|
قلم سلاح نویسنده نیست، سلاح قلم سرباز است.
|
مرد نمکی هفتم پیامک داد: «تسلیت به مناسبت لبخندی که دیگر بر لبان مردم نمینشاند.» همین یک ماه پیش او را در شب شعر عاشورائی در حوزۀ هنری دیدم. آن روز نمیدانستم آخرین دیدارم با استادم است. احترامی نگو یک دسته گل. او را در زمان حیاتش احترام زیاد داشتم. کودکی در پوست خرس گفت: «او را روز جمعه از مقابل تالار وحدت تشیع خواهند کرد.» دلم گرفت. خواستم پیامکی برای تلفن همراهش ارسال کنم که ارسال نشد. شاید قسمت نبود. نوشته بودم: «میدانم که استاد این پیامک را نخواهد خواند. استاد خدا نگهدار. خدایت رحمت کند. دیدار به قیامت.» اشک از چشمانم سرازیر شد. اندوهگین شدم. بعد با خود گفتم منوچهر احترامی هنوز در دل من زنده است، چه برای خداحافظی با او به تالار وحدت بروم یا نروم. یادداشتهای من سر کلاس درس او هنوز باقی است، پس منوچهر احترامی هنوز زنده است و زنده میماند.