسابقه دعوت شدم.
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.

پدام مرا به یک بازی دیگر دعوت کرده است، خلاصه این بازی این است که باید درباره برخی از آدمهایی که در لینک کناری هستند چند خطی نوشت. من هم برخی را که بیشتر دوستشان داشتم، انتخاب کردم تا درباره‌شان بنویسم: (همه این دوستان در صورت دسترسی به اینترنت!، به بازی دعوت هستند)

بهنام صارمی: یک خبرنگار پرکار. من را یاد زبل خان می اندازد. بهنام را میتوانی همه جا پیدا کنی.

جواد عاطفه: یک منتقد فعال. از زمین و زمان انتقاد میکند و وقتی به انتقادش عمل میکنی نتیجه میگیری.

سجاد شبانیان دهکردی: یک استقلالی دو آتشه. ای کاش ما هم همانقدر که او به استقلال تعصب دارد به ایران تعصب داشتیم.

محسن فرجی : تمام جاده ها به رم ختم میشود و تمام مسابقات به فرجی ختم میشود.

شیرزاد طورانی: من را یاد افسران آلمانی می اندازد. منظم، مقرراتی، خوش تیپ، خوش لباس. دوست دیگرم بهمن دائمی نیز همینطور است فقط حیف که وبلاگ ندارد.

علی انیسی تهرانی: روح بزرگی دارد و سرشار از انرژی است.

محمد رجبی: مرا به یاد مارکوپولو می اندازد. گزارشگری بی بدیل که از افتادن یک برگ بر روی زمین گزارشی مینویسد که برنده جایزه پولیتزر شود.

علی رمضانپور: پشت آن ستاره حلبی قلبی از طلا دارد.

حسام حیدری: بسیار بیش از سنش میفهمد و بسیار نکته سنج است.

اکبر نیتی: هفتمین مرد نمکی کشف شده. الهام بخش من در نوشتن داستان تولد دوباره مرد نمکی. یک استعداد کشف نشده.

پدرام الوندی: آتش این مسابقه در این وبلاگ را او به پا کرد. میتوانی مطمئن باشی وقتی راهی را شروع کرد برای هر مانع سر راهش راه حلی منحصر به فرد می یابد.

امید سلیمانی فاخر: همه آنچه که میخواهم راجع به او بنویسم در نامش تجلی می یابد.

افشین علیزاد منیر: یک دوست خوب  و یک همراه. با هم دورانی طولانی و بیش از دیگران همکلاس بودیم. دوستی من با او من را به یاد فیلم طولانی ترین روز و سپید روز بی پایان میرساند.

مهرزاد اهورا : وقتی آمد نفهمیدم کی آمد. وقتی رفت فهمیدم کی رفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/16ساعت 8:43  توسط بهمن کبیری پرویزی  |